جمال


آخرین به روزرسانی:
جمال


         ریشه‌ی سامی «*جمل/ *گمل» احتمالا در اصل «شتر» معنا می‌داده و با بن «*جلل» (نیرومند، نمایان) خویشاوند بوده است. این بن در دو مسیر تحول معنایی پیدا کرده است. یکی «زیبا» است که بیشتر با معنای بن «جلل» نزدیکی دارد، و دوم «خلاصه، جمع‌بندی» که آن هم احتمالا از بسط صفت شتر که جانوری قانع و کم خوراک است حاصل آمده. معنای «شتر» برای این بن قدیمی‌تر از دو معنای دیگر است. در زبان‌های باستانی ایرانی از این بن چنین کلماتی را می‌شناسیم: 𐤂𐤌𐤋‎ (گمل: شتر) فنیقی، 𐡂𐡌𐡋 (گمل: شتر) آرامی سلطنتی هخامنشی، 𒃵𒂷 (گَمّالو: شتر) اکدی آشوری، גַמְלָא (گَمْلا: شتر) آرامی بابلی، ܓܱ݁ܡܠܳܐ (گَمْلا: شتر) و ܓܡܠܢܐ‎ (گَمْلانِه: مورچه‌ی درشت) و ܓܡܠܘܬܐ‎ (گَمْلَوّاتا: ستون) سریانی، גָּמָל (گامال: شتر) عبری، აქლემი (آکْلِمی: شتر) گرجی کهن، «گومْلا» (شتر) آرامی مندایی، क्रमेल (کْرامِلا: شتر) سانسکریت، 𐩴𐩣𐩡 (گمل: شتر) سبایی، 

از این ریشه در زبان پارسی چنین واژگانی زاده شده‌اند: «جمال»، «جمیل»، «تجمل»، «مُجمَل»، «اِجمال»، «جمیله»، «جمله»، «جملگی»، «جمله‌بندی»، «جمله‌سازی»، «جملات»، «ازجمله»، «فی‌الجمله»، «مجامله»، «[جنگ] جمل»، «بدیع‌الجمال»، 

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را می‌شناسیم: «جَمال» (زیبا) و «یَجْمُل» (خلاصه کردن، جمع‌بندی کردن) و «جَمَل» (شتر) و «جُمْلَه» (مجموعه، گزاره) و «جامِل» (مودب) و «تَجَمُّل» (خود را آراستن، آرایش کردن) عربی، «جِمِل» (شتر نر، شتر بالغ) و «جِمیل» (زیبا، اسم مرد) و «جِمیلِه» (اسم زن) و «ایجْمال» (اجمال، خلاصه) و «جومْلِه» (گزاره) ترکی، «جَمیل» (اسم مرد) و و «جَمیلَه» (اسم زن) ازبکی، «جَمیل» (زیبا، اسم مرد) و «جومْلَه» (گزاره، مجموعه) اردو، «جَمیل» (زیبا، اسم مرد) و «جَمیلَه» (اسم زن) چغتایی، و Йәмилә (یَمیلَه: اسم زن) باشکیری، инкал (اینْکَل: شتر) اینگوش، эмкал / аклам/ эмкыл (اِمْکَل/ اَکْلَم/ اِمْکیل: شتر) چچن، არქემი (آرْکِمی: شتر) مینگرلی، აქრემი / აქლემი (آکْرِمی/ آکْلِمی: شتر) لاز، აქლამ (آکْلام: شتر) باتس، აქლემი (آکْلِمی: شتر) گرجی، 

         در زبان‌های هندی این کلمات وامگیری شده‌اند: क्रमेलक (کْرامِلَک: شتر) و जुमला (جومْلا: گزاره، مجموعه) هندی، ক্রমেলক (کْرُمِلُوک: شتر) بنگالی، 

         برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده‌اند: gamma (گاما، سومین حرف الفبای یونانی، تحریف گمل/ شتر در آرامی) و κάμηλος  (کامِلُوس: شتر) یونانی باستان، camēlus (شتر) لاتین، «گَمول» (شتر) مصری دموتیک، ⲕⲁⲙⲟⲩⲗ/ ϭⲁⲙⲟⲩⲗ/ ϫⲁⲙⲟⲩⲗ (کَمول/ جَمول/ چَمول: شتر) قبطی، ግመል (گَمال: شتر) حبشی امهری، ጋሜሌ (گَمِلا: شتر) آرگوبّا، ገመል (گامال: شتر) حبشی گئز و تیگیرینیا و تیگره، ጋሚሌ / ጋመሌ (گامیلَه/ گامالَه: شتر) حراری، camel (شتر) و gamma ray (اشعه‌ی گاما) انگلیسی، geme (شتر) مالتی، «نْگَمیَه» (شتر) و «جومْلَه» (گزاره، مجموعه) سواحیلی، «اِنگَمی‌یا» (شتر) تورُو، «ایجْمال» (اجمال، خلاصه) و «جومْلَه» (گزاره، مجموعه) اندونزیایی، «گیل» (شتر) سومالی، «گالَه» (شتر) اورومو و آفاری، 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار کاربرد داشته‌اند: 

اسدی توسی: «پس آن خواسته جملگی را درست         همیدون از آن هر دو تن بازجست»

سعدی شیرازی: «جمال در نظر و شوق همچنان باقی    گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست»

حافظ شیرازی: «ای صورت تو ملک جمال و جمال ملک        وی طلعت تو جان جهان و جهان جان»

بیدل دهلوی: «گردون همه پرواز و زمین جمله غبار است       منزل بنمایید اقامت طلبان ر»