ریشهی پیشاسامی «*نور» به معنای «روشنایی، درخشیدن» در زبانهای باستانی ایرانی به این واژگان ختم شده است: 𒂟 (نوروم: نور) و 𒋾𒂟 (تینورو) و 𒅎𒋗𒆸 (تینوروم) و 𒈾𒉿𒀀𒀸 (نَواروم: درخشیدن، نور دادن) اکدی، 𐎐𐎗 (نورو: نور) و 𐎎𐎐𐎗𐎚 (مَنارَت: آتشدان، شمعدان) اوگاریتی، נוּר (نور) و נוּרָא (نورا: آتش، شعله) و תנורא (تَنورا) و מְנוֹרָה (مَنارَتا: شمعدان، برج فانوس) آرامی، ܢܽܘܪܳܐ (نورا: نور) و ܬܰܢܽܘܪܳܐ (تَنّورا: تنور) سریانی، נוּר (نور) و תַּנּוּר (تَنور) و נִיר (نیر: چراغ) و נֵר (نِر: روشن) و מְנָרְתָא (مِنُوراهْ: شمعدان) عبری، «تَنور» پارتی و پهلوی و تورفانی و سغدی، 𐩬𐩥𐩧 (نور) سبائی، մնիրայ /մներայ / մնարայ / մինարայ (مْنیرایْ/ مْنِرایْ/ مْنارایْ/ مینارایْ: مناره) ارمنی میانه،
در پارسی از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: «نور»، «تنور»، «نورانی»، «منوّر»، «تنویر»، «نورافکن»، «کمنور»، «پرنور»، «نوربالا» (در رانندگی)، «نورگیر»، «منیر»، «منیره»، «نار»، «تنوری» (نوعی غذا، نوعی سیبزمینی پخته)، «مناره»، «نَیّر»، «انور»، «انوار»، «نوری»، «خدانور» (اسم مرد)،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: «نور» و «مُنَوَّر» و «تَنّور» و «نوری» (اسم مرد) عربی، «نور» و «خدانور» (اسم مرد) و «نَنْدور» (تنور) بلوچی، «نور» و «نوری» (اسم مرد) و «تِنور/ تِنْدور» (تنور) کردی، «تَنْدُر» (تنور) پارسی افغانی، нур (نور) و Әнүәр (اَنْوار: اسم مرد) و Менәүрә (مِناوْرا: اسم زن) باشکیری، «نور» و «نار» و «تِنْویر» (توضیح، شرح) و «نوری» (اسم مرد) ترکی، minare (مناره) آلبانیایی، մինարեթ / մինարե(مینارِت/ مینارِه: مناره) ارمنی، «نوری» (اسم مرد) ترکمنی، «نوری» (اسم مرد) اردو،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی وامگیری شدهاند: নূর (نور) و তন্দুর (تُنْدور: تنور) و নার (نار: آتش) بنگالی، ਤੰਦੂਰ (تَنْدور: تنور) پنجابی،
برخی از این واژگان به زبانهای دیگر نیز راه یافتهاند: atanor (تنور) کاتالان و ایتالیایی، athanor (تنور) وminaret (مناره) انگلیسی و فرانسوی، Minarett (مناره) آلمانی، tannura (تنور) سیسیلی، atanor (تنور) و minarete/ alminar/ almenar/ almenara (مناره) اسپانیایی، minarete/ almenara (مناره) پرتغالی، мінарэ́т (مینارِت: مناره) بلاروسی، минаре́т (مینارِت: مناره) روسی، tanjir (تنور) صربی-کروآتی، minaret (مناره) مجاری و لهستانی و هلندی، минаре (مینارِه: مناره) بلغاری، нур (نور) آواری، мінаре́т (مینارِت: مناره) اوکراینی،«تَنورا/ تَنوری» (تنور) و «نورو» (نور) و «مْنارَه» (مناره) سواحیلی، nar (آتش، نور) مالتی، «مِنارا» (مناره) مالایی و اندونزیایی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «دل من چو نور اندر آن تیره شب نخفته گشاده دل و بسته لب»
حافظ شیرازی: « تنور لاله چنان برفروخت باد بهار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد»
بیدل دهلوی: «آهی ز جیبتگل نکرد ای دل چرا همچو شمع کشته بینوری در این محفل چرا»