تنیدن


آخرین به روزرسانی:
تنیدن


ریشه‌ی پیشاهندواروپایی (*tep) به معنای «پهن، گسترده» دو خویشاوند دارد که عبارتند از «*tan /*ten» و «temp*» که به ترتیب «بسط دادن» و «گستردن، کشیدن» را می‌رساند. ریشه‌ی «*tan» در زبان‌های اروپایی رواجی کامل یافته و tanwn (تانون: کشیدن، گستردن) و teinein (تِیْنِئین: بسط دادن) و ektosis (اِکتوسیس: انبساط) یونانی باستان را پدید آورده که در یونانی جدید هم باقی مانده‌اند. این ریشه در زبان‌های دیگر اروپایی چندین واژه پدید آورده‌اند. از جمله «باریتون» (baryton: صدای بم آوازخوانان) که از barotonos (باروتونوس: صدای سنگین) برآمده است. 

کلمات یونانی از این بن امروز بیشتر در قالب واژگان علمی تبلور یافته‌اند. در زبان‌های انگلیسی و فرانسوی در قرن چهاردهم و پانزدهم extention (باز شدن)، atelectasis (بیماری نارسایی تنفسی به خاطر باز نشدن کامل شش‌ها؛ ۱۸۳۶م.)، catatonia (بیماری سفت شدن مفاصل و فلج سفت اندام‌ها؛ ۱۸۸۰م.) از همین ریشه‌ی یونانی گرفته شده‌اند. این کلمه‌ها در یونانی قدیم با tonos (تُنُس: فشردگی، باریک شدن) و tetanus (تِتانوس: کُزاز) هم‌ریشه هستند. از همین واژه‌ی اخیر tetanus لاتین (کزاز) و در اواخر قرن چهاردهم میلادی کلماتی انگلیسی مثل tone (طنین)، thin (نازک)، و tonic (انقباضی) مشتق شده‌اند. 

این معنای کشیدن و ثابت کردن چیزی بر تکیه‌گاهی در فرانسوی کهن در کلمه‌ی tendrillon (غضروف، غنچه، ریشه) دیده می‌شود که در حدود ۱۵۳۰م. در فرانسوی و انگلیسی به tendril (داربست برای پرورش گیاهان) تبدیل شد.

این بن در زبان لاتین هم وجود داشته است و tenuare (باریک کردن)، tenus (نازک)، tenere (نگهداشتن) و tendere (باریک شدن) نمونه‌هایی از اشتقاق‌هایش در این زبان هستند. کلمه‌ی اخیر به فرانسوی کهن رفته و از آنجا به زمینه‌ی زبان انگلیسی قدیم راه یافته است. تا قرن سیزدهم میلادی نیز همین معنی را داشته است. بعدتر در زبان انگلیسی جدید به صورت tender در آمده و «نرم و شکننده» تعبیر شده است. از سوی دیگر tenere لاتین (نگهداشتن) در قرن دوازدهم میلادی در فرانسوی کهن به atendre (انتظار، توجه) تبدیل شده و در قرن چهاردهم میلادی attendre فرانسوی (توجه کردن، حضور یافتن) و attend انگلیسی (حاضر شدن) را زاده است. کلمه‌ی attention انگلیسی و فرانسوی (توجه) هم از همین خانواده است. 

         معنای گستردن و بسط دادن در ریشه‌ی «تَن/ تِمپ» در چندین کلمه‌ی مشهور اروپایی باقی مانده است. در لاتین templum به معنای زمینِ صاف و هموار شده برای اجرای مراسم دینی کاربرد داشته است. این کلمه از سویی در میانه‌ی قرن چهاردهم میلادی در انگلیسی و فرانسوی به temple (معبد) تبدیل شده و از سوی دیگر از حدود قرن یازدهم در قالب tempora به معنای شقیقه هم به کار برده می‌شده است. این دلالت اخیرش به این خاطر بوده که به امر زمینی و گیتیانه اشاره می‌کرده، که زودگذر بوده است. شقیقه‌ها چون مویشان زودتر از باقی جاها سفید می‌شود، در روم شاخص پیری و عمرِ گذران بوده‌اند و به این شکل مفهوم مکانیِ tempora (در فرانسوی کهن: گیتیانه، ناسوتی، زمینی) به مفهوم زمانی temporal (در انگلیسی: زمانی، گذرا) دگردیسی یافت. 

