حاصلخیز


آخرین به روزرسانی:
حاصلخیز


         ریشه‌ی سامی «*حصل» به معنای «به دست آوردن، نگهداشتن، گنجاندن» از زبان عربی به پارسی وارد شده و به شکل مستقلی شاخه‌زایی کرده و معناهایی متفاوت ومتنوع‌تر از عربی را به دست داده است. در پارسی طیفی وسیع از واژگان از این ریشه برخاسته‌اند: «حاصل»، «محصول»، «ماحصل»، «تحصیل»، «حصول»، «حوصله»، «بی‌حوصله»،‌ «باحوصله»، «مُحصل»، «حواصیل» (پرنده‌ی آبی)، «حاصلخیز»، «بی‌حاصل»، «تحصیلات»، «تَحصّلی» (در فلسفه)، 

در سایر زبان‌های ایرانی هم از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «یحصل» (به دست آورد، به دام انداختن) و «مَحْصول» (نتیجه، تولید) و «حاصل» (دستاورد) و «حَوصَل/ حَوصَلَه» (چینه‌دان، کیسه) و «حَیْصَل» (بادمجان) و «حَصّالَه» (قلک) عربی، «هاسیل» (خاصل) و «مَحْصول» و «تَحْصیل» ‌ترکی، «تَحْصیل» ازبکی، חָצִיל‎ (خاسیل: بادمجان) عبری نو، хасіл (خاسیل: حاصل) قزاقی، «حاصِل» اردو، «هَسیل» (حاصل) ترکمنی، «هاسیل» (حاصل) ترکی اویغوری، 

در زبان‌های هندی چنین واژگانی از این بن وامگیری شده‌اند:हासिल (حاصیل: حاصل) و तहसील «تحصیل» هندی، ਹਾਸਲ (هاسَل: حاصل) و ਤਹਿਸੀਲ (تَهیسیل: تحصیل) پنجابی، 

برخی از این کلمات در زبان‌های دیگر هم وارد شده‌اند: maxouli (مَکْسولی: محصول) یونانی، «خاسیل» (حاصل) سومالیایی، «هاسیل» (حاصل) اندونزیایی، 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده‌اند:

خیام نیشابوری: «چون حاصل آدمی در این شورستان            جز خوردن غصه نیست تا کندن جان »

نظامی گنجوی: « نهاد از حوصله زاغ سیه پر                    به زیر پر طوطی خایه‌ی زر »

مولانای بلخی: « روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی             آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا»

حافظ شیرازی: « مشکل عشق نه در حوصله‌ی دانش ماست              حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد»

         و: « اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت                باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود »