رنگ


آخرین به روزرسانی:
رنگ


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*reg/ *sreg» به معنای «رنگ کردن» در زبان‌های کهن اروپایی این کلمات را پدید آورده است: rexein (رِکْسِئین: رنگ زدن) یونانی، hringja (ناقوس نواختن، کوس کوفتن) نُردیک کهن، hringan (ناقوس نواختن) انگلیسی کهن، ringen (ناقوس زدن) هلندی میانه، 

در زبان‌های اروپایی نو هم از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: ring (ناقوس نواختن، زنگ زدن) آلمانی، ringa (ناقوس نواختن، زنگ زدن) سوئدی، ring (ناقوس نواختن، زنگ زدن) انگلیسی، 

این بن هندواروپایی در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*رَنْگ» تبدیل شده که «آراستن، رنگ کردن» معنی می‌داده است. از این ریشه در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را سراغ داریم: agniri-Otpah (هَپْتُو-ایرینْگَه: [در اخترشناسی] هفتورنگ، یعنی دارای هفت نشانه، هفت‌زیور) اوستایی، रञ्ज् (رَنْج: قرمز شدن، ‌رنگ کردن) و «رَجَنَه/ رَجَکَه» (رنگرز) و «راگَه» (یکرنگی، دوستی، سرخی) و रङ्ग (رَنْگَه: رنگ، نما) و रजते (رَجیَتی: رنگ کردن) و रञ्जन (رَنْجَنَه: رنگین، قرمز شده) و रक्त (رَکْتَه: خون، قرمز) و «راکْسا» (ماده‌ی رنگین، لاک) و «لاکْسا» (منبع رنگ قرمز) و रञ्जित (رَنْجیتَه: رنگ شده) و «رَنْجیکَه» (مطبوع، نمکین) و «لَنْجیکا» (روسپی، در اصل یعنی: آرایش کرده، رنگین) و «لَنْجا» (زناکار) و «پْرینْگا» (پرند) سانسکریت، «رَنْگَه» (رنگ) پالی، «آرَنْجَنَه» (زیور، آرایه) پارسی باستان، «رَنگ» و «اَرَّنْگ» (تختگاه، اورنگ: اَبی + رَنْگَه) و «دْرَفْش» (پرچم، در اصل: *اَتی-رَخْشَه) و «رَخْش» ([برای اسب] دورنگ سفید-سرخ، ابرش) و «پیرینْگ» (پرند، حریر) و «پِرْنَگان» (پرنیان) پهلوی، «رَنْگ» و «پْرینْگ» (پرند، حریر) تورفانی، «رَنْگ» و «دْرَفْش» (شکوه) پارتی، «رخت/ رختک» (قرمز) و «رنک» (رنگ) و «رخشیک» (رنگ قهوه‌ای-قرمز) خوارزمی، «رغش» (اسب کهر) و «رنکان» (رنگین) و «رَخْش» (قرمز) و «پرینگ» (پرند) و «ارذایپ» (شکوه) سغدی، «رْراسَه» (رنگ تیره، راش) و «آنَکَه» (پرنده‌ای شبیه بلدرچین) و «رَجْسانَه» (رنگ کردن) سکایی،երաշխ (اِرَخْش: قرمز) و երաշխիք (اِرَخْشیکا: رنگین، قرمز شده) و դրաւշ (دْرَوش: درفش، واحد نظامی) و դրօշակ (دْرُوشَک: پرچم، درفش) ارمنی کهن،დროშა / დროშაჲ /დრაუჟი / დრაუნჯი (دْرَونْژی/ دْرَوژی/ دْرُشَیْ/ دْرُشَه: درفش) گرجی کهن

در پارسی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: «رنگ»، «رنگین»، «رنگارنگ»، «کمرنگ»، «پررنگ»،  «دورنگی»، «یکرنگی»، «رنگرز»، «راش» (نوعی درخت)، «درفش»، «اورنگ/ اورند»، «اریکه» (معرب اورنگ، هرچند فیسک آن را مشتق از ari/ اَری: نیکو + koith/ کُویْتِه: بستر یونانی می‌داند که در یونانی هم وجود ندارد و ساختگی و نادرست است)، «هفتورنگ» (در اخترشناسی)، «رخش»، «رِنگ» (لحن موسیقی)، «پرند»، «پرنیان». «النگو»

در پارسی قدیم هم از همین خانواده چنین واژه‌هایی را داشته‌ایم: «آرَنگ» (رنگ)، «رزیدن» (رنگ زدن)، «رَجَنْده» (رنگرز)، «دْرَخت» (درفش)، «رِنْج» (رنگ)، «رَخْت» (اسب رنگی)، «اَفْرَنگ» (زیبایی، فرّ، در اصل: *اَبی + رَنْگَه)، «اَبْرنجَن» (دستبند، النگو)، «رُشته» (رنگ شده) 

حدسم آن است که «النگو» هم از همین ریشه برآمده باشد و هسته‌ی مرکزی‌اش همان «رَنْگ» باشد به معنای «آرایه، زیور». این واژه در فرهنگ‌های ریشه‌شناسی نادیده انگاشته شده و شکلی عامیانه از «ابرنجن» بوده است.

