این واژه از کلمهی مغولی «جِرگَه» گرفته شده که یعنی «صف کشیدن، حلقه زدن». «لویه جرگه» در پارسی افغانی از همین جا آمده است. در زبانهای ایرانی شکلهای دیگر آن عبارتند از: «جِرْگِه» ترکی آذری و کردی، «چارْگِه/ چِرْگِه/ جِرْکا» چغتایی، жерге (جِرْگِه) قرقیزی، ниргә (نِرْگَه) باشکیری، «جِرْگَه» پشتون، «جَرْگا» اردو، жерге / ерге (جِرْگِه/ یِرْگِه) کومیکی. जर्गा (جَرْگا) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.
این واژه در سایر زبانها به این صورتها وامگیری شده است: черга (چِرْگا) اسلاوی کهن شرقی، sereg مجاری، szereg لهستانی، черга (چِرْهَه) اوکراینی، чарга (چَرْها) بلاروسی، черге (چِرْگِه) تووان، йӗрке (جِرْکِه) و nirk̬e (نیرْکِه؟) چوواشی، ниргә (نیرْگا؟) تاتاری،
«جرگه» در شعر و ادب پارسی کاربردی محدود داشته است:
وحشی بافقی: « در جرگهی او گردن جان بست به فتراک هر صید که از قید کمند دگران جست »
هاتف اصفهانی: « همانا موبدی پیرم کز آتشخانهی برزین فتادستم میان جرگهی اطفال در برزن »
فروغی بستامی: « یک جرگه بی چشم سیه مست فتادند یک حلقه خم طرهی طرار گرفتند »