ریشهی عربی «*روض» به معنای «رام کردن، تمرین دادن» احتمالا دخیل باشد و به نظرم از ریشهی آریایی «*رَوس» (میل داشتن، اشتیاق) مشتق شده باشد، و در این حالت با ریشهی مشابه اما قدیمیتر «*رضی» خویشاوند است و شاید تحریفی از آن باشد.
اغلب مشتقهای این ریشه در پارسی حضور دارند و در عربی هم تعداد و هم کاربردشان کمتر است. از این ریشه در پارسی چنین کلماتی را میشناسیم: «ریاضی»، «ریاضیات»، «ریاضت»، «ریاضتکش»، «ریاضیدان»، «مرتاض»، «ریاضات»
در سایر زبانهای ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: «راضَ» (رام کردن، تمرین دادن) و «رَوَّض» (رام کردن) و «مُرَوَّض» (اهلی، رام) و «ریاضّیات» عربی، «ریاضیات» ترکی، «رییُزییُت» (ریاضیات) ازبکی، «ریاضیات» چغتایی، «راضی»، «ریَهزیات» (ریاضیات) ترکی اویغوری. در خانوادهی زبانهای هندی هم ރިޔާޟިއްޔާތު (ریاضیات) دیوهی را داریم که از پارسی وامگیری شده است.
این واژگان در نثر پارسی کاربرد زیادی داشتهاند، اما رواجشان در شعر به نسبت اندک بوده است:
بابا طاهر عریان: « مرا کیفیت چشم تو کافیست ریاضت کش به بادامی بسازد»
نظامی گنجوی: « یکی از ریاضی برافراخت یال یکی هندسی برگشاد از خیال»
اسیری لاهیجی: « رنگ گلنارش شده چون زعفران از ریاضت بس ضعیف و ناتوان»
بیدل دهلوی: « گر به میدان ریاضت کهربا دعوی کند کاه گیرد در دهن از شرم رنگ زرد ما»