ریشهی پیشاهندواروپایی «*deh» به معنای «دادن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: dwron (دورُن: پیشکش، هدیه) و dwrea (دورِآ: تحفه، وام، قرض) و didwmi (دیدومی: دادن) و dws (هدیه) و Qeodwros (تئودورُس: اسم مرد، یعنی: هدیهی خدا) و pandwra (پانْدورا: اسم زن، یعنی: همهی هدایا) و doron (دُرُن: هدیه) و Doros (نیای اساطیری قبیلهی یونانی دُری، احتمالا در اصل یعنی: هدیه شده، عطیه) یونانی، 𐌃𐌄𐌃𐌄𐌃 (دِدِد: دادن) اوسکی، 𐌕𐌉𐌕𐌖 / 𐌕𐌄𐌕𐌖 𐌃𐌄𐌃𐌄(تیتو/ تِتی/ دِدِه: دادن) اومبری، dare (دادن) و dotis (مهریه، جهیزیه) و datum (هدیه) و donum (سخاوت، هدیه) و Isidore (اسم مرد، یعنی: هدیهی ایزیس) و edere (تولید کردن، نشر دادن) و mandatum (فرمان، امریه) و editionem (منتشر شده) و Dorian (اسپارتی، یونانی اهل قبیلهی دُری) و Polydorus (پسر پریام در ایلیاد، یعنی: گیرندهی هدایای بسیار) و Dorothea (اسم دختر، یعنی: هدیهی خدا) لاتین، dat (دادن) و data (پدر) ایرلندی کهن، antidot (پادزهر) و doneur (دهنده، اهداگر) و render (پس دادن) و doaire (پول، جهیزیه؛ اواخر قرن سیزدهم) و douer (وقف کردن) و Dorothée (اسم دختر، یعنی: هدیهی خدا) و dose (مقدار داده شده؛ قرن پانزدهم) و perdicion (لعنت الاهی؛ قرن یازدهم) و surrendre (تسلیم شدن؛ قرن سیزدهم) و sacerdotal (اموال قدیسان، ملک کشیشان) و date (تاریخ، زمان، در اصل یعنی: داده شده، و چون در پایان اسناد خرید و فروش بعد از نوشتن آن تاریخ میزدند با زمان پیوند خورده) فرانسوی کهن، dawn (پاداش، هدیه) و tad (پدر) ولش میانه، дань (دَنی: دادن) اسلاوی کهن شرقی، дань/ ⰴⰰⱀⱐ(دانی: مالیات، خراج) اسلاوی کهن کلیسایی، dan (دادن) لهستانی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی هم از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: duõnis (هدایا) لیتوانایی، dato/ dado (داده، هدیه) و dare (دادن) ایتالیایی، dae/ dai/ dare (دادن) ساردینیایی، dari/ rari (دادن) سیسیلی، da/ dare (دادن) رومانیایی، data (داده، هدیه) نروژي، дань (دَنْیْ: دادن) و да́ча (داچا: ویلا، خانهی ییلاقی، در اصل یعنی: هدیه، عطیه) و самизда́т (سامیزْدات: کتاب زیرزمینی، در اصل یعنی: سرخود نشر شده؛ ۱۹۶۷م.) و дя́дя (دیادیا: عمو) و де́душка (دِدوشْکا: پدربزرگ) روسی، да́нък (دَناک: دادن) بلغاری، данок (دَنُک: دادن) مقدونی، да̏нак (دانَک: دادن) صربی-کروآتی، daň (دادن) چک و اسلواکی، dado (داده، هدیه) و dar (دادن) پرتغالی، dado/dato (داده، هدیه) و dar (دادن) اسپانیایی، dau (هدیه) کاتالان، de (هدیه) فرانسوی، Datum (داده، هدیه) آلمانی، anecdote (داستان محرمانه، ماجرای شخصی؛ قرن هفدهم) و donneur (دهنده، اهداگر) و douagere (ملکهی مادر، بیوهی شاه پیشین) و dose (داروی تجویز شده) و pardon (پوزش) و pardoner (بخشیدن) فرانسوی،
در زبان انگلیسی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: datum (داده، هدیه)، add (افزودن؛ اواخر قرن چهاردهم)، antidote (پادزهر؛ اوایل قرن پانزدهم)، betray (لو دادن، فاش کردن؛ اوایل قرن سیزدهم)، condone (بخشش، عفو؛ ۱۸۵۷م.)، condonation (عفو کردن؛ ۱۶۲۰م.)، dacha (ویلای روسی؛ ۱۸۹۶م.)، data (داده، حقیقت؛ ۱۶۴۰م.)، date (دوران، زمانه، فصل؛ اوایل قرن چهاردهم، قرار عاشقانه؛ ۱۸۹۰م.، کسی که با او قرار عاشقانه میگذارند؛ ۱۹۲۵م.)، dative (حالت قیدی؛ میانهی قرن پانزدهم)، deodand (اوقاف؛ ۱۵۲۰م.)، die/ dice (تاس بازی؛ اوایل قرن چهاردهم)، donation (بخشش، عطیه؛ میانهی قرن پانزدهم)، donative (اعطا شده، بخشوده؛ ۱۵۵۰م.)، donor (اهدا کننده؛ میانهی قرن پانزدهم، اهداگر عضو؛ ۱۹۱۸م.)