ریشهی پیشاسامی «*حول» به معنای «قدرت، چرخش، دگرگونی» در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: 𐎈𐎍 (حل: قدرت) اوگاریتی، חַיִל (خَیْل: قدرت، زورمندی) عبری،
از این ریشه در پارسی چنین واژگانی را میشناسیم: «حال»، «خوشحال»، «بدحال»، «حالیبهحالی»، «حالوحول»، «احوال»، «حول»، «محول»، «تحویل»، «تحویلدار»، «تحویل گرفتن/ دادن»، «حالات»، «احوالات»، «حیله»، «حیلهگر»، «استحاله»، «مستحیل»، «حوالی»، «حالت»، «خوشحالت»، «بدحالت»، «حالتدار»، «احول»، «محال»، «محالات»، «حال کردن»، «باحال»، «بیحال»، «حالگیری»، «ثبتاحوال»، «حایل»، «حایل شدن/ کردن»، «حواله/ حوالات»، «حواله دادن/ کردن»، «اِحاله»، «تحول»، «تحولگرا»، «متحول»، «تحولات»، «احوالپرسی»، «حالا»، «حالا حالاها»، «آشفتهحال»، «پریشانحال»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: «حَول» (قدرت، نیرو) و «حَیْل» (زور، قدرت) و «حِیْلَه» (کلک، فن، وسیله) و «أَحْوَل» (چپول، چپچشم) و «حالَه» (حالت، شرایط) و «حال» و «اَحْوال» و «حائِل» (پسرونده، دگرگون شونده) و «مُسْتَحیل» (ناممکن، دگرگون شده) و «مُحاوَلَه» (جستجو، کندوکاو) عربی، «هَوْلا» (احول، چپچشم) و «هالِت» (حالت) و «حال» و «اَحْوال» و «حَوالِه» ترکی، հալաթ (هالات: حالت) و հալ (حال) ارمنی، «حال» و «حالَت» و «اَحْوال» و «هَوالَه/ هْوالْهْ» (حواله) اردو، hall (حال) آلبانیایی،
در زبانهای هندی این واژگان به این صورتها از پارسی وامگیری شدهاند: हालत (حالَت) و हाल (حال) و हाइल (هائیل: حایل) و हवालात (حَوالات) و हवाला (هَوالا: حواله) هندی، ਹਾਲਤ (حالَت) و ਹਾਲ (حال) و ਹਵਾਲਾ (هَوالا: حواله) پنجابی، হালত (هَلُوت: حالت) و হাল (حال) و আহওয়াল (اَحْوال) بنگالی،
برخی از این واژگان به زبانهای دیگر نیز وارد شدهاند: «هالی» (حال) سواحیلی، «حال» و «موسْتَهیل» (مستحیل، ناممکن، دگرگون شده) اندونزیایی و مالایی، ха̑л (حال) صربی-کروآتی، hal (حال) رومانیایی، χάλι (خالی: حال) یونانی، хал (حال) بلغاری، tahulla/ tafulla/ atahulla/ atafulla (تحول) اسپانیایی کهن، tahulla (تحول) اسپانیایی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «لیلی صفتان ز حال ما بیخبرند مجنون داند که حال مجنون چون است»
فردوسی توسی: «که حال من از حال شاه جهان فراوان بِهْ است آشکار و نهان»
ابوسعید ابوالخیر: « مشکل حالی و طرفه مشکل حالی بودن مشکل با تو نبودن مشکل»
کسایی مروزی: « من این شمارده آخر چگونه فصل کنم که ابتداش دروغ است و انتهاش محال»