طیفی متنوع از واژگان دیگر هم از این کلمات مشتق شده‌اند: temporalis (لُب گیجگاهی در مغز و استخوان گیجگاهی در جمجمه) لاتین و Templar (فرقه‌ی شهسواران معبد در قرون وسطا) و sostenir (تحمل کردن، تاب آوردن) فرانسوی کهن نمونه‌هایی از آن هستند. تعبیر مکانی هم باقی بوده، چنان که در انگلیسی tenet (زیربنا؛ قرن پانزدهم) و tenacious (سفت، سرسخت؛ ۱۶۰۰م.) را نتیجه داده است. در فرانسوی کهن کلمه‌ی lieu-tenant (جانشین؛ قرن چهاردهم) کم کم دلالتی اداری پیدا کرد و به قائم‌ مقام و جانشین در سلسله مراتب ارتشی اطلاق شد، تا این که طی قرن بعد به صورت کلمه‌ای یکپارچه به انگلیسی هم وارد شد و امروز اغلب با مرتبه‌ی سرهنگی برابر است. 

         تعبیرهای مکانی این ریشه به دلالت‌هایی نزدیک به «تثبیت شدن، میخکوب شدن، بازداشته شدن» نیز دامن زده‌اند. مثلا تحول abstinentia (پرهیز کردن؛ قرن چهاردهم) در فرانسوی کهن abstiner (پرهیز کردن) را نتیجه داده که در میانه‌ی همین قرن در انگلیسی abstinence (روزه) و در اواخر قرن abstain (طرد، کناره‌جویی) را نتیجه داده است. attenuate (باریک کردن؛ ۱۵۲۰م.) انگلیسی هم از همین جا برخاسته است.

         در زبان‌های کهن اروپایی این کلمات نیز از این بن برخاسته‌اند: teinw (تِیْنو: می‌کشم، می‌گسترانم) یونانی، 𐌕𐌄𐌍𐌄𐌕 (تِنِت: نگه داشتن) فالیسکان، 𐌕𐌄𐌍𐌉𐌕𐌖 (تِنِتو: نگه داشتن) اومبریان، þenja (گستردن، کشیدن) نُردیک کهن، sasintiklo (تور شکار خرگوش) پروسی کهن، тенето (تِنِتُو: تور، تله) اسلاوی کهن شرقی، tenato (تور، تله) چک کهن، teit (رفتن) و tet (تار، رشته) ایرلندی کهن، þennan (گستردن، کمان را زه کردن) انگلیسی کهن، þennian (گستردن، کشیدن) ساکسونی کهن، dennen (کشیدن) آلمانی کهن، 𐌿𐍆𐌸𐌰𐌽𐌾𐌰𐌽𐌳𐍃 (اوفْثانْیانْدْس: واگشوده، گسترش یافته) گتی، 

         یکی از دلالت‌های این ریشه به تدریج به سمت فشردگی و انقباض و سفت شدن پیش رفت که تا حدودی نشانگر روند واژگونه‌سازی در معنای اصلی این ریشه است. کلمه‌ی فارسی «تنش» که از روی تنیدن ساخته شده، به همین خاطر برابرنهادی برای tension فرانسوی قدیم دانسته شده که چنین معنایی را حمل می‌کند و از ۱۵۳۰م. به انگلیسی هم راه یافته است. 

