تنگه


آخرین به روزرسانی:
تنگه


ریشه‌ی هندواروپایی «*ten» به معنای «کشیدن، دراز کردن» مشتقی به صورت «*ten-g» به دست داده که یعنی «عقب کشیدن، سفت، دشوار». این بن در زبان‌های کهن اروپایی چنین مشتق‌هایی به دست داده است: þyngja (زحمت، مرارت) و þīsl (مهار، ابزار سفت کردن) و þungan (وظیفه‌ی دشوار) و þungi (سنگینی) و þungyrkr (تنگنا، سفتی) ‌نُردیک کهن، dihsala (مهار، ابزار سفت کردن) آلمانی کهن، тIгати (تیاگَتی: کشیدن، سفت کردن، بر دوش کشیدن) اسلاوی کهن شرقی، ⱅⱔⰶⰻ (تِژی: محکم) و ⱅⱘⰳⱏ (تُگو: سفت، تنگ) و тѧѕати (تِدْزَتی: کشیدن) و тѧгнѫти (تِگْنُوتی: بیرون کشیدن) اسلاوی کهن کلیسایی، teansis (مهار، ابزار سفت کردن) پروسی کهن، þīxl/ þīsl (مهار، ابزار سفت کردن) انگلیسی کهن، tang/ tanc (عهد، پیمان) ولش میانه، 

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی هم از این بن چنین کلماتی روییده‌اند: tingti (کُند کردن، یواش شدن) و tingeti (تنبل) لیتوانیایی، тяга́ть (تیاگَتْیْ: کشیدن، سفت کردن، بر دوش کشیدن) روسی، тяга́ти (تیاهَتْیْ: کشیدن) و тягну́ти (تیاهْنوتی: بیرون کشیدن) اوکراینی، tahat (کشیدن) چک، цягну́ць (تْساهْنوتْسیا: بیرون کشیدن) بلغاری، тегне (تِگْنِه: محکم کشیدن، تنگ گرفتن) مقدونی، ciągnąć (کشیدن، سفت گرفتن) و tegi (سفت، محکم) لهستانی، tog (تنگ، سفت) اسلوونی، tynga (زحمت، مرارت) نروژی، þyngja (زحمت، مرارت) ایسلندی، tung (سنگین، مهم) سوئدی و دانمارکی، 

ریشه‌ی «*تَنْگ/ *نَنْک» در زبان‌های آریایی مشتقی از آن است که در زبان‌های کهن ایرانی چنین مشتق‌هایی به دست داده است: «تَنَکْتی» (بستن، دلمه شدن) و «تَنْچ» (انعقاد) و «تَنْکَه» (ترس، نگرانی) و «آتَنْکَه» (آسوده، بی‌فشار) سانسکریت، «ویدَنْگ» (فشار، سختی، آزار) پهلوی، «تَنْگی» (زحمت، فشار) تورفانی، «تَنْگ» (پرفشار، دشوار) و «ویدَنْگ» (فشار، سختی، آزار) و «تَنْز» (کشیدن، سفت کردن، فشردن) و «پَذْهِنْج» (وزن کردن، ‌سنجیدن) پارتی، «تْتَکا» (تنگ اسب) و «پَتْهَجْم» (جلوگیری کردن، مهار) و «اَوَمْجْسَه» (عهد و پیمان) سکایی، «ذوم‌تنک» (پاردم) و «زبرتنک» (زبرتنگ، تنگ دومی که به زین اسب بسته می‌شده) و «تنچی» (شتافتن، دویدن) خوارزمی، «پذاینچ» (کشیدن، راندن) سغدی، ‌«تَنْک» (تنگ اسب، لگام) و «اِتَّنْکَتّ» (لگام‌گسیخته، بی‌قیدوبند) تخاری الف و ب، ܫ̰ܰܢܛܰܐ‎ / ܫܰܢܛܰܐ‎ (چَنْتَه/ شَنْتَه: بقچه، چمدان) سریانی، թանկ (تَنْگ: عزیز، گرانبها) و թանկարժեք (تَنْکَرْزیک: گران‌قیمت، در اصل یعنی: تنگ‌ارزش) و թանկարժեք քար (تانْکَرْزِک‌کار: سنگ قیمتی، جواهر) و թանգարան (تَنْگَران: خزانه، گنجینه، خفاگاه)  ارمنی کهن، 

