دوخت


آخرین به روزرسانی:
دوخت


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*deuk» به معنای «هل دادن، کشیدن، با طناب بستن» در زبان‌های کهن اروپایی چنین کلماتی را پدید آورده است: ducere (هدایت کردن، جذب کردن، سفت کردن) و ductus (لوله، مجرا) و seducere (از راه به در بردن) و ductile (بالقوه، هدایت کردنی) و educare (پروردن) و docciare (پاشیدن مایع) و traducere (تبدیل کردن) و ducisaa/ dux (امیرنشین، قلمرو دوکی) و و ducatus (سکه؛ قرن دوازدهم، در اصل یعنی: پول ضرب شده توسط دوک) لاتین، taumr (گروه، ازدحام) و teygja (کشیدن، پهن کردن)‌ و toga (چوقا، ردا) نردیک کهن، conduit (مجرای آب؛ قرن دوازدهم) و Duchesse (زن اشرافزاده) و duke (دوک، امیر؛ اول قرن دوازدهم) و ductile (بالقوه، قابل چکش‌کاری) و ducat (سکه، پول؛ اواخر قرن چهاردهم) فرانسوی کهن، ziohan (کشیدن) و zoum (دسته، گروه، ازدحام) آلمانی کهن، docke (عرشه‌ی کشتی) آلمانی میانه، teon (کشیدن، هل دادن) و dokke (عرشه‌ی کشتی) و teohan (کشیدن با طناب) و teag (طناب) و tigan (بستن) و togian (با طناب بستن) و teman (زاییدن) و teem/ team (ازدحام) و tyge (کشیدن) و toha/ toga (هدایت کردن) انگلیسی کهن، doen/ douen (کشیدن، هدایت کردن) برتون میانه، dwyn (کشیدن، هل دادن) ولش میانه، tiohan (کشیدن، هل دادن) و togo (هدایت کردن) ساکسونی کهن، tian (کشیدن، هل دادن) و hertoga (هدایت کردن) فریزی کهن، toge/ toche (هدایت کردن) و tian (کشیدن، هل دادن) هلندی کهن، docke (عرشه‌ی کشتی) و tien (کشیدن، هل دادن) و toghe (کشیدن) هلندی میانه، 𐍄𐌹𐌿𐌷𐌰𐌽 (تیوهان: کشیدن، هدایت کردن) و 𐌲𐌰𐍄𐌹𐌿𐌷𐌰𐌽 (گاتیوهان: پیش راندن) و 𐌿𐍃𐍄𐌹𐌿𐌷𐌰𐌽 (اوسْتیوهان: تکمیل کردن، به انجام رساندن) و 𐌼𐌹𐌸𐌲𐌰𐍄𐌹𐌿𐌷𐌰𐌽 (میثْگاتیوهان: دور کردن، پس زدن) گتی، tø̄ghia (کشیدن، به تعویق انداختن) سوئدی کهن، 

         از این ریشه در زبان‌های زنده‌ی اروپایی چنین واژگانی برخاسته‌اند: doux (دوکْس: رهبر) یونانی، douche (دوش حمام؛ قرن شانزدهم) و Duchess (زن اشرافزاده) و traduire (تبدیل کردن) و transducer (تبدیل کردن انرژی) و transe (مبدل انرژی؛ ۱۹۲۴م.) فرانسوی، doccia (عرشه) و ducato (سکه؛ قرن دوازدهم) و duce (پیشوا، لقب موسولینی) و tradurre (تبدیل کردن) ‌ایتالیایی، traducir (تبدیل کردن) اسپانیایی، zucken (با طناب کشیدن) و zaum (گروه، تیم) و Zug (حرکت) و Zugzwang (ضدآچمز، اجبار به حرکت مهره‌ای در شطرنج؛ ۱۹۰۴م.) و ziehen (کشیدن، هل دادن) آلمانی، dwyn (کشیدن، هل دادن) ولش، tijgen (کشیدن، هل دادن) و teug (پیش کشیدن) و hertog (هدایت کردن) هلندی، ציִען‎ (تٌسیِن: کشیدن، هل دادن) ییدیش، teygja (کشیدن، پهن کردن) و toga (چوقا، ردا) و togi (هدایت کردن) ایسلندی، 

