ریشهی این واژه درست معلوم نیست. دکتر حسندوست آن را از «*تُل» و «تولماق» ترکی به معنی «انباشتن، پر کردن» مشتق دانسته است. این اشتقاق محتمل است، اما جای چون و چرا هم دارد. چون «دلمه» تنها در قلمرو فرهنگ ایرانی رواج دارد و در زبانهای خانوادهی اورالی-آلتایی خارج از این محدوده (مثل تاتاری و مغولی و قبچاق) دیده نمیشود، مگر آن که وامواژه باشد.
حدس دیگر که خود حسندوست هم مطرحش کرده آن است که از «دیلَه» پارسی به معنای «غلهی دو سر، حلیم» مشتق شده باشد. در این حالت شکلهای دیگر آن در زبانهای قومی مثل «دور» (دلمه) و «لْمول» (نوعی خوراک شبیه دلمه) پارسی افغانی و «دُلمُل» (دلمه) یزدی بهتر تجزیه و ترکیب میشود. شکل دیگر نگارش این کلمه که در قلمرو عثمانی رواج داشته، «طولمه» است و از آنجا در قالب dolma به زبانهای اروپایی هم راه یافته است. ترکیبهای این واژه هم به این ترتیب از اینجا برخاستهاند: «فلفل دلمهای»، «دلمهبادمجون»،
این واژه عامیانه محسوب میشده و در شعر و ادب پارسی به کار گرفته نشده است.