، dowager (ملکهی مادر، بیوهی شاه پیشین؛ ۱۵۲۰م.)، Dorian (اسم پسر، یعنی: اهل قبیلهی دُری)، Dorothy (اسم دختر، یعنی: هدیهی خدا)، dower (جهیزیه؛ میانهی قرن پانزدهم)، dowry (اموال، مال و منال؛ ۱۴۰۰م.)، edition (نسخهی منتشر شده؛ اوایل قرن پانزدهم)، endow (وقف کردن؛ اواخر قرن چهاردهم)، Eudora (اسم دختر، یعنی: سخاوتمند)، fedora (نوعی کلاه، برگرفته از اسم نمایشی محبوب؛ ۱۸۸۲م.)، mandate (فرمان، امریه؛ ۱۵۰۰م.)، perdition (انحطاط روحی، ملعون شدن؛ میانهی قرن چهاردهم)، render (پس دادن؛ اواخر قرن چهاردهم)، rent (اجاره کردن؛ میانهی قرن دوازدهم)، sacerdotal (اموال قدیسان، ملک کشیشان؛ ۱۴۰۰م.)، surrender (تسلیم شدن؛ میانهی قرن پانزدهم)، tradition (سنت، اواخر قرن چهاردهم)، traitor (خائن؛ ۱۲۰۰م.)، treason (خیانت؛ ۱۲۰۰م.)، dad/ daddy/ (بابا)،
برخی از این کلمات در زبان پارسی جدید نیز وامگیری شدهاند: «دُز»، «دَدی»، «داچا»، «دِیتا»، «اَد کردن»
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*دا» تبدیل شده و همان معنای «دادن» را حفظ کرده است. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: arqAd (داثْرَه: صدقه، هدیه) و AdA (آدا: بخشش، عطیه) و itiAdad (دَدایْتی: دادن) و AdItiap (پَیْتیدا: سپردن) و aDad (دَذَه: دهنده) و itAd (داتی: صدقه) و tAd (دات: داده، بخشیده) و AqAdadarf (فْرَدَداثا: اهدا کردن) و AdOrqup (پوثْرُودا: تقدیم کنندهی پسرش) اوستایی، 𐎭𐎭𐎠𐎬𐎢𐎺 (دَداتووْ: دادن) و 𐎭𐎠 (دا/ دَدا: دادن) پارسی باستان، ददाति (دَداتی: دادن، عطا کردن) و अदात्(اَدات: داده، بخشیده) و दा (دا: بخشنده) و «داتَر» (دهنده) و दामन् (دامَن: اهدا کننده) و प्रददाति (پْرَدَداتی: اهدا کردن) و «پَریتّی» (واگذاری، تحویل) و «داتْرَه» (پیشکش) سانسکریت، 𑀤𑀸𑀦 (دانَه: دادن) پراکریت آشوکایی،𑀤𑁂𑀇 (دِئي: دادن) پراکریت مهاراستری و اردهمگدی، 𑀤𑀸𑀦(دانَه: دادن) پراکریت ساوراسنی، «دانَه» (دادن) و «دَداتی/ دِتی» (تحویل دادن، بخشیدن) پالی، «داتَن» (دادن) و «پاتْداهیشْن» (بخشش) و «پاتْداشین» (هدیه) و «دَهیشْن» (انعام، عطا) پهلوی، «دَهْ» (دادن) و «دَهیشْن» (انعام، عطا) پارتی، «داشین» (تحفه، هدیه) و «دَیْ» (دادن) و «پاداشین» (پاداش) تورفانی، «پَرایذ» (فروختن) سغدی، «پارذ» (فروختن) خوارزمی، «پَراتْهْ» (فروختن) سکایی، AnSad (داشْنا: عطا، بخشش) سریانی، AnFd (دَشْنا: هدیه) و anFidrp (پَردیشْنا: پاداش) آرامی، ետ (اِت: دادن) و տամ (تَم: دادن) و Խաչատուր (خاچاتور: هدیهی صلیب، در اصل: خاجداده) و պատասխանատու (پَتَسْخاناتو: مسئول، در اصل: پاسخدهنده) وպտղատու (پْتْغَتو: بارور، بارده، سخاوتمند) و Աստուածատուր (آتْسواتْساتور: اسم مرد، یعنی: خداداد) ارمنی کهن،
در زبان پارسی از این بن چنین واژگانی زاده شدهاند: «دادن»، «داده»، «دهش»، «پاداش»، «آدا» (پاداش، عطا)، «دهنده»، «بازده»، «پردهدار»، «دانهداران»، «مهرهداران»، «خانهدار»، «سپردار»، «بازدارنده»، «نگهدارنده»، «دلدار»، «نگهدار»، «خدانگهدار»، «پرچمدار»، «علمدار»، «مُهردار»، «رازدار»، «آبدار»، «برگداران»، «شاخدار»، «پردهدار»، «خندهدار»، «شانهداران» (در جانورشناسی)، «پولکداران»، «باردار»، «بارداری»، «بالدار»، «بچهدار»، «»
در پارسی قدیم هم این کلمات خویشاوند را میشناسیم: «دارَه» (وظیفه، حقوق)، «داشَن/ دِهِش» (مزد، عطا)،
به این ترتیب پسوندهای «داد/ دار» که حالت فعلی دارند از همین ریشه برخاستهاند و به فعل معین «دادن» مربوط میشوند. در حالی که پسوند اسمی «داد» که در نامهایی مثل «مهرداد» دیده میشود، خاستگاهی متفاوت دارند و معنای آفریدن را حمل میکنند.
