دوربین


آخرین به روزرسانی:
دوربین


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*dheu» به معنای «دویدن، جاری شدن، جابه‌جا شدن» را در مدخل «دونده» وارسی کردم و آنچه از این بن در زبان‌های کهن و نوی اروپایی برخاسته، به همراه ریشه‌ی آریایی «*دَوْ» مرور شد. از همین بن ریشه‌ی خویشاوند بن «*dweh» (دور، طولانی) هم مشتق شده که در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی را به دست داده است: dhros (دِرُس: دیرپا، طولانی) یونانی، durare (امتداد داشتن، طول کشیدن) و durationem (دوره، گذر زمان) لاتین، duracioun (دوره، گذر زمان) و duren (طول کشیدن) انگلیسی میانه، duracion (دوره، گذر زمان) و durer (طول کشیدن) فرانسوی کهن، durar (طول کشیدن) اوکسیتان کهن، 

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: duration (دوره، گذر زمان؛ اواخر قرن چهاردهم) و during (حینِ، در زمانِ) و endure (از سر گذراندن، تاب آوردن) و انگلیسی، duracio (دوره، گذر زمان) و durar (طول کشیدن) کاتالان، durazione (دوره، گذر زمان) و durare (طول کشیدن) ایتالیایی، duracion (دوره، گذر زمان) و durar (طول کشیدن) اسپانیایی، duração (دوره، گذر زمان) و durar (طول کشیدن) پرتغالی، duren (طول کشیدن) هلندی، dauern (طول کشیدن) آلمانی، durar (طول کشیدن) اوکسیتان، 

در بیشتر فرهنگ‌های ریشه‌شناسی durationem لاتین و مشتق‌هایش مثل duration انگلیسی را از بن پیشاهندواروپایی «*dru» مشتق دانسته‌اند که یعنی «سخت شدن، محکم کردن». اما این نیا برای این کلمات درست نمی‌نماید و معقول‌تر است اگر این واژگان را با بن آریایی «*دور» به همین معنا خویشاوند بدانیم.

در زبان‌های آریایی این ریشه به صورت «*دور» باقی مانده و در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را به دست داده است: tArUd (دورات: از دور) و aytUd (دوتیَه: پیک، قاصد) و atUd (دوتَه: دور بردن) و EriUd (دویرِه: دور) اوستایی، 𐎯𐎢𐎼𐎡𐎹 (دورییْ: دور) پارسی باستان، दूर (دورَه: دور) سانسکریت، «دور» پهلوی و پارتی و تورفانی، «ذور» (دور) سغدی، «دورَه» (دور) و «دورا» (با دوام) سکایی، երկար (اِرْکَر: دور، کُند، ‌طولانی) و երկայն (اِرْکَیْن: طولانی، دراز) و երկայնաբազուկ (اِرْکَیْنَه‌بازوک: درازدست، نیرومند) ارمنی کهن، 

         با توجه به این که همین بن در زبان‌های اروپایی علاوه بر «مکان دور» معنای «زمان دور» را هم داشته است، می‌توان حدس زد که در زبان‌های آریایی نیز چنین بوده باشد. در این حالت حدسم آن است که بن «*دور» عربی به معنای «چرخیدن، گذر زمان» از همین‌جا آمده باشد و در اصل سامی‌تبار نباشد. این بن در عربی رواج دارد و در سایر زبان‌های سامی شاخه‌زایی چندانی نکرده و بیشترین تنوع واژگانی برآمده از آن در پارسی دیده می‌شود، بنابراین احتمالا خاستگاهش پارسی است.

         در پارسی از این بن چنین واژگانی زاده‌ شده‌اند: «دور»، «دوردست»، «دورکاری»، «دورنویس»، «دوراندیش»، «دورنما»، «دورنویس»، «دوری»، «دوربین»،‌ «دوره»، «دوران»، «دوران‌ساز»، «دوره‌بندی»، «دوره کردن»، «مدور»، «ادوار»، «دوار»، «دایره»، «دوّار»، «دوران»، «دایر»، «دور زدن»، «دورباش»، «اداره»، «مدیر»، «مدیریت»، «مستدیر»،

         در سایر زبان‌های ایرانی نیز چنین کلماتی را از این ریشه می‌شناسیم: «دائِرَه» و «مُسْتَدیر» و «دَوّار» و «تَدَوُّر» (چرخشی بودن) و «دَوْر» و «دوره» و «تَدْویر» و «دَرْبِین» (دوربین، تلسکوپ) عربی، երկայնաբազուկ (اِرْکَیْنَه‌بازوک: درازدست، نیرومند) و դուրբին / դիրբին / դուլբին (دورْبین/ دیرْبین/ دولْبین: دوربین) ارمنی، დურბინდი (دورْبینْدی: دوربین) گرجی، duroj (طول کشیدن) و dylbi/ dyrbi (دوربین) آلبانیایی، «ذَر» (دور) سریکلی و شغنی، «ذیر» (دور) وخی، «دور» کردی، «دور» لکی، «دِرِه» (دور) لری، «دور» زازا، «دور» تالشی، дур (دور) و дурбин (دورْبین) پارسی تاجیکی،‌ «بادور» (دور) کمویری، «سودو» (دور) نورستانی ترگامی، «سودی» (دور) ویگالی، دەۋر (دِوْر: دوره) ترکی اویغوری، «دِویر» (دایره، دوره) و «ایدارِه» (اداره) و «دورْبون» (دوربین) ترکی استانبولی، «دُوْر» (دوره) و «ایدارَه» (اداره) و «دورْبین» ترکی آذری، дәүер (داوِر: دوره) باشکیری، इदारा (ایدارا: اداره) و दूरबीन (دورْبین) هندی، «ایدُرَه» (اداره) و «دورْبین» ازبکی، «دورین» (دور) پراچی، «دورَیْگی» (دور) آسی، дүрбі (دورْبی: دوربین) قزاقی، «دورْبین» و «دور» اردو، দূরবীন (دورُبین: دوربین) بنگالی، 

         برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر هم وامگیری شده‌اند: ду̀рбӣн/ дурбисна (دورْبین/ دورْبیسْنَ: دوربین) صربی- کروآتی، ду̀рбӣн(دورْبین) مقدونی، «داروبینی» (دوربین، تسلکوپ) سواحیلی، 

         واژگان برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: « تن آسایی و کاهلی دور کن            بکوشش ز رنج تنت سود کن»

ابوالفرج رونی: «ای دل مخور اندیشه‌ی فردا بیشی               نزدیک مشو به غم ز دوراندیشی»

عسجدی مروزی: « طمع مكن كه با وفا كند دوران               كه كس را به فسون مهربان نگردد مار »

سنایی غزنوی: « روزه و عقد و نکاح و دور بودن از مراد      حج و غزو و عمره و اين امرهاي بي شمار 

خويشتن رنجه چه داري چون به عالم ننگري             تا بداني کين قديمست و ندارد کردگار »

نظامی گنجوی: « مجو بالاتر از دوران خود جای                 مکش بیش از گلیم خویشتن پای»

ازرقی هروی: «خُردموی و زاغ‌چشم و پهن‌روی و گِردسُم/      تیزگوش و دوربین و ره‌نورد و راه‌وار»

امیرمعزی: « هر جهانداری که باشد رای او سوی شکار         دوربین و نیک دان باشد چو پیش آیدش کار»