جستجو


آخرین به روزرسانی:
جستجو


ریشه‌ی هندواروپایی «*ieug» به معنای «ناآرامی و هیجان» از بن پیشاهندواروپایی «*hyewdh» برخاسته که «برافراشتن، سیخ شدن» معنی می‌دهد. ریشه‌ی مشتقی «*ieu-dh» که «جنگیدن» و «سریع شتافتن» معنی می‌دهد هم از همین‌جا مشتق شده است. بن «*hyewdh» در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی را زاده است: ‘usminh (هوسْمینِه: نبرد، جنگ) یونانی، iubere (امر کردن/ اجبار کردن) و iussus (فرمان، قانون، حکم) و Iustinianus (لقب امپراتور روم که از روی لقب انوشیروان دادگر ساخته شده است، در اصل یعنی: قانون‌مدار، دادگر) لاتین، *ю́дити (جودیتی: برانگیختن) روثنی کهن، 

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: iubere (دستور دادن) ایتالیایی،  ojmin (جنگجو) روسی، iudeti (جنگیدن) لیتوانیایی، judzic (برانگیختن، دعوا راه انداختن) لهستانی، ю́дзіць (جودْزیچ: دعوا کردن، برانگیختن) بلاروسی، ю́дити (جودیتی: برانگیختن، خشمگین کردن) اوکراینی، йу́ди / йу́д'ъ / ю́дя (جودی/ جودا/ جودیا: دعوا، جنگ) بلغاری، јуда (جودَه: دعوا، جنگ) مقدونی، ју̏дати (جودَتی: جنگیدن) صربی-کروآتی، 

از این ریشه در زبان‌های آریایی دو ریشه‌ی «*یَئُود» و «*یا/ یو» را نتیجه داده که «شتافتن و رفتن» معنی می‌دهند. خوشه‌ی واژگانی که از این ریشه در زبان‌های کهن ایرانی زاده شده‌اند، عبارتند از: DUY (یَئُوز: جنبش، تکاپو) و itieyDiUY (یوئیْذیِتی: جنگیدن) و AiduY (یودْیا: جنگاور) و aDoayApsa (اَسْپایَئُوذَه: اسب جنگی) اوستایی، «یودْهْ» (جنگ) و युध्यते (یودْهیَتِه: جنگیدن)  و योधयति (یُدْهایَتی: درگیر نبرد شدن، مدیریت کردن جنگ، از پس کسی برآمدن) و युद्ध (یودْهَه: جنگ، دشمنی) و योद्धृ (یُدّهْر: سرباز، مرد جنگی) و युध्म (یودْهْما: جنگجو) و «یودْهْوَن» (پرخاشگر) و युद्ध (یُودْهَه: قهرمان) و «آیودْهَه» (سلاح) وअयुध्य  (اَیودْهیا: فارغ از جنگ، بی‌دعوا) و युयुत्सु (یویوتْسو: جنگ‌طلب، اهل دعوا) سانسکریت، 𑀚𑀼𑀚𑁆𑀛𑀇 (جوجی‌هَئی: جنگیدن) و 𑀚𑀼𑀚𑁆𑀛𑀤𑀺 (جوجی‌هَدی: درگیر جنگ شدن، غلبه کردن) پراکریت مهاراستری،  𑀚𑀼𑀤𑁆𑀥 (یودّهَه: جنگ) و 𑀚𑀼𑀚𑁆𑀛 (جوجّهَه: درگیری، دعوا) و 𑀚𑀼𑀚𑁆𑀛𑀤𑀺 (جوجّهَدی: جنگیدن) پراکریت ساوراسنی، «یودّهَه» (نبرد، جنگ) و «یوجّهَتی» (جنگیدن) پالی، «یَئود» (جنبیدن،‌ شورش کردن) پارسی باستان، «آیُوز» (تقلا، آشفتگی) و «اَیوذیتَن» (جنگیدن) پهلوی، «یوز» (تکاپو) و «یوذْیاغ» (جنگجو) و «یوشْتَن» (جنبیدن) و «آیوشْتَن» (برانگیختن) و «آیوشْتَغ» (متلاطم، آشفته) و «یوس/ یود» (جنگیدن) پارتی، «جووْ» (جنگیدن) سکایی، 𑀚𑀼𑀯𑁆- (جووْ: جنگیدن) ختنی، 

