رج


آخرین به روزرسانی:
رج


ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*hreg/ *reg» به معنای «راست، مرتب، آراسته» را در مدخل «آراسته» مفصل شرح داده‌ام. یکی از مشتق‌های این بن در زبان‌های آریایی «*رَک» است به معنای «ردیف کردن، شکل دادن، آراستن». از این ریشه این واژگان در زبان‌های کهن ایرانی مشتق شده‌اند: «رَچَیَتی» (تولید کردن) و «رَچَنا» (نظم و ترتیب) سانسکریت، «رَخْتَگ» (لباس) پهلوی، «تْتی‌رَهَه» (رخت و لباس) و «*تَخْتَه رَخْتَه» (رخت و پَخت، اثاثیه‌ی منزل) سکایی، 

در پارسی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: «رخت»، «رج» (ردیف)، «رج زدن» (زیر هم مرتب نوشتن)، «رَجَه/ رَزَه» (طناب برای رخت پهن کردن)، «رَژَه» (ریسمان تراز دیوارکشی)، «رِژِه» (حرکت نمایشی و منظم سربازان، وامگیری از فرانسوی)، «رج‌شمار» (در قالی‌بافی)، 

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این کلمات خویشاوندی را سراغ داریم: «رَخْد» (رخت) امره‌ای، «رَخْتَج» (نوعی پارچه‌ی بافت نیشابور) عربی قدیم، «راج» (ردیف، صف) گیلکی، 

         با توجه به گستردگی چشمگیر خوشه‌ی واژگان برآمده از این ریشه، کاربردشان در آثار ادبی منظوم و منثور پارسی فراوان بوده است:

حافظ شیرازی: «نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد   بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد»

بیدل دهلوی: «شبستان معاصی صبح رحمت آرزو دارد همین رخت سیه محتاج صابون می‌کند ما را»