جستن


آخرین به روزرسانی:
جستن


ریشه‌ی آریایی «*اَهْ» به معنای «افکندن، پرتاب کردن» در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: ha (اَهْ: پرتاب کردن) و ratsa (اَسْتَر: پرتاب کننده، [نیزه] انداز) و uSi (ایشو: نیزه، خدنگ) و asta-vh (هْو-اَسْتَه: [نیزه‌ی] نیک پرتاب شده) اوستایی، «اَسْیَتی» (پرتاب کردن) و «اَسْتَر» (پرتاب کننده) و «اَسَنا/ اَسْتْرَه» (سلاح پرتابی) و «اَسَنَه» (تیراندازی) و «ایسو» (تیر) سانسکریت، «جَهْ» (پرش) و «جَسْتَن» پهلوی، «باهْ» (برگریزان، افتادن) خوارزمی، «اوهْیْ» (پرتاب کردن) و «اَهْ» (پرتاب کردن) سکایی، 

         در زبان پارسی از اینجا چنین واژگانی زاده شده‌اند: «جَستن» (پریدن)، «جست زدن»، «جست‌وخیز»، «جهش»، «جهش‌یافته»، «جهش‌زا»، «جهیدن»، «زَهیدن» (افتادن، تراویدن، بنا به پیشنهاد نیبرگ مرکب از: اوز+ اَهْ)، «زهاب» (سرچشمه، محوطه‌ی خیس اطراف رود)، «سرپل‌زهاب»، «ورجه ورجه»، «وروجک»، «شیرجه» (مرکب از: شیر + جهیدن)، و حدسم آن است که «جیک زدن» هم از همین‌جا آمده باشد.

         حدس دیگرم آن است که نام «شغاد» که برادر خیانتکار رستم بود نیز از همین ریشه برخاسته باشد. مورگن‌ستیرنه تبار آن را مغولی دانسته و با «سَغْداگ» مغولی به معنای «ترکش» مربوطش ساخته است. اما چنین می‌نماید که این واژه خود از زبان‌های آریایی وام گرفته شده باشد و با «ایشو» (تیر) اوستایی و «شْوالَیْ» (ترکش) پشتون خویشاوند باشد. در پارسی کهن «شَگا/ شَغا» به معنای «تیردان» را هم داشته‌ایم و بنابراین احتمالا «شغاد» از همین‌جا آمده و شاید «صاحب ترکش» معنی دهد.

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی پدید آمده‌اند: «جیکّیدَن» (گریختن) خراسانی، «جیهْ» (گریختن) بلوچی، «جَخ» (برخاستن) یغنابی، «جیک» (تکان ناگهانی) پارسی افغانی، «جیکَنَه» (ناراحت، ناآرام) کردی، «وُرْکَیْ» (پسربچه) و «شْوالَیْ» (ترکش) پشتون، «زاهَقَه/ زَهْدَق» (چاه عمیق، معرب زهاب) عربی، 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی گهگاه به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: « چو بیدار گشتم بجستم ز جای          چه مایه شب تیره بودم به پای»

خاقانی شروانی: « مرغی که تواش همای خوانی                  جغدی است کز آشیان ما جس»

سعدی شیرازی: « هر که بیفتاد به تیرت نخاست         وان که درآمد به کمندت نجست»

بیدل دهلوی: « به حرف و صوت ممکن نیست ازعالم برون جستن

 

چه سازد کس‌، زگنبد برنمی‌آرد صدا ما را»