ریشهی هندواروپایی «*ieug» به معنای «ناآرامی و هیجان» مشتقی دارد به شکل «*ieu-dh» که خانوادهی زبانهای آریایی به شکل «*یا/ یو» درآمده که یعنی «رفتن». مشهورترین نتیجهی این بن «جای» است که میرهوف میگوید در شکل اصلیاش «*وی-یاک» بوده است. این نظر پذیرفتنی است، چون «جای» در پهلوی «گییاک» و در تورفانی قدیم «گیاگ» و در پارتی «ویاگ» و در سغدی و خوارزمی «ویاک» بوده است. همین کلمه در تورفانی جدید «جای» و در بهدینی «یا/ گا» و در گورانی «یا» را نتیجه داده است. نیبرگ و پوکورنی ریشهی «*وِس» به معنای «اقامت کردن» را هم از همینجا مشتق میدانند. haW (وَه) در اوستایی و «وَسَتی» در سانسکریت همین معنی را میرسانند و در پارسی باستان هم از این ریشه «آوَهانَه» را داریم به معنای «آبادی و ناحیه».
معنای اصلی «رفتن» هم البته در مشتقهای این بن باقی مانده و نمونهاش «جنبیدن» است. خویشاوندانش هم عبارتند از «جومْبیدَن» (جنبیدن) و «جومْب» (جنبش، لرزش) پهلوی، «جوم/ جومب» (جنبش) و «یُوب» (نالیدن) تورفانی و «آجوم» (آوردن) سکایی.
در پارسی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: «جای»، «جایگاه»، «جایگیری»، «جایگشت»، «هرجایی»، «بیجا» (ناشایست)، «بهجا» (شایسته)، «جادار»، «جاگیر»، «جا(ی)پا»، «جابهجا»، «درجا» (فوری)، «جنبیدن»، «جنبان»، «جنبش»، «جنبجنبان»، «جُم خوردن»، «دم جنبانک»، «سلسله جنبان»، «جنبنده»، و احتمالا «یوبَه» (آرزو و میل) در پارسی قدیم
با این حال معنای جای و مکان در مشتقهای «*یا/ یو» پررنگتر است. کلماتی دیگر هم داریم که در این معنی تولید شدهاند: «جاروب» که در پهلوی «گیاگرُوب» بوده و در عربی به «شاروب» تبدیل شده، به معنای رُفتن و پاک کردنِ جای. احتمالا «جالیز» که شاید از ترکیب «جای» و «پالیز» تشکیل شده باشد، و همچنین «جَن» به معنای «طرف و سمت». این کلمهی اخیر به ویژه در سانسکریت خویشاوندان زیادی داشته و «یَنَه» (گردونه)، «یامَه» (سفر)، «یامَن» (مسافر)، «یاتی» (رانده)، «یایاوَنَه» (چادرنشین). بخش دوم نام دو فرقهی اصلی دین بودایی یعنی «هینَهیانَه» (گردونهی کوچک) و «مَهایانَه» (گردونهی بزرگ) هم از همین جا گرفته شده است. هوبشمان البته این خوشهی کلمات را از بن «*یا» مشتق دانسته که در مدخل «یادبود» بدان اشاره کردهام. «جَن» در پارسی امروز رواج چندانی ندارد، اما تا عصر قاجار کاربرد داشته، چنان که قاآنی شیرازی میگوید: «یلان ز هر سو سنگر کنند و نقب زنند به شهربندِ هَری از چهار جانب و جَن»
از همین بیت این حدس بر میآید که شاید ریشهی عربی «جَنب» به معنی «کنار و اطراف» هم شکلی وامگیری شده از همین «جن» بوده باشد. در این حالت کلماتی مثل «اجتناب» (کنارهجویی)، «جانب» (سمت و سو)، «مجانب» (همسایه)، «جناب» (درگاهِ فرد مهم) از همین ریشهی ایرانی گرفته شدهاند. ناگفته نماند که ریشهشناسان این بن سامی را از ریشهای آفروآسیایی مشتق میدانند و آن را با «اینِب» (دیوار)، «جنبت» (حصار)، «جین-خد» (اسم شهر ممفیس) در مصری باستان مربوط دانستهاند. برداشتی که با توجه به حضور گزینهای نزدیکتر در زبانهای آریایی، به نظرم نادرست است.
واژهی دیگری که شاید به این ریشه مربوط باشد، «جیب» است. این کلمه خاستگاهی نامعلوم دارد و درست روشن نیست ریشهاش آریایی است یا سامی، اما روشن است که از پارسی به زبانهای دیگر راه یافته است. اگر سامی باشد، احتمالا با ریشهی «جبب» مربوط است که «پوشیده، فروبسته» معنی میدهد و «جَبّه» (ردا، روپوش) و «جَوف» (حفره، غار) از آن گرفته شده است.
