دلقک


آخرین به روزرسانی:
دلقک


         بن پیشاهندواروپایی «*ghrd» به معنای «دل، قلب، احشاء» که در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*زْرِد/ *دْرِد» تبدیل شده و در پارسی «دل» را به دست داده، احتمالا خاستگاه خوشه‌ای از واژگان بوده است که مشهورترینش «دَلَه» به معنای «شکمو» است، و همچنین ترکیباتش مثل «دله‌دزدی» و «دله‌بازی». در عین حال این کلمه‌ی «دَلِه» به معنای «سمور» هم هست، و چون این جانور به دزدیدن خوراکی و پرخوری شهرت دارد، احتمالا بر همین اساس نامش برگزیده شده باشد. هرچند برخی آن را از «دَلْقا» در سریانی مشتق دانسته‌اند به معنای «روشن و درخشان، کرم‌ شبتاب»، که به نظر بعید می‌رسد و نادرست است. 

هرتسنبرگ این واژه را با «دندان» خویشاوند دانسته و حسن دوست می‌گوید از بن «*دَش» به معنای «گَزیدن» مشتق شده باشد. هردوی اینها با «دل» هم‌ریشه‌ هستند. اما مسیر اصلی تحول معنا به نظرم از «دَلِه» در معنای شکمو به نام جانور بوده باشد. چون نام دیگه سمور «دله سگ» است و احتمالا این کلمه نخست صفتی برای این حیوان بوده و بعدتر به اسمش بدل شده باشد.

         «دله» قدیمی است این صورت‌ها از آن را در زبان‌های ایرانی قدیم و جدید می‌شناسیم: «دَلَک» (شکمو) پهلوی، ܕܠܩܐ (دَلَقا: سمور) سریانی، דָּלָק‎ (دالاق/ دِلِق: سمور) عبری، «دَلَق» (سمور) ترکی، «دَلَق» (پر کردن، لبریز کردن) عربی احتمالا از همین‌جا آمده باشد.

کلمه‌ی «دَلْق» که پوستین درویشان بوده نیز احتمالا از «دلقا» در سریانی گرفته شده باشد و شاید به شوخی به پوست سمور اشاره کند که جامه‌ی اشراف و ثروتمندان بوده و در مقابل پوستین ژنده‌ی درویشان قرار می‌گرفته است. 

         مشتق محتمل دیگر این ریشه «دلقک» است و شکل دیگرش «طَلْخَک/ تَلخک» که احتمالا از دلالت «دندان زدن، نیش زدن» بن اصلی برخاسته باشد. در عربی «طَلْح» به معنای «درخت سایه‌دار، درخت پرشاخ» هم به کار گرفته شده که شاید در اشاره به دندان از همین‌جا آمده باشد. «طلحه» که نام یکی از مسلمانان پیشگام و پسرعمه‌ی پیامبر اسلام بوده نیز از همین‌جا آمده است. 

این واژگان در شعر و ادب پارسی با بسامدی میانه به کار گرفته شده‌اند:

ابوسعید ابوالخیر: «سلطان گوید که نقد گنجینه‌ی من               صوفی گوید که دلق پشمینه‌ی من»

عثمان مختاری: «کشد از برش جامه‌ی دلق زود                   بیاویزد آنگاه از حلق زود»

سنایی غزنوی: «تا بُوی در زیر بار حلق و خلق و جلق و دلق   پرده‌داران کی دهندت بار بر درگاه یار؟»

خاقانی شروانی: «از بهر پاره پیر فلک را به وقت صبح         دلق هزار میخ ز سر برکشیده‌اند»

مولانای بلخی: «شاه با دلقک همی شترنج باخت                   مات کردش زود خشم شه بتاخت»

شاه نعمت‌الله ولی: «عقل در کارخانه‌ی حکمت                     به مثل دلقکی است سرگردان»