در پارسی از این بن چنین واژگانی برخاسته‌اند: «تنگ»، «تنگنا» (ساخته شده از روی پهنا)، «تنگراه»، «دلتنگی»، «‌تنگی‌نفس»، «تنگدست»، «تنگه»، «تنگ [نوار پهن بسته شده به شکم اسب]»، «پالهَنگ» (ریسمان کنار لگام اسب برای بستن صید یا اسیر)، 

در پارسی قدیم نیز این واژگان خویشاوند را سراغ داریم: «زبرتنگ» (بند اضافی همراه تنگ اسب)، «تنجیدن» (پیچیدن، فشردن)، «آتَنگ» (ریسمان بافته)، «تَنبیدن» (پیچیدن و رشتن، دام نهادن)، 

واژگانی مثل «تنچه/ تمچه» به معنای «بقچه، چمدان» هم از اینجا آمده‌اند و به روند بقچه‌پیچی اشاره می‌کنند. کلمه‌ی «چنته» به همین معنای «کیسه، ‌بقچه، توبره» تحریف همین‌ کلمه است که اغلب به نادرست به ترکی منسوب می‌شود که نادرست است. حدسم آن است که کلمه‌ی «تیمچه» هم از همین واژه مشتق شده باشد. معدودی از نوشتارهای ریشه‌شناسی که به این واژه اشاره کرده‌اند،‌ آن را از به چینی یا ترکی منسوب کرده‌اند. چون «تیِن» در چینی به معنای «مغازه، مسافرخانه» است. فرض بر آن است که این کلمه در پارسی به «تیم» (مهمانسرا، اقامتگاه) و «تیمچه» (سرا، حجره) تبدیل شده و در ترکی هم وامگیری شده و «دَن» را نتیجه داده است. با توجه به این در راه ابریشم مسافرخانه‌ها و کاروان‌ها به ایرانی‌تباران تعلق داشته و واژگان مربوط به آن حتا در زبان چینی هم اغلب از زبان‌های ایرانی شرقی وامگیری شده، چنین وام معکوسی به نظرم نامحتمل می‌رسد. به احتمال زیاد «تیم/ تیمچه» تعمیمی در مفهوم «تنچه/ تمچه» است که به مسافر و سفر اشاره می‌کند. «چنته» به معنای «چمدان» کلمه‌ای بسیار رایج بوده و در زبان‌های اروپایی هم وامگیری شده است: tsanta (تْسَنْتَه) یونانی، ча̏нта (چَنْتَه) بلغاری و صربی-کروآتی و مقدونی، geanta رومانیایی، 

واژه‌ی دیگری که شاید به اینجا مربوط باشد، «طَنْجه» است که پایتخت قدیم کارتاژ در شمال آفریقا بوده است. از اشتقاق یاد شده و بسط معنایی «بستن» به «بقچه،‌ بار و بندیل مسافران» به «مسافرخانه، تجارتخانه» درست باشد، احتمالا نام این شهر باستانی هم از اینجا آمده است. اسم اصلی این شهر در زبان کارتاژی-فنیقی gnt (تنگ) بوده که در لاتین به tingis بدل شده و ریشه‌ی مشخصی در فنیقی و زبان‌های سامی ندارد. آن را وامی از زبان‌های بربر دانسته‌اند و با «تَن» (جای...) تمازیغی یا «غِر» (صدا زدن) کابیلی خویشاوند شمرده‌اند. اما این ریشه‌ها ساختگی به نظر می‌رسند و معنای مرتبطی هم ندارند. طنجه در ابتدای کار ایستگاه تجاری فنیقی‌هایی بوده که از آسورستان به آنسو می‌رفته‌اند و به ویژه در دوران هخامنشی رونق گرفته و به شهر تبدیل شده است. از این رو شاید نامش ارتباطی با «تنگ» (بار بسته شده بر کاروان) یا «تیمچه» داشته باشد. هرچند این حدسی جسورانه بیش نیست و این بحث به کنکاشی بیشتر نیاز دارد.

