«حلزون» از عربی وارد پارسی شده اما دربارهی خاستگاهش ابهام وجود دارد. مولر میگوید وامگیریایست از ‘elizwon (هِلیزوئُون) یونانی به معنای «دریازی»، ولی چنین کلمهای در یونانی رواج نداشته است و آن را از روی ‘likwn (هِلیکُون: مارپیچی) یونانی قدیم برساختهاند.
از سوی دیگر فریتاگ ریشهی آن را «*حسل/ *خسل» سامی دانسته به معنای «پس زدن، عقب کشیدن» و آن را با این کلمات عربی مربوط دانسته است: «خَسَل» (بیرون انداختن، طرد کردن)، «خُسَّل» (فرومایه، پلشت)، «حِسْل» (مارمولک، بزمجه)، «حَسِیل» (گوسالهی نر)، «سَخْلَه» (بره، بزغاله). حدس سوم -و به نظرم درستتر- آن است که «حلزون» را از ریشهای ناشناخته مشتق بدانیم که با این کلمات خویشاوند است: «خلذ» (خزیدن) عربی، մողէզ (مُغِز: مارمولک سبز) ارمنی کهن، խլէզ (خْلِز: مارمولک) ارمنی میانه، ܚܰܠܳܕܺܝܬܳܐ (خَلادیطا: قانقاریا) و ܚܰܠܕܘܽܕܴܐ (خَلَدودا: موش دوپا) سریانی، חַלְּטָתָא (خَلَطاتا: مارمولک) آرامی یهودی،
صورتهای دیگر این کلمه عبارتند از: ܚܠܵܙܘܿܢܵܐ (خِلازُونا) سریانی، חְלָזֹונָא (خِلازُونا) آرامی، חִלִּיז (خیلّیز: تراخم) و חֽלָּזֹון (هیلّازُون: حلزون) آرامی یهودی، חִלָּזוֹן (خیلّازُون) عبری، խալիզոն (خَلیزُن) و խալիզուն (خَلیزون) ارمنی میانه، խալիզոն (خَلیزُن) و խօ̈լո̈ւզո̈ւն (خُلوزون) ارمنی، «هِلِز» و «هیلیز» و «خیلِّز» و «هِلِزُن» ترکی. این واژه در لاتین هم به صورت alzom و halsut وامگیری شده است.
حلزون در شعر پارسی بسیار به ندرت به کار گرفته شده است و تنها نمونهی مشهورش را نزد پروین اعتصامی میبینیم: «به کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزون که کار کردن بیمزد عمر باختن است»