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این واژگان از این ریشه برخاسته‌اند: «رانْجَه» (سنگ سرمه) و «رَنْگ» پشتون، «رنک» (رنگ) یغنابی، «چَمان روز» (سرمه، در اصل یعنی: چشم قرمز) مونجی، «چام رَژِک» (سرمه، در اصل یعنی: چشم قرمز) یزغلامی،‌ «رَنْگ» (رنگ، راه، روش، نوع) و «رَنگِه رَنگِه» (به گونه‌ای) و «رَنْگ-اُ-دانْگ» (زیبایی) بلوچی، երաշխ (اِرَخْش: قرمز کمرنگ) و «لْرَنگ» (رنگ) و ըռէնկ (آرِنک: رنگین، قرمز) و ռանգ (رَنْگ) و «آپَرانْجان» (النگو) و դրոշ (دْرُش: درفش، واحد نظامی) و դրօշակ (دْرُوشَک: پرچم، درفش) ارمنی، დროშა (دْرُشَه: درفش، پرچم) گرجی، «رُنْز» (زرداب) آسی، «رون» (رنگ) پراچی، «ریذْج» (سرمه) شغنی، «رَش» (قرمز کمرنگ) آمره‌ای، «رَکْش» (رنگ قهوه‌ای-خاکستری) وخی، «راهْش» (زرد) و «راش» (سیاه) کردی، «رَش» ([برای رمه] قرمز) مازنی، «رِش» (قهوه‌ای روشن) تالشی، «رَنْق» (رنگ) و «فِرِند» (شمشیر مزین) عربی خلیج فارس،‌ «رِنْگ» (رنگ) ترکی، рең/ реңк (رِن/ رِنْک: رنگ) قزاقی، «رَنْگ» اردو و ازبکی، 

در زبان‌های هندی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: रंग (رَنْگ) گجراتی کهن، રંગ (رَنْگ) گجراتی، ৰাং / ৰঙা (رَن/ رُنَه: رنگ) و ৰঙ্গ (رُنْگُو: قرمز، رنگین) آسامی، রং (رُن: رنگ) بنگالی، रंग (رَنْگ) راجستانی و بُجپوری، रंग (رَنْگ) هندی، रंग (رَنْگَه: رنگ) مراثی، ରଙ୍ଗ (رُنْگُو: رنگ) اوریا، ਰੰਗ (رَنْگ) پنجابی، ரங்கு (رَنْکو: رنگ) و அரங்கம் (اَرَنْکَم: رنگین) تامیلی، రంగు (رَنْگو: رنگ) تلوگو، রাঙা (رَنَه: رنگ) مانیپوری، 

«رُنْگ» (رنگ) برمه‌ای روهینگیا نیز از همین‌جا وامگیری شده است.

مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار فراوان به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی (در طعن به چینیان): 

«شما را ز مردانگی نیست کار          مگر چون زنان بوی و رنگ و نگار

فروهشتن تاب زلف دراز                          خم جعد ر ا دادن از حلقه ساز

سراسر به طاووس مانید نر               که جز رنگ چیزی ندارد هنر

خرد باید از مرد و فرهنگ و سنگ               نه پوشیدن جامه و بوی و رنگ»

ابوسعید ابی‌الخیر: « آن شب که مرا ز وصلت اي مه رنگ‌ست 

بالاي شبم کوته و پهنا تنگ‌ست »


نظامی گنجوی: «به رستم رکابی روان کرده رخش      هم اورنگ پیرای و هم تاج بخش»

منوچهری دامغانی: « آن برگ زرین بین كه بر آن شاخ رزانست

                                                      گویی به مثل پیرهن رنگرزانست»

شاه داعی شیرازی: «رِنج (یعنی رنگ) نارِنج آتشین از عشق اوست

                                                      می‌فروزد روز و شب از ناز او»

سعدی شیرازی: «گفتی به رنگ من گلی هرگز نبیند بلبلی        

آری نکو گفتی ولی ما نیز هم بد نیستیم»

حافظ شیرازی: «خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن         

کاین عیش نیست در خور اورنگ خسروی»