در زبان‌های دیگر ایرانی نیز از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «طَنْج» (تنگ اسب) و «شَنْطَه» (چمدان) عربی، «تِنْجِک» (ننو) بختیاری، «تَنْجیدَن» (نوشیدن، در اصل یعنی بالا کشیدن [آب]) فارسی یهودی، «تَنْژِل» (آزردن، شکنجه کردن) و « تَنْجَنْک» (شکنجه) و «وْتَنْگ» (فشار، زحمت) و «وْتَنْگِل» (تنگ گرفتن، فشردن) و չանթա (چانْتا:‌ چنته) و թանգարան (تَنْگَران: موزه، گنجینه)  ارمنی، ჩანთა (چَنْتَه: بقچه) گرجی، «لانْژَه» (پستان، در اصل یعنی مخزن [شیر]) و «لانْژَه‌غو» (پستان گاو) پشتون،

در زبان‌های هندی هم این کلمات از این بن برخاسته‌اند: ટાંકી (تَنْخ: مخزن آب، آب‌انبار) گجراتی، टाकी (تَنْکَه: دبه‌ی آب، آب‌انبار) مراثی، 

چنان که می‌بینیم یکی از شاخه‌های تعمیم معنای این بن به «مخزن مایع» مربوط می‌شود که چند کلمه‌ی آخری بدان مربوط می‌شد. احتمالا از همین‌جا کلمه‌ی «تَنْگیره» (دیگچه‌ی مسی) پارسی نیز مشتق شده که اغلب آن را سامی پنداشته‌اند، چون شکل‌های دیگرش را در argnyt/ /argt (تینگرا/ تگرا) آرامی تلمودی و arygnt (تنگیرا) سریانی و «تیگارا» مندایی و «طَنجَرَه» عربی می‌بینیم. اما این واژه ریشه‌ی مشخصی در زبان‌های سامی ندارد و حدسم آن است که از همین‌جا آمده باشد. 

یک زاده‌ی جالب توجه این بن، کلمه‌ی «تانک» است که در زبان‌های اروپایی از «تنخ/ تنْکه» گجراتی یا مراثی گرفته شده است. ریشه‌ی این واژه را در همه‌ی فرهنگ‌ها تا همین‌جا دنبال کرده‌اند و خاستگاه کلمات هندی را نامعلوم دانسته‌اند. در حالی که روشن است این واژگان از همین بن برخاسته و با «تنگه» خویشاوندند، و اصولا هم به آب‌انبار اشاره می‌کرده‌اند که یک ابداع باستانی و کهن ایرانی است. این واژه نخست در ابتدای قرن هفدهم میلادی به صورت tanque (استخر، حوض) پرتغالی به زبان‌های اروپایی وارد شد و در حدود ۱۶۸۰م. معنای «مخزن آب» پیدا کرد و به tank انگلیسی منتهی شد. سیر تحول این کلمه بعد از آن در زبان انگلیسی طی شد و از آنجا در سایر زبان‌ها انتشار یافت. به این شکل که در ۱۹۰۲م. معنای «مخزن سوخت خودرو» را پیدا کرد و بر این مبنا کلمه‌ی tanker (سوخت‌رسان، حامل سوخت) ساخته شد. در ۱۹۱۵م. وقتی انگلیسی‌ها جنگ‌افزار جدیدشان -توپی سوار شده بر خودرو- را به میدان جنگ جهانی اول وارد کردند، برای مخفی نگه داشتن عملیاتشان آن را به رمز «تانک» می‌نامیدند، چون این خودروهای تازه به مخازن فلزی آب شباهتی داشت. در ۱۹۲۱م. هم تعبیر fish tank (آکواریوم بزرگ) و در ۱۹۵۹م. Think tnak (محفل اندیشمندان) پدید آمد. از همین‌جا واژگانی مثل «تانک»، «تانکر»، «ضدتانک» در پارسی پدید آمده‌اند.

         مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

رودکی سمرقندی: « شادزی با سیاه چشمان شاد          که جهان نیست جز فسانه و باد

زآمده تنگدل نباید بود             وز گذشته نکرد باید یاد»

رابعه‌ی بلخی: « توسنی کردم ندانستم همی                         کز کشیدن تنگ‌تر گردد کمند»

فردوسی توسی: «دلش تنگ‌تر گشت و ناباک شد                  گشاده زبان پیش ضحاک شد»

منوچهری دامغانی: « شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریك چو بیژن در میان چاه او من »

اسدی توسی: «چنان با دلش مهر در جنگ شد           که برجانش جای خرد تنگ شد»

ناصرخسرو: « حلیمی كن چو دانه در گه تنگ           گرت بر سر بگردد آسیاسنگ»

سنایی غزنوی: «مي‌نبينيد آن سفيهاني که ترکي کرده‌اند          همچو چشم تنگ ترکان گور ايشان تنگ و تار »


ادیب‌الممالک نیشابوری: «شبکلاه حاجی و شال کمر     چنته‌ی قلیان و دیگ و دیگبر»