خاستگاه این واژه درست معلوم نیست، و حدسم آن است که از یکی از زبانهای پیشاآریایی ایران وامگیری شده باشد. این وامگیری به احتمال زیاد در دوران هخامنشی انجام شده چون از آن به بعد است که کهنترین نمودهایش را در آرامی و بعدتر پهلوی میبینیم. در زبانهای باستانی ایرانی این واژه به چنین شکلهایی وجود داشته است: קָזָא / קָאזָא (قازا: بذر کتان، ابریشم ارزان) آرامی، «کَچ» (ابریشم ارزان) پهلوی، կաճ (کاچ/ کَچ: ابریشم) ارمنی کهن، կազ (کَز: ابریشم) ارمنی میانه، و شاید «کَرْچورَه» (زردچوبه) سانسکریت.
این واژه در زبانهای زندهی ایرانی به این شکلها در آمده است: «کَژ/ قز» (ابریشم) و «خز» (پوست سمور) و «گاز» (بند، پانسمان) پارسی، «کژغا/ کژغاو/ غَژگا» (گاودم، منگوله از موی دم گاو) و «کَژور (؟)» (گیاهی دارویی با ریشهی تلخ) پارسی قدیم، «قَزّ» (ابریشم) عربی، «کَچ» (ابریشم) و «کَچکورْمَه» (پارچه، ابریشم ارزان) یدغه، «کَلِج» (ابریشم) تالشی، «کِژ» (ملحفه) کردی، «کِژ» (ابریشم) یزدی، «کِجاتَه» (پیلهی ابریشم) و «کَژ» (ابریشم، پیلهی ابریشم) گیلکی و شاید «کَچور» (گیاهی دارویی) هندی و پنجابی،
حدسم آن است که تعبیر «خز» به معنای «دهاتی، ریخت خودنمایانهی مضحک» و همچنین ترکیب «خز و خیل» (آدمهای پرت، دهاتی مهاتی) در زبان کوچهی تهرانیها از همینجا برخاسته باشد و به از مد افتادن لباسهای خز در دوران مدرن مربوط باشد.
برخی منابع فرنگی نام شهر «غزه» در فلسطین را از این ریشه دانستهاند که نادرست است. این شکلی دیگر از همان واژهی «عَزَّه»ی عربی است به معنای «نیرومند و استوار» و در زبانهای سامی کهن پیشینه دارد.
«خز» در زبانهای اروپایی نیز وامگیری شده است: kasdion (کَسْدیُون: نوعی پارچهی ابریشمی) یونانی، alchaz (لباس ابریشمی) و gasa (پانسمان، باند) اسپانیایی، alcaz (لباس ابریشمی) پرتغالی، hasa (چلوار) رومانیایی، gaze (لباس ابریشمی) فرانسوی و آلمانی، gauze (باند، پارچهی ابریشمی؛ ۱۵۶۰م.) انگلیسی،
این واژهها در شعر و ادب پارسی کاربردی محدود داشتهاند:
فردوسی توسی: «ز کتان و ابریشم و موی قز قصب کرد پرمایه دیبا و خز»
مولانای بلخی: «در مخزن او کرم ضعیفی به چه ره یافت کز وی خز و ابریشم موفور برآمد»