ریشهی عربی «*خرج» به معنای «بیرون کشیدن» به احتمال زیاد خاستگاهی آریایی دارد و در اصل «مبادله کردن» معنی میداده و از پارسی باستان یا زبانهای خویشاوند آن به زبانهای سامی کهن راه یافته است. در زبانهای باستانی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: *𐏃𐎼𐎠𐎣 (هَراکَه: خراج) پارسی باستان، 𐡄𐡋𐡊𐡀 (هالاکا: خراج) آرامی هخامنشی، 𒅋𒆪 (ایلْکو: خراج، مالیات) اکدی، הֲלָכָא (حَلاکا: خراج) آرامی توراتی، (خَرَچ: خراج) ارمنی میانه،
این بن در زبان پارسی چنین کلماتی را پدید آورده است: «خرج»، «خرجی»، «خراج»، «مخرج»، «خارج»، «خروج»، «خروجی»، «خارجی»، «مخارج»، «خوارج»، «اخراج»، «اخراجی»، «پرخرج»، «کمخرج»، «استخراج»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: «خَراج» ترکی آذری، «هَراج» (خراج) و «هاریچی» (خارجی) ترکی استانبولی، «خَراج» و «خاریجی» (خارجی) اردو، մաղարիչ/ մաղարիճ (مَگَریچ: مخرج) ارمنی، მაღარიჩი (مَغاریچی: مخرج) گرجی، магарыч (مَگَریچ: مخرج) قزاق، «خُریجی» (خارجی) ازبکی. ਖਰਾਜ (خَراج) پنجابی هم از پارسی وامگیری شده است.
این واژهها در زبانهای دیگر نیز وارد شدهاند: caratsi (خاراتْسی: خراج) یونانی، могорьць (مُگُریتْسی: مخرج) اسلاوی کهن شرقی، хара́ч / хара́дж (هَراچ/ هَرادْژ: خراج) و ()بلغاری، harács (خراج) مجاری، haracz/ charadż (خراج) لهستانی، haraci (خراج) رومانیایی، харач (هَراچ: خراج) مقدونی و صربی-کروآتی، kharaj (خراج) انگلیسی و فرانسوی، jarach (خراج) اسپانیایی، хара́дж(خَرادْژ: خراج) و магары́ч/ могоры́чъ (مُگُریچ/ مَگَریچ: مخرج) روسی، магары́ч (مَهَریچ: مخرج) بلاروسی، magarỹčios (مخرج) لیتوانیایی، мөгәрич (مُگاریچ: مخرج) تاتاری،
این واژگان در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شدهاند:
نظامی گنجوی: « تا کار به نه قدم برآید گر ده نکنی به خرج شاید »
و: « هر چه آمد ز دخل دهقانان صرف میشد به خرج مهمانان
دخل و خرجی چنانکه باید بود خلق راضی ز من خدا خشنود »
مولانای بلخی: « چون دماغ است و سر استت مکن استیزه بخسب
دخل و خرج است چنین شیوه و تدبیر سزاست »
اوحدی مراغی: «بیقفا روی نیست در خارج وندر آیینه بیقفا باشد»