         در سایر زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: tinklas (تور ماهیگیری، توری) لیتوانیایی، tilks (تور) لاتویایی، тенёто/ тенето́ (تِنِتُو: تور، تله‌ی خرگوش) روسی و اوکراینی، цянёты (تْسیانْیوتیّ: تله، تور) بلاروسی، tenet (تور) اسلواکی، tenata (تور، تله) چک، teigh (رفتن) ایرلندی، tant (سیم ساز موسیقی) ولش، dennen (کشیدن) آلمانی، þenja (گستردن، کشیدن) ایسلندی، tenja (گستردن، کشیدن) نروژی،

در انگلیسی کلمات فراوان دیگری هم با این دلالت داریم: tenable (مقاوم؛ ۱۵۷۰م.)، tenant (مستأجر؛ قرن شانزدهم)، tendency (گرایش)، tendon (زردپی؛ ۱۵۴۰م.)، tense (منقبض، سفت؛ ۱۶۶۰م.)، tensor (عضله‌ی باز کننده‌ی اندام؛ ۱۷۰۴م.)، contain (گنجاندن؛ ۱۳۰۰م.)، maintain (فراهم آوردن؛ ۱۳۰۰م.)، detention (محصور کردن؛ ۱۴۰۰م.)، continue (تداوم بخشیدن؛ میانه‌ی قرن چهاردهم)، detain (محروم کردن، پس زدن؛ آغاز قرن پانزدهم)، contend (سروکله زدن، ادعا کردن؛ میانه‌ی قرن پانزدهم)، distend (ورم کردن؛ قرن پانزدهم)، tend (منظور داشتن؛ قرن پانزدهم)، obtain (به دست آوردن؛ قرن پانزدهم)، pertain (تناسب داشتن، مربوط بودن؛ قرن پانزدهم)، pretend (وانمود کردن؛ قرن پانزدهم)، retian (بازپس گرفتن؛ قرن پانزدهم)، entertain (سرگرم کردن؛ اواخر قرن پانزدهم)، sustend (تعلیق کردن، به بعد موکول کردن؛ ۱۵۶۰م.)، sustain (تاب آوردن، زنده نگه داشتن؛ ۱۳۰۰م.)

در حدود سال ۱۳۰۰م. هم tenor را در انگلیسی کهن و فرانسوی کهن داشته‌ایم که «سوگیری، جهتگیری، گرفتن» معنی می‌داده است. از همین جا در فرانسوی کهن فعل tenetz (بگیرش!) برخاسته که در میانه‌ی قرن چهاردهم به صورت tennis درآمد. 

در میان این واژگان برخی در پارسی جدید وامگیری شده‌اند: «تاندون»، «تُن» (صدا)، «تِنُور» (آواز)، «تنیس»، «تونوس [عضلانی]»، 

         از این بن دو ریشه در زبان‌های آِریایی برخاسته که یکی‌شان «*تَپ» در معنی «تابیدن» و «تافتن، پیچیدن و رشتن» است و دیگری «*تَن» که به معنای اولیه وفادارتر مانده و «کشیدن و گستردن» معنی می‌دهد. 

از این ریشه‌ها چنین کلمه‌هایی در زبان‌های ایرانی کهن برخاسته‌ است: nAtsu (اوسْتان: برافراشتن) و natiriap (پَیْریتَن: دور کردن) اوستایی، 𒄙 (تورّو: سیم، رشته، تار) اکدی، तन्त्र (تَنْتْرَه: مضمون، قاعده، طلسم، سوگند، در اصل یعنی: ابزار تنیدن یا ماشین ریسندگی) و स्वतन्त्र (سْوَه‌تَنْتْرَه: استقلال، رهایی) و तनोति (تَنوتی: رشتن، گستردن)، تَنیکا (رشته، بند)، تَنتی (تله) و तन्तु (تَنتو: تار، نخ) سانسکریت، «تْتَن» (گسترش دادن) و «تْتَنْوْ» (گستردن، پهن کردن) سکایی، «تَندَن» (تنیدن) پهلوی، תּוֹרָא (تُورا: رشته، خط، صف) آرامی، תּוֹר‎ (تُور: رشته، خط) عبری، 

