ریشهی پیشاهندواروپایی «*ten-gh» که پیشتر در مدخل «تنگه» وارسیاش کردیم، در اصل «فشردن، به هم کشیدن» معنی میدهد، اما در زبانهای آریایی مشتقی به صورت ریشهی «*تَک/ *تَگ» هم به دست داده که «منقبض شدن، دلمه شدن» معنی میدهد. از اینجا در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی برخاسته است: «تَکَرْگ/ تَتَرْگ» (تگرگ) پهلوی، «تَگَرْگ» و «تَگَرْگین» (هوای توفانی) پارتی و تورفانی،
در زبان پارسی از این بن این کلمات برخاستهاند: «تگرگ»، «تگری»، «تَذَرگ» (برف درشت، تگرگ)، «سَگَنْجَد» (تگرگ باریدن). در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «تْرُونْگَل» (تگرگ باریدن) بلوچی، «تْرُوگِه» (تگرگ) زازا، «تِقِرْسِه» (تگرگ) بردسیری، «تِریزْگا» (تگرگ) تاکستانی، «تِدِرْگ» (تگرگ) بختیاری،
این واژه در شعر و ادب پارسی با بسامدی پایین کاربرد داشته است:
فردوسی توسی: «برآمد یکی میغ بارش تگرگ تگرگی که بردارد از ابر مرگ»
اسدی توسی: «تگرگ فشاننده باران تیر دم بددلان زآن شده زمهریر»
عیوقی غزنوی: «چه آواز بود این کزو چون تگرگ ببارید بر جان من تیز مرگ»
ازرقی هروی: «تا ز ابر فراق تو ببارید تگرگ بر شاخ امید ما نه بر ماند و نه برگ»