ریشهی هند و اروپایی «*توَه» (*teu(a)) به معنای «توانستن و نیرو داشتن» از مشتقهای ریشهی کلانتر و کهنتر «*تو» (*tu) است به معنی «باد کردن و متورم شدن» که مشتقهای اروپاییاش در مدخل «توده» شرح داده شده است. این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*تَو» تبدیل شده و در زبانهای کهن ایرانی چنین کلماتی را زاده است: hawat (تَوَهْ: توان) و watIwia (اَیْویتَو: توانا بودن) و watArf (فْراتَوْ: قدرت داشتن) و awatut (توتَوَه: توانستن) و ISIWat (تَویشی: قدرت) و tSIWat (تَویشْت: زور، قدرت بدنی) و tnawsaWat (تَوَسوَنت: زورمند) اوستایی، तवस् (تَوَس: قدرت) و तौति (تَوتی: قوی شدن) و «توویسْیَه» شجاعت) و तूय(تویَه: توانگر) و (تَویتی: توانستن) و स्वतवस् (سْوَتَوَس: خدا، خودمختار) و तविषी (تَویسی: قدرت) و (تومْرَه: توانا) و तूय (تویَه: توانگر) و स्वतवस् (سْوَتَوَنْت: دلیر، ذاتا قوی) سانسکریت، «پَتتای» (تاب آوردن، باقی ماندن) و «تَوْ» (توانستن) و «تَومَن» (توان) و «تَنووَنْت» (توانمند) پارسی باستان، «هوپَتتاو» (بردبار) و «ایسْتووْ» (غلبه کردن) و «ایسْتوُف» (ستوه) و «تاوَغ» (توانا) پارتی، «تَوْ» (چاق شدن) و «تْوان» (پرورش، تقویت) سکایی، «تووانیسْت» (توانستن) و «تووان» (توان) و «تاییتَن» (لیاقت داشتن) و «پَتتودَن» (تحمل) و «ایسْتوُهْ» (ستوه) و «تاوان» و «تُشَگ» (توشه) پهلوی، «تاوان» و «تَوانگَر» تورفانی، «تاوان» و «بتْساون» (شکیبا) خوارزمی، «پَتاو» (تاب آوردن) و «ذُشتوان» (دُشتوان: فقیر) و «تَوَنْت» (تند و تیز) سغدی،
در پارسی دری این واژگان را از این تبار میشناسیم: «توانستن»، «توان»، «توانا»، «توانمند»، «توانگر»، «تاوان»، «تاب»، «دُند/ تُنده» (زنبور قرمز درشت)، «تیوْ» (طاقت)، «تاو» (تاب)، «تاویدن» (تحمل کردن)، «توش»، «توشه»، «تند» و احتمالا «ستوه»
دربارهی کلمهی «تند» و همچنین نیاکانش یعنی «تونْد» در پهلوی تورفانی و پارتی و «تونْدیفْت» (تندی) در پارتی. گرشویچ آن را از «تَوَنْت» پهلوی و اوستایی مشتق دانسته است. هرچند هوبشمان میگوید از تحریف «تیز» درست شده و میرهوف آن را مشتقی از ریشهی «*تَود» (*taud) میداند به معنای ضربه زدن و چپاندن، چنان که مثلا در «تودَتی» (فشردن، زدن) سانسکریت یا «تایْسین» (چپاندن) آسی میبینیم.
عبارت «بِتا» یعنی «بگذار، رها کن» هم انگار از همین جا آمده و زمانی بسیار رایج بوده است. چنان که عنصری میگوید: «بتا روزگاری برآید بر این کنم پیش هرکس تو را آفرین»
حدس میزنم تعبیر پارسی جدید «تا کردن» با دیگران هم از همین جا آمده باشد و احتمالا «تاو کردن» بوده یعنی «تاب آوردن و تحمل کردن».
مشتقهای فراوان دیگری از این ریشه را در زبانهای زندهی ایرانی سراغ داریم: «تیخ/ تَخای» (زور و نیرو) آسی، «تُشَگ» (توشه) بلوچی، «تُشَک» (توشه) ارمنی، «تُشَه» (توشه) کردی،
«توان» و مشتقهایش در شعر و ادب پارسی با بسامدی بسیار زیاد به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت»
سنایی غزنوی: «اگر ذاتي تواند بود کز هستي توان دارد
من آن ذاتم که او از نيستي جان و روان دارد »
نظامی گنجوی: «نشاید دید خصم خویش را خرد که نرد از خام دستان کم توان برد»
و: « گفتن ز من از تو کار بستن بی کار نمیتوان نشستن
... لاف از سخن چو دُر توان زد آن خشت بود که پر توان زد »
سعدی شیرازی: «فرق شاهی و بندگی برخاست چون قضای نبشته آمد پیش
گر کسی خاک مرده باز کند ننماید توانگر و درویش»