«جنگل» از هندی به پارسی وارد شده است. जङ्गल (جَنْگَلَه) در سانسکریت یعنی «زمین بایر، برهوت». این کلمه احتمالا از زبانهای دراویدی وامگیری شده و به همین معنی در قالب𑀚𑀁𑀕𑀮 (جَمْگلَه) پراکریت و «جَنْگَلَه» پالی هم وجود داشته و بنابراین از دیرباز در منطقهی ایران جنوب شرقی رایج بوده است. تحول معنایی آن به «منطقهی پردرخت وحشی» احتمالا در پارسی رخ داده و از آنجا به سایر زبانها راه یافته باشد.
در زبانهای ایرانی این کلمه به این شکلها باقی مانده است: ժանգալ (ژَنْگَل) و ժենգյալ (ژِنْگْیَل) ارمنی، «جِنْگِل» ترکی،жаңгел (جَنْگِل) قرقیزی، «جَنْگَل» اردو،
در زبانهای هندی هم آن را به این صورتها داریم: जंगल (جَنْگَل) هندی،
این واژه در زبانهای اروپایی هم به این شکلها وارد شده است: Jungle انگلیسی، djungle فرانسوی، Dschungel آلمانی، giungla ایتالیایی، ге́нгер (گِنْگِر) بلغاری،
«جنگل» در شعر و ادب کهن پارسی رواج چندانی نداشته و گاه «بیابان، صحرا» معنی میداده است. معنای کنونی آن به نسبت دیرآیند است و از دوران قاجاری به بعد در شعر پارسی رواج پیدا میکند:
اسدی توسی: «هزار اشتر از بُختی و جنگلی دو صد اسپ تاتاری و جزغلی»
نیر تبریزی: «هر شکاری شود از جنگل شهباز گرفت جز دو چشمت که دل از وی نتوان باز گرفت»
ملکالشعراء بهار: « دیدم به عمق جنگل هندوستان، بهار جوکی گرفته ماتم و بوزینه خرم است»