ریشهی عربی «*جوز» احتمالا در اصل معنای «عبور کردن از جایی، تایید عبور» را حمل میکرده است. این بن تبارنامهی مشخصی در زبانهای سامی ندارد و از آنجا که شاخهزاییاش تنها در پارسی و عربی رخ داده و در پارسی بیش از عربی است، شاید اصولا بنی وامگیری شده باشد. به ويژه در اشعار شاعران پارسیگوی سرهگرا مثل فردوسی هم فراوان به کار گرفته شده است. به هر روی این بن در پارسی هم بر اساس بابهای عربی صرف شده و چنین کلماتی را به دست داده است: «جواز»، «جایز»، «جایزه»، «مجوز»، «تجویز»، «تجاوز»، «متجاوز»، «اجازه»، «اجازهنامه»، «مُجاز»، «غیرمجاز»، «مَجاز»، «مجازی»،
در زبان عربی تنها بخشی از این واژگان به همراه چند مشتق دیگر رواج دارند.
کلمات برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «که مگذار یک پشه را تا نخست جوازی بیابی و مُهری درست»
عنصری بلخی: «تو را هست محشر رسول حجاز دهنده به پول چنیوت جواز»
انوری ابیوردی: «عقل فتوی می دهد کاین یک تجاوز جایزست
ورنه حسان کیست خود در معرض پیغمبری»
سنایی غزنوی: «چون شدم فارغ از طریق جواز عشق را زاین سپس کنم آغاز»
ترکی شیرازی: «درد عشقست و دوایش نبود غیر وصال قصد تجویز مکن شربت دینار مده»