ریشهی هندواروپایی «*iebh» به معنای «هماغوشی، فرو کردن، نفوذ» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: oifw (اویْفو) یونانی، ѥба́ти (یِباتی: همبستر شدن) نووگورودی کهن، ебати / ⰵⰱⰰⱅⰻ (اِباتی: کردن، جفتگیری) اسلاوی کهن کلیسایی، jebati (جفتگیری کردن) چک کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه چنین واژگانی را میشناسیم: яба́ць / еба́ць (یاباتْس/ یِباتْس: کردن، هماغوشی) بلاروسی، єба́ти / їба́ти (یِباتی/ ییباتی: کردن، جفتگیری کردن) اوکراینی، еба́ть/ еба́ться/ ёбать (یِباتْیْ/ یِباتْسْیا/ یُباتْیْ: کردن، همبستر شدن) روسی، еба́ / еба́вам (اِبا/ اِباوَم: کردن، گشنیدن) بلغاری، ебе (اِبِه: کردن، جفتگیری) مقدونی، јѐбати/јѐбе̄м/ је̑бати/ је̑бам (یِباتْیْ/ یِبِم/ یِباتی/ یِبام: کردن، معاشقه) صربی-کروآتی، jebać (کردن، همبستر شدن) لهستانی، jebat/ jebati (کردن، همبستر شدن) چک،
این بن به ریشهی آریایی «*یَب/ *یَف» بدل شده که همین معنا را حفظ کرده است. از اینجا چنین واژههایی در زبانهای کهن ایرانی زاده شدهاند: यभति (یَبْهَتی: همبستری) و यभ् (یَبْهْ: کردن، معاشقه) سانسکریت، «آیانپ» (فاسد، زناکار) و «آیاوتچه» (هرزه، ولنگار) و «آوَوْدی» (بدکار، فاسق، در اصل: *آ-یَفْتَکی) سغدی، «بیاوی» (آبستن کردن) خوارزمی، յաւսնում (یاوسْنوم: گاییدن) ارمنی کهن، «یاپ» (وارد شدن، طلوع خورشید) تخاری ب،
در پارسی قدیم از این بن «جاف» برخاسته به معنای «زن روسپی» و «ایفَدَه» به معنای «آدم پرچانه و هرزهگو» هم از همین جا آمده است. همچنین به نظرم فعل «شاف کردن» و «شیاف» هم باید از همینجا گرفته شده باشد. حدسم آن است که کلمهی «جفا» هم از اینجا آمده باشد. اغلب این کلمه را عربی پنداشتهاند. اما نه در زبانهای سامی ریشهای مشابه این داریم و نه این کلمه و مشتقهایش در عربی رواج چندانی دارد. معنای اصلی آن که «بدرفتاری کردن، ناز و ادای دلدار» است، با معنای این بن سازگار است و میتواند از اینجا آمده باشد. اگر این حدس درست باشد، این کلمات هم از این بن برخاستهاند: «جفاپیشه»، «جفاکار»، «جفاپذیر»
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین کلماتی پدید آمدهاند: յաւսել (یاوسِل: تجاوز کردن) و յաւսեմ (یاوسِم: کردن، گاییدن) و յօսնեմ/ յօսնում (یُوسْنِم/ یُوسْنوم: همبستر شدن) و յօսեմ (یُوسِم: هتک حرمت کردن) ارمنی، «ژَویک» (کردن، همبستری) کلاشی، «غُووَل» (گاییدن) پشتون، «شاف/شَبْت» (همبستر شدن) بلوچی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: ਜੱਢਣਾ (جَدّهَنا: جفتگیری کردن، همبستری) و ਜਫਾ (جَپْها: جفا) پنجابی، झवणे (جْهَوْنِه: کردن، همبستر شدن) مراثی، झव्चे (ژَوْچِه: کردن، همبستر شدن) کُنکانی،
در شعر و ادب پارسی این واژگان به شکلی محدود کاربرد داشتهاند:
ابوشکور بلخی: «ز دانا شنیدم که پیمانشکن زن جاف جاف است، آسان فکن»
فردوسی توسی: «پدر مهر و پیوند بفگند خوار جفا کرد بر کودک شیرخوار»
ناصرخسرو قبادیانی: « فعل های او زمن بر خوان که من مر تو را زین چرخ جافی محضرم»
خاقانی شروانی: « خود عدل خسروان را جز عدل چیست حاصل؟
زین جیفهگاه جافی زین مغ سرای مغبر»
کمالالدین اسماعیل: «سپهرکحّال ازنوک رمح خون آلود برای چشم کواکب شیاف احمرکرد»
حافظ شیرازی: « نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد»