ریشهی پیشاهندواروپایی «*tem» به معنای «بریدن، قطع کردن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: temnein (تِمْنِئین: بریدن) و tomos (تُمُوس: بخش، برنده، تیز) و temenos (تِمِنُوس: بخشی از زمین حصاربندی شده) و tome (تُمِه: تقاطع) و tomarion (تُوماریُون: تومار) یونانی، temnere (تحقیر کردن) و tomus (فصلی از کتاب، قطعهای از چیزی بزرگتر) لاتین، tamnaim (قطع کردن) ایرلندی میانه، тѧти (تِتی: قطع کردن، بریدن) اسلاوی کهن شرقی،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین واژگانی مشتق شدهاند: tome (جلد کتاب) فرانسوی، tinti (زدن، بریدن) لیتوانیایی، цяць (تْسیاتْسْیْ: بریدن) بلاروسی، тять ((تْیاتْیْ: بریدن) و том (تُم: جلدِ کتاب) روسی و اوکراینی، teti (قطع کردن) اسلوونیایی، tit/ tnout (قطع کردن) چک، ciac/ tnac (قطع کردن) لهستانی، t’at’ (قطع کردن) اسلواکی،
این بن در زبانهای آریایی وارد نشده و به همین خاطر ردپایش در زبانهای خانوادهی آریایی، اغلب منحصر به یک وامواژه یونانی است که مشهورترین شکل آن «طومار/ تومار» پارسی است. این واژه به این صورتها دیده میشود: տումար (تومار) ارمنی کهن، тұмар (تومار) قزاقی، «تُمار/ طومار» ترکی، «طومار» عربی،
این واژه در شعر و ادب پارسی با بسامدی پایین کاربرد داشته است. با این حال نکتهای جالب است که استعارهی «طومار سپید/ لوح سپید» برای ذهن انسانی قرنها پیش از اروپا با دلالتی مشابه در آثار شاعران حکیم پارسیگو وجود داشته است. ناصرخسرو قبادیانی میگوید:
«نیک و بد زآن بر او پدید آید که خرد چون سپید طومار است»
از بدان بد شود ز نیکان نیک داند این مایه هرکه هشیار است»
گذشته از آن این کلمه را در چنین بیتهایی میبینیم:
منوچهری دامغانی:
«وآن قطرهی باران که برافتد به سمنبرگ چون نقطهی سیماب بود از بر طومار»
مسعود سعد سلمان:
«طومار ندامت است طبع من حرفیست هر آتشی ز طومارم»
سنایی غزنوی:
«گرچه صد بار بازگردد یار سوی او بازگرد چون تومار»
مولانای بلخی:
«طومار خیال منطوی را پر باد هدایت است ریشش»