ریشهی پیشاهندواروپایی «*dheugh» به معنای «فشردن، دست مالیدن» مشتقی است از بن «*deuk» به معنای «هل دادن، کشیدن» که در مدخل «دوختن» بدان پرداختهام. این بن در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: qugathr (ثوگاتِر: دختر، کنیز) و qugatridous (ثوگاتْریدوس: نوهی دختری) و teucos (تِئوخُس: ظرف، ابزار) و teucw (تِئوخو: شیر دادن، تولید کردن) یونانی، ᛞᛟᚺᛏᚱᛁᛉ (دُهْتْریر: دختر) پیشانُردیک، dottir (دختر) نردیک کهن، tohter (دختر) آلمانی کهن، dohtar (دختر) ساکسونی کهن، dochter (دختر) فریزی کهن، dohter (دختر) هلندی کهن، dochter (دختر) هلندی میانه، 𐌳𐌰𐌿𐌷𐍄𐌰𐍂 (داوهْتَر: دختر) گُتی، dohtor (دختر) انگلیسی کهن، der/ dar (دختر) ایرلندی کهن، duan (شعر، در اصل یعنی: دوشیده شده!) ایرلندی میانه، дъщи / ⰴⱏⱋⰻ (دوشْتی: دختر) اسلاوی کهن کلیسایی، дъчи /дочи (دوچی/ دُچی: دختر) اسلاوی کهن شرقی، dci (دختر) چک کهن، dca/ dcora/ cora (دختر) لهستانی کهن، dottir (دختر) سوئدی کهن، duxtir (دختر) گل،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: daughter (دختر) و granddaughter (نوهی دختری) انگلیسی، Tochter (دختر) آلمانی، дочь./ доци́ / дщерь (دُچْیْ/ دُتْسی/ دْشْچِرْیْ: دختر) روسی، дъщеря́ /ще́рка (دَشْتِریا/ شْتِرْکا: دختر) بلغاری، ќерка(کِرْکَه: دختر) مقدونی، кћи̑/ ћи̑/ кће̑р/ ће̑р/ хћи/ хћер (کْچییْ/ چییْ/ کْچِر/ چِر/ خْچییْ: دختر) صربی- کروآتی، dcera/ dcerka (دختر) چک و اسلواکی، cora/ corka (دختر) لهستانی، dochter (دختر) اسکات، dochter (دختر) هلندی، טאָכטער (تُخْتِر: دختر) ییدیش، datter (دختر) دانمارکی، dotter (دختر) سوئدی، datter/ dotter (دختر) نروژی، tutar (دختر) استونیایی، tytar (دختر) فنلاندی، dukte (دختر) لیتوانیایی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*دَوگ» تبدیل شده که «دوشیدن» معنی میدهد. از این ریشه در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی پدید آمدهاند: 𒌉𒊩𒆷𒀭 (دوتَّر: دختر، نوشته شده با کلمهی سومری دومومونوس به همین معنا) و 𒁺𒌓𒋻𒊑𒄿𒀀𒋾𒄿𒀀𒀸 (دوتَّرییاتیاش: بغدخت، دختایزد: لقب آناهیتا) هیتی، 𒁺𒌓𒋻𒊑𒄿𒀀𒋾𒅖 (دوتَّرییاتیس: بغدخت، دختایزد) لوویایی، (دوغ: شیر، دوغ) و raDGud (دوغْذَر: دختر) و radvgud (دوگَدَر: دوشندهی شیر، دختربچه) و tnawasuna (اَنوسَوَنْت: بیمنفذ، بیسوراخ، در اصل یعنی: نادوشیدنی) اوستایی، «*دّوخْشَتی» (دوشیدن) و «*پَتیدَوخْشَتی» (مکیدن، شیر خوردن) مادی کهن، 𐎯𐎧𐏂𐎡 (دوخْچی: دوشیزه، دختر) و «هَنْدوگا» (اعلامیه) پارسی باستان، «دوکْشیش» (دختر) ایلامی، 𐊋𐊂𐊀𐊗𐊕𐊀 (کْبَتْرَه: دختر) لوکیایی، दोग्धि (دُگْدْهی: دوشیدن) و «دُهَه» (شیردوش) و «دُهَنَه» (دوشنده) و «دوهانَه» (شیرده) و «گُدوهْ/ دوگْها» (گاو شیرده) و «دُگْدْهْرَه» (گاودوشه، قیف دوشیدن) و «اَویدوسَه« (شیر میش) و «اوتْسَه« (چاه) و दुहितृ / (دوهیتَر/ دْهیتَرا: دختر) و दुग्ध (دُگْدْهَه: دوشیده شده، مکیده شده، عصاره) سانسکریت، «دْهیتا/ دْهیتار» (دختر) و «دْهیتالیکا/ دْهیتیکا» (عروسک) و «دودّهَه» (دوغ) و «دوهیتا/ دْهیتا/ دٌهیتَر» (دختر) پالی، 𑀤𑀼𑀤𑁆𑀥 (دودّهَه: دوغ) و𑀥𑀻𑀤𑀸 (دْهیدا: دختر) پراکریت ساوراسنی، 𐨢𐨁𐨡 (دْهینَه: دختر) گنداری، 𐨢𐨁𐨟𐨂 (دْهیتو: دختر) پراکریت نیا، 𑀥𑀽𑀆(دٌهوا: دختر) پراکریت مهاراستری، «دُوخْتَن» (دوشیدن) و «دُوخْش» (دوشیده) و «دوخْت» (دختر) و «دُوشیزَگ» (دوشیزه) و «دوسْکیچ» (خواهرزن) و «دوتَّگ» (دخت) پهلوی، «دوغ/ دوگ» (دوغ) پارتی، «دوخْشی» (دختر، دوشیزه) پهلوی کتیبهای، «دوخْتَر» (دختر) پهلوی آذری، «دوخْت» (دختر) و «دوخْش» (دوشیزه) تورفانی، «دْغوت/ دوغْت/دوغْذَر» (دختر) و «ذوشانت» (شیرخواره، در اصل یعنی: دوشنده) سغدی، «ذوس» (دوشیدن) و «ذُغد» (دختر) خوارزمی، դուստր (دوسْتْر: دختر) و Որմզդուխտ (اورمَزْددوخْت: هرمزدخت، اسم دختر) و Խոսրովիդուխտ (خُسْرُویدوخْت: خسرودخت، اسم دختر) ارمنی کهن، Agud (دَوگا: دوغ) و ܠܘܮܬܐ / ܕܘܮܬܐ/ ܠܘݎܠܪ (ذوغْتا/ دوغْتا/ ذوخْذَر: دختر) سریانی، «دوتَر» (دختر) و «رْرَیْسدوتَر» (شاهدخت) سکایی، logda (لُگْدَه: دختر) بلخی، ਧੀਅ (دْهیا: دختر) پنجابی کهن، «چْکاتْسَر» (دختر) تخاری الف، «تْکاتْسِر» (دختر) تخاری ب،
در پارسی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: «دوشیدن»، «دوش»، «شیردوش»، «دوشنده»، «دختر/ دخت»، «دوشیزه»، «دوغ»، «آبدوغخیار»، «دوغاب»، «گاودوشه» (قیف دوشیدن شیر)، «دختربازی»، «دخترانه»، «دخترک». در پارسی قدیم هم این خویشاوندان از این تبار را سراغ داریم: «دُوخْتَن» (دوشیدن)، «پُلوغ» (شیردوش)، «دوشَنَه» (ظرف برای دوشیدن شیر)، «لوغ» (دوش)، «لوشیدن» (دوشیدن)، «دُغد» (عروس)، «دوشا» (گاو شیری)
نامهای شخصی زیادی در پارسی با این ریشه ساخته شدهاند: «آذردخت»، «آزرمیدخت»، «توراندخت»، «پوراندخت»، «بیدخت/ بغدخت» (لقب آناهیتا)، «مهدخت»، «مهردخت»، «ایراندخت»، «شادخت/شهدخت»، «سیندخت»،
از این ریشه در زبانهای زندهی دیگر ایرانی چنین واژگانی برخاستهاند: «لْوَش/ لْوِش» (دوشیدن) و «سَولاغَه» (سطل چاه) و «لْوَغ» (شیرده) و «لوا» (دوشیده شده) و «لور» (دختر) پشتون، «دِتَر» (دختر) مازنی، «دوچ» (دوشیدن) و «دوت» (دختر) پراچی، «دَکَه/ دو» (دختر) اورموری، «اودُغْد» (دختر) اشکاشمی، «ووذَغْد» (دختر) سنگلیجی، «لوژ» (دوشیدن) و «لوغْدُو» (دختر) یدغه، «ذیتْس» (دوشیدن) و «ذَغْد» (دختر) و «ذیغ» (دوغ) وخی، «ذوج» (دوشیدن) و «ذُوغ» (دوغ) شغنی، духтар (دوخْتَر: دختر) یغنابی، духтар/ духт (دوخْتَر/ دوخْت: دختر) پارسی تاجیکی، «دُوشین/ دُوتین» (دوشیدن) و «دَو» (دوغ) و «دُوشین/ دوشان» (شیرخواره، در اصل یعنی: دوشنده) و «دو/ دوهْت/ دُت/ دوت» (دختر) کردی، «دیت» (دختر) لکی، «دُوشایْ/ دُشْتَیْ» (دوشیدن) گورانی، «دوشْتَه» (دوشیدن) و «دوسیچ/ دوکْسیچ» (دوشیزه) و «دُگ» (دوغ) و «دُوشَگ» (شیرخواره) و «دوهْت» (دختر) بلوچی، «دیشیرَیْن» (دوشیدن، شیر خوردن) و «دوشو» (دوشنده) و «دو» (دوغ) تاتی، «اودوشْتان» (شیردوش) و «دو» (دوغ) و «دَتَر» (دختر) و «دوشْتَن» (شیرخواره) گیلکی، «دُدَر/ دوخْتَر» (دختر) و «دون» (شیردوش) بختیاری، «دوسْخیچ» (دوشیزه) براهویی، (دْشْخُوی: دوشیزه) و դուստրիկ (دوسْتْریک: دخترانه، دختری) و դուստր (دوسْتْر: دختر) ارمنی، «دیگْد» (دختر) و (دوخْت: دختر/ دختر) و «خُودیگْد» (خواهر شوهر) و «دُنْق/ دُغ» (دوغ) آسی، «ذُغْد» (دختر) یزغلامی، «دوق» (دوغ) عربی، «دوشِه» (دوشیدن) ابوزیدآبادی و ابیانهای و قهرودی، «دُش» (دوشیدن) اردستانی، «دُوتَن» (دوشیدن) جوشقانی، «دوش» (دوشیدن) خوانساری، «دُشَه» (دوشیدن) نایینی و انارکی و نطنزی، «دوشَه» طاری، «بِدُشْتَن» (دوشیدن) شهمیرزادی، «بِدوشَون» (دوشیدن) لاسگردی، «بِدوش» (دوشیدن) سنگسری، «بِدوشیُون» (دوشیدن) سمنانی، «دُود» (دوغ) کشمیری، «دُوت» (دختر) پارسی یهودی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: দুগ্ধ (دوگْدهُو: دوغ) وঝি (جْهی: دختر) و দুহিতা (دوهیتَه: دخت/ دختر) بنگالی، दुग्ध(دوگْدْهْ: دوغ) و धिया/ दुहितृ (دْهیا/ دوهیتْر: دختر) هندی، ದುಗ್ಧ (دوْگْدْهَه: دوغ) کانادا، துத்தம் (توتَّم: دوغ) تامیل، දුව(دووَه: دختر) سینهالی، জী /ঝীয়া /জীয় (زی/ زْهیَه/ زیُو: دختر) آسامی، ଝିଅ(جْهیُو: دختر) اوریا، ਧੀ (دٌهی: دختر) پنجابی، ધી (دْهی: دختر) کاچّی، దుహిత (دوهیتَه: دختر) تلوگو،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: «زی» (دختر) روهینگیا، 湩 (تُنْگ: دوغ، شیر، قمیز) و 醍醐 (تِه-گا: روغن رقیق، سرشیر) چینی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «چون یکی جعبوت پستانبند اوی شیردوشی زاو به روزی دو سبوی»
فردوسی توسی: «مر او را ز دوشیدنی چارپای ز هریک هزار آمدندی به جای»
ناصرخسرو قبادیانی: «آن چیست یکی دختر دوشیزه زیبا از بوی و مزه چون شکر و عنبر سارا»
سنایی غزنوی: «سخنش بکر و لفظ دوشیزه مذهب او درست و پاکیزه»
پروین اعتصامی: «دختری خرد شکایت سر کرد که مرا حادثه بی مادر کرد»