داهی


آخرین به روزرسانی:


         ریشه‌ی این کلمه درست معلوم نیست. چنین می‌نماید که در زبان عربی صدر اسلام ریشه‌ی «*دهی» به معنای «زیرک بودن، هوشمندی نشان دادن» در زبان عربی رواج داشته باشد و خوشه‌ای از واژگان از آن برخاسته باشد. با این حال در سایر زبان‌های سامی همتایی برای آن نمی‌شناسیم و شاخه‌زایی‌اش در پارسی بیش از عربی بوده است. به همین خاطر احتمال دارد از تحریف بن سامی «*دهن» (روغن‌ مالیدن، فریب دادن) مشتق شده باشد. اگر حدسم در این مورد درست باشد، در پارسی این واژگان از این ریشه‌های خویشاوند زاده شده‌اند:  «تدهین» (روغن‌مالی، تقدیس کردن بت)، «داهی» (زیرک)، «داهیانه»، «مداهنه» (چاپلوسی)، «داهیه» (زرنگ‌بازی، دغل‌کاری)

در سایر زبان‌های ایرانی هم این واژگان را از این بن می‌شناسیم: «دَهْن» (ظاهرسازی) و «دُهْن» (روغن) و «تَدْهین» (روغن‌مالی، گول زدن) و «داهیَه» (زیرکی) و «دَهینَه» (پماد) عربی، «دُن/ دیهْن/ دُهین/ دوهْن» (روغنی، چرب) و «دَهین» ([غذای در روغن] سرخ شده) و «داهِن» (ستوده شدن، موضوع چاپلوسی قرار گرفتن) کردی، դհունաղհունար (دْهوناغْهونار: روغن حنا، وامگیری از دُهن‌الحَناء عربی) ارمنی کهن، 

این واژگان در شعر و ادب پارسی دیرینه ولی کم‌بسامد است:

فرخی سیستانی: «به کار اندرون داهی پیش بینی                  به خشم اندرون صابر بردباری»

سنایی غزنوی: «هر عاقلی به زاویه ای مانده ممتحن             هر فاضلی به داهیه ای گشته مبتلا»

جویای تبریزی: «نیافت سوز من از چرب نرمیت تسکین         فزاید آتش سودای شمع را تدهین»