کلمهی «بامداد» هم احتمالا در این جرگه میگنجد، اگر معنای «دهندهی نور/ بام» مورد نظر باشد. «داد» در این کلمه البته ممکن است «آفرینش نور» معنی دهد و در آن حالت با «دادگر» و «دادار» خویشاوند خواهد شد.
از این ریشه چنین لغاتی در سایر زبانهای زندهی ایرانی پدید آمدهاند: «دَه/ دَیْ» (دادن) بلوچی، «دَه/ دان» (دادن) کردی، «پْرُولَل» (فروختن) و «پاداش» پشتون، «دَیْدّین» (دادن) آسی، додан (دُودَن: دادن) پارسی تاجیکی، dhashe (میدهم) و dhunti (استعداد، فضیلت) آلبانیایی، տալ (تَل: دادن) و Խաչատուր (خاچاتور: هدیهی صلیب) و Աստվածատուր (آسْتْواتْساتور: اسم مرد، یعنی: خداداد) ارمنی،
در زبانهای هندی هم چنین خویشاوندی از این تبار داریم: दाण (دانَه: دادن) گجراتی کهن، દાણ (دان: دادن) وદેવું (دِوو: تحویل دادن، بخشیدن) گجراتی، दान(دان: دادن) و देना(دِنا: بخشیدن) هندی، দান (دَن: دادن) و দেওয়া(دِئُووَه: دادن) بنگالی، ਦਾਨ(دان: دادن) پنجابی، ॾिअणु (دِئَن: دادن) سندی، देब (دِب: دادن) اودی، දෙනවා (دِنَوا: دادن) سینهالی، ދެނީ (دِنی: دادن) دیوهی، «دِل» (دادن) کولی، দে(دِه: دادن) آسامی، ਦੇਣਾ(دِنا: دادن) پنجابی، देणे (دِنِه: دادن) مراثی، दिव्चे(دیوْتْسِه: دادن) کنکانی، ದಿವ್ಚೆ(دیوْتْسِه: دادن) کانادا،
برخی از این کلمات در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: दिनु (دینو: دادن) نپالی، ทาน (تان: دادن) تای، ဒါန် (تان: دادن) مون، ທານ (تْهان: دادن) لائو، ទាន(تیَن: دادن) خمر، ဒါန (دَنَه: دادن) برمهای، 旦那(تَنْهْ نَه: دادن) و 檀那 (دَننَه: دادن) چینی میانه، 檀那/檀那 (تَنَّه: دادن) چینی ماندارین، 旦那(دَنَّه: دادن) ژاپنی، «دَنَه» (دادن) مالایی و اندونزیایی، dana (سخاوت) انگلیسی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی بیشماربار به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: « نیک بخت آن کسی که داد و بخورد شور بخت آن که او نخورد و نداد»
ابوسعید ابوالخیر: « ايزد که جهان به قبضهي قدرت اوست دادست ترا دو چيز کان هر دو نکوست و: « گر داد من شکسته دادا دادا ور نه من و عشق هر چه بادا بادا» »
سوزنی سمرقندی: «هرکه عمل کرد به دیوان او خایه بود جامگی و دارَه کیر!»
سنایی غزنوی: « پردهدار عشق دان اسم ملامت بر فقير پاسبان در شناس آن تلخ آب اندر بحار»
ناصرخسرو قبادیانی: « بود یك رنجش از نادادن زر دو صد رنجش چو گویی زر بیاور»
عبدالخالق بخارایی: « چون میگذرد عمر كمآزاری به چون میدهدت دست نكوكاری به »
عطار نیشابوری: « دوستان را هر نفس جانی دهد لیک جان سوزد اگر نانی دهد»