ریشهی سامی «*جار» به معنای «همسایه بودن، مرز کشیدن، نزدیکی» در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی پدید آورده است: 𐎂𐎗 (گر: مهمان، همسایه) اوگاریتی، גיורא (گییُورا: غریبه، نوکیش) و מגירה (مِگیرا: کشو) آرامی، ܓܝܘܪܐ (گییُورا: غریبه) و ܡܓܝܪܐ (مَگیرا: کشو) سریانی، גֵּר (گِر: غریبه) و גִיוֹרֶת (گییُورِت: نوکیش) و גָּר (گار: اقامت گزیدن) عبری،
در پارسی این بن احتمالا از آرامی-سریانی وارد شده و در زبان پارسی بر اساس بابهای سامی صرف شده باشد. چون هم تعداد مشتقهای این بن در پارسی بیش از عربی است و هم معناهای متفاوت و رواجی بیشتر از تازی دارد. از این ریشه در پارسی چنین کلماتی را سراغ داریم: «جوار»، «جاری»، «مجاور»، «جریان»، «جِیران»، «مجری»، «ماجرا»، «پرماجرا»، «اجرا»، «ماجراجو»، «اجرایی»، «مجاری»، «مجاورت»، «جریانساز»، «اجاره»، «مستأجر»، «اجارهنشین»، «اجارهای»، «موجر»،
در سایر زبانهای نوی ایرانی از این بن چنین واژگانی برخاسته است: «جارِّی» (در جریان) و «جَرَی/ یَجْری» (دویدن) و «ما جَری» (واقعه، حادثه) عربی، «جاری» و «ماجْرا» (ماجرا) اردو، «جِرِیان» (جریان) و «ماجِرا» ترکی، ჯერჲანი (جِرْیانی: جریان) لاز، мажара (مَجَرا: ماجرا) باشکیری،
در زبانهای هندی این واژگان به این شکل وامگیری شدهاند: जारी (جاری) و माजरा (ماجْرا: ماجرا) هندی، জাৰি/ জাৰী (زاری: جاری) آسامی، জারি (جَری: جاری) بنگالی، જારી (جاری) گجراتی، ಜಾರಿ (جاری) کانادا، जारी (جاری) مایثیلی و مراثی، ଜାରି (جَری: جاری) اوریا، ਜਾਰੀ (جاری) پنجابی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
حافظ شیرازی: «گفتگو آیین درویشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم»
شیخ جامی: « نکند بر زبانشان جریان غیر قلماش و هرزه هذیان »
محتشم کاشانی: «آن که چون گشت نمازش متمایل به قضا بهر او تافت عنان از جریان فُلکِ فَلک »
ملکالشعراء بهار: « هفت مه زین عزیمتم شده طی خانهام بیاجاره ماند به ری
که بزرگان کشور و اعیان بیم دارند از اجارهی آن»