         در زبان پارسی از این ریشه چنین واژگانی برخاسته‌اند: «تنیدن» (رشتن و بافتن، کشیدن و بسط دادن)، «تنش»، «تانه» (تار و پود)، «تَده» (تنیده)، «تله»، «تار»، «دوتار»، «سه‌تار»، «تانترا»، «تارومار» (در معنای پراکنده)، «تاروپود»، «تَنَسته/ تَنَند» (تار عنکبوت)، «تور»، «توری»، «توری‌دوزی»، «پرده‌توری»، «تارتَن/ تارتَنَک» (عنکبوت) و تحریفش: «کارتَن/ کارتُنَک». «سِتان/ وَستان» (تاقباز خوابیدن) هم از همینجا آمده است و به دلالتِ گستردن و بسط یافتن در این ریشه اشاره می‌کند. حدسم آن است که نام ساز «سنتور» هم از همین‌جا آمده باشد و بخش دومش همان «تار» باشد.

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «تونین» (تنیدن) و «تَیْن» (بافتن) آسی، «تان» (بافتن و تنیدن) شغنی، «تَنین» (بافتن و تنیدن) کردی، «تُور» (دام، تله، تور) پشتون، «تور» (تله) و «سْتینْغو» (تاقباز خوابیدن) یدغه، «تَل/ تَر» (تار مو) پراچی، «تَرَه» (متلاشی، پراکنده) و «سانْتور» (سنتور) و «تار» و «سه‌تار» ترکی، թառ (تار [ساز]) و թառեզնել (تارِزْنِل: تار زدن) و սանթուր (سانتور: سنتور) ارمنی، тор (تُر: تار) پارسی تاجیکی، 

در زبان‌های هندی هم از اینجا چنین کلماتی زاده شده‌اند: తంత్రము (تَنْتْرامو: طلسم، دعا) تلوگو، स्वतंत्र (سْوَه‌تَنْتْرَه: استقلال، رهایی) و तार (تار: نوعی ساز، رشته) هندی، তাঁত (تات: ریسندگی) و তাঁতশাল (تاتوخَل: ماشین ریسندگی) آسامی، ਤੰਦ (تَنْد: رشته، نخ) پنجابی،

برخی از این واژگان در زبان‌های غیرایرانی وامگیری شده‌اند: स्वतन्त्र(سْوَه‌تَنْتْرَه: استقلال، رهایی) نپالی، «تِنْتِرا» (طلسم، دعا) مالایی و اندونزیایی، tantra (سرود دینی، دعا؛ ۱۷۹۹م.) انگلیسی، 

در میان این کلمات ولی «تار/ سه‌تار» بیشترین انتشار را در جهان پیدا کرده است. کهن‌ترین ثبت از این واژه 𒇽𒆠𒉪𒊑𒆷𒀸 / 𒇽𒆠𒈜𒊑𒆷𒀸 (کینیرتالّاش/ کینارتالَاش: چنگ‌نواز) هیتی است و احتمالا بخش دوم آن (تالّاش) همان «تار» در زبان‌های آریایی است. این واژه احتمالا زیر تاثیر کلمات کهن‌تر میانرودانی ساخته شده، از جمله 𒍝𒈾𒊒 (زانارو: خنیاگر) و 𒄑𒀭𒈹 (گیش‌زانارو: ساز) و 𒈹 (زانارو: لقب ایزدبانوی اینانا که با چنگ پیوند دارد)‌ سومری و 𒄑𒀭𒈹 (زینار: چنگ) حاتی و 𒇽𒆠𒅔𒈾𒊒𒄷𒇷 (کینّاروخولی: موسیقی‌دان، خنیاگر) هوری، که این عنصر «تال/ تار» را ندارند. این واژه‌ی سومری در اکدی هم به صورت 𒍝𒈾𒊒 (زَنَرو: خنیاگر، چنگ‌نواز) وجود داشته و قاعدتا با واسطه‌ی این زبان بر هیتی و زبان‌های آریایی اثر گذاشته است. چنان که در لوویایی «*زینار» و در ارمنی کهن ջնար (ژْنار) در معنای «سازِ چنگ» همچنان تداوم داشته است. شکل هیتی که احتمالا اولین کاربرد ریشه‌ی «تار» برای ساز را به دست می‌دهد نیز مسیر اصلی تحولش را در ایران زمین طی کرده و «تار» و «سه‌تار/ سیتار» و «سنتور» را به دست داده است. ناگفته نماند که کهن‌ترین شکل از «گیتار» نیز خاستگاهی ایرانی دارد و از ورود «سیتار/ سه‌تار» به زبان‌های سامی ناشی شده و این کلمات را به دست داده است: קיתרא (قیتار) آرامی و ܩܝܬܪܐ (قیتار) سریانی و կիթառ (کیتار) ارمنی. 

