ریشهای هندواروپایی داریم به شکل «*suh» که یعنی «خوک» و این احتمالا از بن «*sewh» به معنای «زاییدن» برآمده است. با این حال به لحاظ زمانی بن مشابه بسیار کهنتری در زبان سومری داریم که 𒋚 (شَهْ) و 𒂄 (شَخ) و 𒍢𒄴 (زیهْ) سومری به معنای «خوک» را پدید آورده است. حدسم آن است که این بن هندواروپایی در اصل از سومری وامگیری شده باشد، چون رام شدن خوک نیز در ایران جنوب غربی رخ داده و جمعیت هندواروپایی احتمالا آن را از سومریها وام گرفتهاند. واژگان اکدی برآمده از این بن هم قاعدتا از سومری آمدهاند و این برداشت که در برخی لغتنامهها آمده و آن را وامی از زبانهای آریایی دانستهاند، نادرست مینماید. هرچند شاید به لحاظ آوایی بعد از دوران آشوریها زیر تاثیر زبانهای آریایی قرار گرفته باشند.
نام قدیمی منطقهی آشور یعنی سوبارتو که در اصل سومریاش 𒋚 (شوبور) و 𒋢𒂔𒆠 (سوبیر) بوده هم شاید از اینجا آمده باشد و «سرزمین خوک» یا (با توجه به درگیری سومریهای جنوبی و اقوام شمالی) «سرزمین فرومایه» معنی دهد. چون در سومری کلمهی 𒋚 (سوبور/ شوبور) معنای «برده، خدمتکار» را هم میرسانده است. با توجه به تحول این کلمه در زبان اکدی حدسم آن است که کلمهی «خنزیر» عربی و خویشاوندانش هم از همین ریشه برآمده باشند.
در زبانهای کهن اروپایی از این ریشه چنین واژگانی برخاسته است: ‘us (هوس: خوک) و ‘uaina (هوآیْنا: کفتار) یونانی، sus (خوک) و sucula (خوکچه) و hyaena (کفتار) لاتین، svin/ syr (خوک) نردیک کهن، su (خوک) و swin (خوکسانان، گراز) آلمانی کهن، soc/ soket (خوک) فرانسوی کهن، swin (خوک) و sugu (گراز) انگلیسی کهن، 𐍃𐍅𐌴𐌹𐌽 (سْوِیْن: خوک) و 𐍅𐍂𐌹𐌸𐌿𐍃 (وْریثوس: گلهی خوک) گتی، su/ swin (خوک) و suga (گراز) ساکسونی کهن، swin (خوک) فریزی کهن، svin/ su/ so (خوک) سوئدی کهن، swijn (خوک) و soge/ suege (گراز) هلندی میانه، свиниꙗ́ (سْوینیا: خوک) و ⱄⰲⰺⱀⰺⱑ (سْوینْیِه: خوک) اسلاوی کهن کلیسایی، swinia (خوک) لهستانی کهن، hoch (خوک) برتون کهن، socc (خوک) ایرلندی میانه،
در زبانهای زندهی اروپایی از این بن چنین کلماتی زاده شده است: hog (خوک) و hyena (کفتار) و swine (خوکسانان) انگلیسی، Sau (خوک ماده، گراز) و Schwein (خوک) آلمانی، sivens/ suvens (خوک) لاتویایی، sain (خوک) رومانیایی، sue (خوک) ساردینیایی، svin (خوک) ایسلندی و سوئدی و دانمارکی و نروژی، свинья́ (سْوینایا: خوک) روسی، свиня́ (سْوینْیا: خوک) بلغاری، swinia (خوک) لهستانی، hwch (خوک) ولش، hoc’n (خوک) برتون، soc (خوک) ایرلندی، soc (خوک) فرانسوی، zeug (گراز، خوک) هلندی،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*خو/ *سو» تبدیل شده و در زبانهای باستانی ایرانی چنین کلماتی را پدید آورده است: 𒊺𒄷𒌑 (شِهو: خوک) و 𒄷𒍣𒊏 (خوزیرو: خوک، گراز) و 𒂄 (شَخوم: گراز) و شاید 𒋙𒁀𒊑 (سوبارتوم/ شوبارتوم: منطقهی شمال میانرودان، آشور) اکدی، Hnzr(خنزر: خوک) اوگاریتی، Uh (هو: خوک) و prhvkUh (هوکَهْرْپ: خوکسان، خوکپیکر) و OsvrvpSuh (هوشْپَرَسُو: خوک) اوستایی، सूकर (سوکَرَه: خوک) سانسکریت، *𑀲𑀽𑀓𑀭 / 𑀲𑀼𑀓𑀮 (*سوکَرَه/ سوکَلَه: خوک) پراکریت آشوکایی، 𑀲𑀽𑀅𑀭 (سوَرَه: خوک) پراکریت مهاراستری،𑀲𑀽𑀕𑀭 / *𑀲𑀽𑀅𑀭 (سوگَرَه/ *سوَرَه: خوک) پراکریت ساوراسنی، सोवर (سُوَرَه: خوک) مراثی کهن، «سوکَرَه» (خوک) پالی، «خوک» و «خْوار» (پست، فرومایه، مرکب از: خو: خوک + وارَه: شبیه) پهلوی، «هوگ» (خوک) پارتی و تورفانی، «هْوَه» (خوک) و «هْوَهکْهَمْدَلَجَه: ساخته شده از دندان گراز» و «هْوَهتْتَرَکینَیْ» (ساخته شده از پوست خوک) سکایی، խոզ (خُز: خوک) و խոճկոր (خُچْکُور: بچه خوک) و խոզուկ (خُزوک: خوکچه) ارمنی کهن، «خْوا» (خوک، فقط در قرآن قدس آمده) سیستانی کهن، ܚܙܺܝܪܳܐ (خْزیرا: خوک) سریانی، חֲזִירָא (هَزیرا: گراز، خوک) آرامی، חֲזִיר (حَزیر: خوک) عبری، «سووُ» (خوک) تخاری ب،
در پارسی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: «خوک»، «خوکچه [هندی]»، «خوکدانی/ خوکدونی»، «خوار»، «دشوار/ دشخوار»، «خوارمایه»، «خودخوارپنداری»، «خنزیر»، «خنازیر»
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از اینجا چنین واژگانی برخاسته است: «خوگ» (خوک) پشتون و یغنابی، «خوگ» (خوک) وخی، «خی» (خوک) طبری و سمنانی، «خو/ خی» (خوک) و «خودُونَیْ» (خوکدونی) آسی، «بیک/ بوک» (خوک) بلوچی، «خوک» بلوچی، «خوکَّه» (خوک) آشتیانی، «خُز» (خوک) زازا، «خَوگ/ خِوگ» (خوک) سریکلی، хук (خوک) پارسی تاجیکی، «خوگ» (گزار) سنگلیجی، «خوک» اردو، «خوو» (خوک) گورانی، ღორი (غُری: خوک) و ხინძირი (خینْزیری: گراز، خوک) گرجی، խոզ (خُز: خوک) و խոճկոր (خُچْکُور: بچه خوک) و խոզուկ (خُزوک: خوکچه) ارمنی، «خِنْزیر» (خوک) عربی، «هینْزیر» (خوک) ترکی،
در زبانهای هندی این بن به چنین کلماتی منتهی شده است: শুওর (سوئُر: خوک) بنگالی، સૂવર (سووَر: خوک) گجراتی، सूअर (سوَر: خوک) هندی، సూకరము (سوکَرَمو: خوک) تلوگو، ᱥᱩᱠᱨᱤ (سوکْری: خوک) سَنتالی،
این واژه با واسطهی زبانهای هندی و عربی در مناطق دیگر نیز وامگیری شده است: สุกร (سوگون: خوک) تای، सुँगुर् (سوگور: خوک) نپالی، «خینْزیر» (خوک) مالایی، «هَنْزیری» (خوک) سواحیلی، «اَلْهَنْزیر» (خوک) هوسه، ኀንዚር / ሕንዚር (خَنْزیر/ حِنْزیر: خوک) حبشی گئز،
این واژگان در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «همان خوک بینی و خوابیده چشم دلآگنده دارد تو گویی به خشم»
و: «منم بیژن گیو لشکرشکن سر خوک را بگسلانم ز تن»
سنایی غزنوی: « مال دادي ليک رويست و ريا اندر بنه
کشت کردي ليک خوکست و ملخ در کشتزار»
منوچهری دامغانی: «شیر نر تنها بود هرجا و خوکان جفت جفت
ما همه جفتیم و فردست ایزد دادآفرین»