         کلمه‌های پارسی برخاسته از بن «*یَئُود» چنین‌اند: «جستن»، «جستجو»، «جُستار»، «جوینده»، «-جوی» (پسوند)، «ماجراجو»، «نامجو»، «دلجویی»، «رهجو»، «جویا»، «پرس‌وجو»، «بازجو»، «بازجویی»، «کامجویی»،‌ «ناجُسته»، «چاره‌جویی»، «جفت‌جو»، «جنگجو»، «عربده‌جو»، «جوریدن»، و همچنین «افژولیدن» در پارسی قدیم که در اصل «برانگیختن» معنی می‌دهد. 

در باقی زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «جُد/ جُذ» (جنگجو) بلوچی. «یُود» (جنگ) کشمیری و اردو، «یُود»

در زبان‌های هندی از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: युद्ध (یودْهْ: جنگاور) و जूझना (جوجْهْنا: جنگیدن) هندی، જુધ (جودْهْ: نبرد، کشمکش) و યુદ્ધ (یودْهْ: جنگ) و ઝૂઝવું (جْهوجْهْوو: جنگیدن) گجراتی، ਜੁੱਧ / ਯੁੱਧ (جودّهَه/ یودّهَه: نبرد، کشمکش) و ਜੂਝਣਾ (جوجْهْنا: جنگیدن) پنجابی، যুদ্ধ (زودّهُو: جنگ) و যুঁজ (زوز: درگیری) و যুঁজা  (زوزَه: جنگیدن) آسامی، যুদ্ধ (یودَه: نبرد) بنگالی، ಯುದ್ಧ (یودّهَه: جنگ) کانادا، युद्ध (یودّهَه: جنگ) و झुंजणे (جْهونْجْنِه: جنگیدن) مراثی، ଯୁଦ୍ଧ (جودّهَه: جنگ) و ଜୁଜ୍ଝିବା (جوجّهیبَه: جنگیدن) اودی، യുദ്ധം (یودّهام: جنگ، درگیری) مالایالام، యుద్ధం (یودّهَم: جنگ، درگیری) تلوگو، யுத்தம் (یوتّهَم: جنگ) تامیلی، යුද්ධය (یودْهَیَه: جنگ، درگیری) سینهالی، 

برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده‌اند: «یود» (جنگ) اندونزیایی، ยุทธ์ (یوت: نبرد، جنگ) و อยุธยา (اَیوتّایا: صلح و آشتی، فراغت از جنگ) تای، 

نام شخصیت مشهور فیلم‌های جنگ ستارگان یعنی «یودا» هم از همین بن مشتق شده است. این کلمه از واژه‌ی مشابه سانسکریت به معنای «جنگاور» برخاسته و در غرب با کلمه‌ی «بودا» ترکیب شده و به اسم این شخصیت داستانی اطلاق شده است. 

این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار کاربرد داشته‌اند:

رودکی سمرقندی: « در جستن آن نگار پر کینه و جنگ گشتیم سراپای جهان با دل تنگ »

و: « چون ماه همی جست شب عید همه خلق             من روی تو جستم که مرا شاهی و ماهی »

فردوسی توسی: « نشستند و جستند هرگونه رای         سخن را نه سر بود پیدا نه پای »

حافظ شیرازی: «حال خونین‌دلان که گوید باز؟           وز فلک خون خم که جوید باز؟»

و: «نرگسش عربده‌جوی و لبش افسوس‌کنان              نیم‌شب دوش به بالین من آمد بنشست»