         قاعدتا همین واژه‌ی هیتی است – و نه چنان که گمان برده‌اند، نسخه‌ی سومری یا هوری- که در دوران ماد و هخامنشی در یونانی وامگیری شده و kiqara (کیثارا) را به دست داده که نوعی ساز ساده‌ی زهی بوده که یونانیان پیش از وامگیری فناوری تراشیدن ساز از چوب، با لاک لاک‌پشت درستش می‌کرده‌اند. 

بنابراین  بر خلاف تصور مرسوم واژگان سریانی و ارمنی از یونانی وامگیری نشده‌اند و ادامه‌ی سیر تحول درونزاد این واژه در زادگاهش هستند. دلیلش هم آن که اصولا سازها در ایران زمین ابداع شده و واژه‌بندی می‌شده‌اند و مسیر وامگیری سازهای زهی پیچیده از رده‌ی تار و سه‌تار همیشه از ایران به یونان بوده و نه برعکس. این را در باقی ماندن واج آغازین در شکل عبری کهن این نام -צִיתָר (صیتار)- می‌توان دید. 

این واژه‌ی یونانی همراه با شکل هندی‌ «سیتار» از دو مجرا در اروپا وامگیری شده و با هم تداخل کرده‌اند. از سویی «کیثارا»ی یونانی به cithara در لاتین و guiterre/ guiterne (اوایل قرن چهاردهم) در فرانسوی کهن و guitarra (قرن چهاردهم) در اسپانیایی تبدیل شده، و از سوی دیگر «سیتار» در دهه‌ی ۱۶۲۰م. با واسطه‌ی استعمارگران انگلیسی و اسپانیایی و پرتغالی به اروپا منتقل شده و ترکیب هردو guitar را پدید آورده که دوباره به پارسی انتقال یافته و شده «گیتار»، و در کنارش واژگان اروپایی دیگری را نتیجه داده که هردو تبار را نشان می‌دهد: sitar (۱۸۴۵م.) و gittern (قرن چهاردهم) انگلیسی، zitara آلمانی کهن، zither (۱۸۵۰م.) آلمانی، cithern (۱۵۶۰م.) و cittern (۱۵۹۰م.) فرانسوی میانه.

         مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند: 

سنایی غزنوی: «زين يکي ناصر عبادالله خلقي ترت‌و‌مرت       وز دگر حافظ بلادالله جهاني تارومار»

مولانای بلخی: «مه فشاند نور و سگ عو عو کند                 هرکسی بر خصلت خود می‌تند»

ارجاسب رازی: « سپیده‌دم که از این عنکبوت زرین تار گسست رابطه تار و پود لیل و نهار»

بیدل دهلوی: «همچو گرداب می‌تند بر خویش             هرکه از قعر دل گهر دارد»

و: «به خواب وهم تعبیر بلندی کرده‌ام انشا                به گردون مي‌تند هرکس به قدر گردش حالش» 

قدسی مشهدی: «زهی وسعت آسمان دو رنگ           که بر تار مویی کند جای تنگ»


قاآنی شیرازی: «به قدرتی که درآویختی اگر با کوه               چو تار کارتن از هم‌ گسیختیش‌ کمر»

ملک‌الشعرای بهار: «ز افغان و هندی و پیشاوری                 تنیده بهر گوشه‌، چون کارتن»