کلید ردگیری تبار این واژگان به نظرم «جوف» است که یعنی «توخالی» و در پارسی قدیم «مجوف» و «اجوف» به معنای «پوک و تهی» را به دست داده است. این واژگان را اغلب با ریشهی عربی «*جوف» مربوط دانستهاند که خود از (جوف) مصری وامگیری شده است که در قبطی هم به صورت ⲉϥ (اِف) باقی مانده و یعنی «بدن، گوشت». این واژه در زبانهای سامی حوزهی تمدن ایرانی هم به صورت גוף (گوف: بدن، جسد) و גופיה (گوفیهْ: زیرپیراهنی) عبری و «جَوْفانی» (شکمو، خپل) و «جیفَه» (جسد) و «جَیَّف» (فاسد شدن، گندیدن جسد) عربی وامگیری شده است. اما اینها ارتباطی با معنای «تهی، توخالی» پیدا نمیکنند. این واژگان به پارسی وارد نشدهاند و در تنها ردپایشان را در اصطلاح «جیفهی دنیوی» میبینیم.
چنین مینماید که معنای «توخالی» برای «جوف» و «تهیا، جای خالی» برای «جیب» از یک خاستگاه برخاسته و ربطی به این تبارنامهی مصری-سامی نداشته باشند. بر این مبنا حدسم آن است که ریشههای «جنب» و «جیب» و «جوف» شکلهایی تغییر یافته از «جای» پهلوی- پارسی باشند. اگر این فرض درست باشد، چنین وامگیریای بسیار قدیمی بوده است. چون در زبانهای باستانی سامی چنین واژگانی را داریم که باید به این جریان مربوط باشند: ܓܰܝܒ݁ܳܐ (گَیْبا: معبد، دخمه) و ܓܰܒܴ݁ܐ (گَبّا: طرف، کناره) سریانی، גַּבָּא (گَبا: سمت، کنار) آرامی،
در زبان عربی معنای «توخالی» برای ریشهی «*جوف» از اینجا آمده و به چنین کلماتی انجامیده است: «جَوْفی» (داخلی) و «أَجْوَف» (توخالی) و «جَوف» (حفره، سرداب، اندرونی خانه) و «تَجَوَّف» (تهی شدن، خالی کردن). بنابر حدسی که زدم اینها خویشاوندند با کلمهی «جیب» که بخشی فرو رفته و پوشیده از جامه است و هم در معنای امروزیناش و هم در تعبیر «گریبان» در پارسی رواجی تمام داشته و از آنجا به زبانهای دیگر حوزهی تمدن ایرانی راه یافته است: ჯიბე (ژیبِه) گرجی، «جیب» اردو، «جِپ/ جِب» ترکی، xhep (خِپ) آلبانیایی، ճէպ (چیپ) ارمنی میانه، ջեբ (جِب) و ջիպ (جیپ) ارمنی، و همچنین जेब (جِب) هندی، ਜੇਬ (جِب) پنجابی.
در زبانهای دیگر نیز شکلهایی وامگیری شده از این کلمه را میبینیم که همگی جیب/ گریبان معنی میدهند: ገይብ (گَیْب) در زبان حبشی گِئز، джоб (ژُوب) بلغاری، τσέπη (تْسِپِه) یونانی، zseb مجاری، џеб (ژِب) مقدونی، џе̏п (ژِپ) صربی-کرواتی،
واژهی دیگری که شاید از همین تبار باشد، «جعبه» است. تبار این واژه نیز نیز درست روشن نیست و به خاطر تلفظش اغلب آن را عربی پنداشتهاند. در حالی که ریشهی «*جعب» در عربی که معنای «خالی کردن، واژگون کردن» برایش نقل شده، هم به دلالت اصلی این کلمه یعنی «ترکش» و «صندوق اسلحه» ارتباطی ندارد و هم اصولا رایج نیست و مشتق مهم دیگری ندارد. یعنی احتمالا از روی این کلمه ساخته شده باشد.
مشتقهای این کلمه بسیار در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «بزد مهره بر کوههی ژنده پیل زمین جنب جنبان چو دریای نیل»
و: «درِ مرگ را آن بکوبد که پای به اسپ اندر آرد، بجنبد ز جای»
عنصری بلخی: «جهان به نوک سنانْش برآفرید خدای چو او بجنبد گیتی بجنبد از زلزال
... چو جای طعنه نباشد چه گفت داند خصم چو پا نباشد کی جنبش آید از خلخال»
فخرالدین اسعد گرگانی: «اگر پر تیر داری جعبهی ناز همه تیرت به یک عاشق نینداز»
ابوالفرج رونی: «هر تیر که در جعبهی افلاک بود آماجگهش این دل غمناک بود»