         در زبان انگلیسی از این تبار چنین لغاتی را سراغ داریم: duct (لوله، مجرا؛ ۱۶۲۰م.)، abduct (بچه‌دزدی؛ ۱۸۳۴م.)، adduce (مطرح کردن، پیشنهاد دادن؛ اوایل قرن پانزدهم)، aqueduct (مجرای آب؛ ۱۵۳۰م.)، circumduction (چرخاندن دست و پا؛ ۱۵۷۰م.)، induce (القا کردن؛ اواخر قرن چهاردهم)، conduct (راهنمایی کردن؛ اوایل قرن پانزدهم، ساختن موسیقی؛ ۱۶۳۰م.، سلوک و شیوه؛ ۱۷۱۰م.)، conduyt (مجرا، ملازمت؛ میانه‌ی قرن چهاردهم)، dock (عرشه؛ اواخر قرن پانزدهم)، douche (دوش حمام؛ ۱۷۶۶م.)، educate (آموزش دادن، هدایت کردن؛ میانه‌‌ی قرن پانزدهم)، introduce (معرفی کردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، produce (تولید کردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، reduction (فروکاستن؛ اوایل قرن پانزدهم)، seduce (از راه به در بردن، اغوا کردن؛ ۱۵۲۰م.)، subduce (خود را کنار کشیدن، حذف کردن؛ میانه‌ی قرن پانزدهم)، tie (بستن، طناب؛ ۱۵۵۰م.)، traduce (تبدیل کردن، دگرگون ساختن؛ ۱۵۳۰م.)، conduct (به هم متصل کردن)، tug (کشیدن با طناب؛ ۱۲۰۰م.)، team (گروه، دسته)، و ductile (چکش‌کاری شده؛ میانه‌ی قرن چهاردهم)، toga (چوقا، ردا)، 

         برخی از این واژگان در پارسی نو وامگیری شده‌اند: «ترانس»، «دوش»، «سردوشی»، «دوک»، «دوشس»، «کنداکتور»، «تیم»، «تیم‌کشی»، «تیم‌بندی»، «هم‌تیمی»، 

         در زبان‌های آریایی این بن به ریشه‌ی «*دَوخ/ *دوچ» تبدیل شده که «تابیدن ریسمان، دوختن، مرتب کردن» معنی می‌دهد. در زبان‌های کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «توکْزی» (دوختن، پروردن) و «توکّانْزی» (پروردن رمه و گیاه) هیتی، Sxad (دَخْش: یاد دادن) و SxadArf (فْرادَخْش: آموختن) و ratSxadArf (فْرادَخْشْتار: آموزگار) اوستایی، «دُوخْتَن» (دوختن) و «دُوز» (دوخت، دوخت‌ودوز) و «دُوچ» (نیزه، خشت) پهلوی، դուքս (دوکاس: رهبر، پیشوا) ارمنی کهن،

         در پارسی از اینجا چنین واژگانی برخاسته‌اند: «دوختن»، «دوخت»، «دوخت‌ودوز»، «دوزندگی»، «دوزنده»، «خوش‌دوخت»، «تودوزی»، «رودوزی»، 

همچنین در پارسی قدیم از اینجا چنین کلماتی را داشته‌ایم: «دوزَنه» (نیش حشرات)، «دُشک» (رشته‌ی تابیده‌ی متصل به سوزن)، «دوخ/ لوخ» (گیاهی مردابی که از آن حصیر می‌بافند)، «دوژ» (لاک، صمغ)، «دوژه» (گیاهی که دانه‌هایش خار دارد و به لباس می‌چسبد)، «دُجَک» (گره)، «دَخش» (اولین گفتگوی خریدار و فروشنده، شروع چانه‌زنی)،

حدسم آن است که عبارت «دَشت» و ترکیب‌هایش مثل «دشت اول» یا «دشت کردن» به معنای «اولین فروش سوداگران» از تحریف همین کلمه‌ی اخیر برآمده باشد.

همچنین حدس می‌زنم «چوقا/ چُغا» به معنای «ردای سنگین، جبّه» از همین‌جا آمده باشد و تحریف «دُخا/ دوخا» باشد. مشابه این واژه را در زبان‌های اروپایی هم داریم. احتمال دیگر آن است که این کلمه از بن «*تاگا» آمده باشد و با تاج هم‌ریشه باشد که در همان مدخل درباره‌اش بحث شده. اگر «چغا» به اینجا مربوط باشد، ترکیب‌هایش در جاینام‌ها مثل «چغازنبیل» و «چغامیش» هم از همین‌جا آمده‌اند.

         در سایر زبان‌های ایرانی هم این خوشه از واژگان خویشاوند را می‌شناسیم: «دوتان» (دوختن) و «دوژ» (دوز، دوخت) و «توشْکی» (لکنت، گره در زبان) گیلکی، «دوژَنَه» (سوزن) مازنی، «دُوذَن» (دوختن) و «دُچ» (دوز، دوخت) بلوچی، «اَیْوْدوزین» (گره زدن، فشردن) آسی، «داژْگ» (دُجک، گره) سیستانی، «دِشْگَه» (نخ) بختیاری، «داشْکا» (نخ) فیلی، «دیشْک» (ریسمان) دوانی، դուքս (دوکاس: رهبر، پیشوا) ارمنی،

         این کلمات در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

رودکی سمرقندی: «نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست    

ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه»

نجم‌الدین کبری: «دین و ملت نی و بر جان نقش حکمت دوختن

                                                               نوح و کشتی نی و در دل عشق توفان داشتن»

سعدی شیرازی: « مگر از شوخی تذروان بود            که فرو دوختند دیده‌ی باز»

و: «چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند           پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید»

و: « چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست            حسدگو دشمنان را دیده بردوز»

طالب آملی: « پیراهنی از تار وفا دوخته بودم            چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد»