ذراع


آخرین به روزرسانی:
ذراع


         «ذراع» واحد طولی است برابر با فاصله‌ی نوک انگشت میانی تا آرنج و نامی است که در زبان‌های سامی برای «ارش» پارسی به کار گرفته می‌شده است. ریشه‌اش «*ذرع» است به معنای «بازو» و از آن در زبان‌های کهن ایرانی چنین مشتق‌هایی برخاسته است: 𐎏𐎗𐎓 (ذرع: بازو) اوگاریتی، דְּרָעָא‎ (ذَراعا: بازو، واحد طول) آرامی، ܕܪܥܐ (ذَراعا: بازو، واحد طول) سریانی، זְרוֹעַ (زِرُوعا: واحد طول) عبری،

کلمه‌ی መዝራዕት (مَزْرَعَت: سنجیده، اندازه) امهری هم از همین‌جا آمده است. در زبان عربی از این بن چنین واژگانی زاده‌ شده‌اند: «ذَرَع» (گشودن بازو)، «ذَرَّع» (در آغوش گرفتن، در بازو گرفتن)، «ذِراع» (واحد طول)، «تذرَع» (متر کردن، با بازو طول را سنجیدن)، «ذَریعَه» (مقدمه، وسایل). در میان این کلمات «ذراع/ ذرع» در پارسی هم کاربرد داشته و از راه هندوستان در قالب dira به انگلیسی و زبان‌های اروپایی دیگر راه یافته است.

         «ذراع» در پارسی قدیم رواج زیادی داشته و در شعر و ادب فراوان به کار گرفته شده است:

خاقانی شروانی: «از این شقه بر قد همت چه برم                 که پیمودمش کمتر است از ذراعی»

نظامی گنجوی: «خرچنگ به چنگل ذراعی                        انداخته ناخن سباعی»

عطار نیشابوری: «ذراعی نیست آخر نطع شترنج                 که تو در وی فرو ماندی به صد رنج»

         و: «نیست از خون یک ذراع خاک پاک         زآن که گورستانْ‌سْت سر تا پای خاک»