«بن هینُّوم» نام طایفهای کنعانی بوده و גֵּיא בֶן הִנֹּם (گِه بِن هینُوم: درهی بنهینوم) درهایست در نزدیکی اورشلیم که در هزارهی اول پ.م. قربانگاهی برای بعل مولوخ خدای مهیب کنعانی در آنجا وجود داشته است. برای این ایزد انسان و به ویژه کودکان را قربانی میکردهاند و این جایی بوده که مذبح اصلی مولوخ (تُوپِت، یا وامواژهی یونانیاش: تُوفِث tofeq ) در آنجا قرار داشته است. به همین خاطر «درهی هینوم» (به عبری: گِه-هینَوم) نزد عبرانیان که مولوخ را شیطانی مهیب میدانستند، همچون نامی برای پلیدترین جایگاهها شهرت یافته است.
تعبیر توراتی גֵּיהִנָּם (گِههینّام) در آرامی به «گِهینّام» و در سریانی به annhg (گِهَنّا) تبدیل شده و در زبانهای کهن ایرانی به این صورتها انتشار یافته است:
کلمهی «جهنم» در پارسی (و مشتقهایش مثل «یانوم» در بلوچی و «زَخَنَه» در آسی) به نسبت جدید است و برابرنهادی است سامی برای کلمهی «دوزخ». شکل اصلی مفهوم «عقوبتگاه مینویی ارواح» خاستگاهی اوستایی دارد و کلمهی رایج برایش دوزخ بوده است. مفهوم عبرانی جهنم بر مبنای این سنت زرتشتی ساخته شده و این واژه پس از اسلام همچون برابرنهادی برای دوزخ رواج یافته است. این واژه از قرن پنجم هجری به بعد کم کم باب میشود و قبلش رواجی نداشته است. چندان که رودکی و ابوسعید ابوالخیر و فردوسی و اسدی توسی و منوچهری و ظهیر فاریابی و نصرالله منشی و هلالی چغتایی آن را هیچ به کار نگرفتهاند.
جالب آن که در پارسی مفهوم قدیمی و کنعانی این کلمه در «جهنم دره» باقی مانده و این کلمه در بسیاری موارد برای اشاره به جایی ناخوشایند و پلید روی زمین به کار گرفته میشود. تعبیری که دربارهی دوزخ اعتبار ندارد و نشان میدهد که خاطرهی درهای به این اسم در معنای این کلمه در ایرانزمین حفظ شده است. جهنم در پارسی در ضمن قدری جنبهی شوخی و دشنام هم داشته است و دوزخ و جحیم نسبت به آن دلالت دینی بیشتری دارند.
در زبانهای زندهی ایرانی «جهنم» به این صورتها درآمده است: «جَهَنَّم» عربی، «جِهِنِّم/ جَهَنَّم» ترکی، ջանդամ / ջհանդամ / ջահանդամ/ ջայնամ/ ջահնամ (جَنْدَم/ جْهَنْدَم/ جَهَنْدَم/ جَیْنَم/ جَهْنَم) ارمنی، йәһәннәм (یاهانّام) باشکیری، жаһаннам (جَهَنَّم) قزاقی، џьаҳаным (ژَهَنَّم) ابخازی، و ਜਹੰਨਮ (جَهَنَّم) بنگالی هم از پارسی وامگیری شده است.
در زبانهای اروپایی این واژه با واسطهی geenna (گینّا) یونانی وامگیری شده که خود از آرامی-سریانی وامگیری شده و چنین مشتقهایی را به دست داده است: Gehenna لاتین (در خطابههای ترتولیان) و انگلیسی و آلمانی، gehenne فرانسوی میانه و انگلیسی میانه، gaiainnan گوتی، Jahannam انگلیسی، џехѐнем/ џехѐннем (ژِهِنِم/ ژِهِنِّم) صربی-کروآتی، џенем (ژِنِم) مقدونی، дженде́м /джанде́м (ژِنْدَم/ ژَنْدِم) بلغاری و احتمالا geenna روسی و بلغاری. هرچند لوکوک میگوید این کلمهی اخیر از gehenne فرانسوی کهن مشتق شده که یعنی «شکنجه». اما همین واژهی اخیر هم باید زیر تاثیر «جهنم» ساخته شده باشد. خویشاوندان دیگری از این کلمهی اخیر را هم سراغ داریم: gene (آزار) و gener (آزار دادن) فرانسوی، genieren (آزردن) آلمانی، و žena (زجر) و ženowac (اذیت کردن) لهستانی. کلمهی Gehenna از انگلیسی به سراسر قلمرو امپراتوری بریتانیا راه یافته و در زبانهای محلی متفاوتی وامگیری شده است. اما قدمتش در این زبان اندک است و تازه در ۱۵۹۰م. به معنای «شکنجهگاه» وارد انگلستان شد و در دههی ۱۶۲۰م. معنای «جهنم» را پیدا کرد.
ገሀነም (گاهانّام) حبشی گئز و «جَهَنَمو» سواحیلی و «جَهَنَم» مالایی هم صورتهای دیگری از همین واژه هستند.
در شعر و ادب پارسی این کلمه زیاد به کار گرفته شده است:
سعدی شیرازی: «طریقت خواهی از سعدی بیاموز ره این است ای برادر تا جهنم»
مولانای بلخی: « چون جهنم گریه آرد یاد آن پس جهنم خوشتر آید از جنان»
ایرج میرزا: «درهای بهشت بسته میشد مردم همه میجهنمیدند»
ملکالشعراء بهار: «ترسم من از جهنم و آتشفشان او وآن مالک عذاب و عمود گران او»