چنین مینماید که «زنبق» از زبانهای مالایی-پُلینزیایی به زبانهای ایرانی راه یافته باشد. چون این گیاه در زبانهای آن منطقه چنین خوانده میشود: «چِمْپَکَه» جاوهای، «چَمْپَکَه» سوندانی و بالی، «چَمْپَگَه» ماکاسار، «سَمْپَکَه» تُمبولو. احتمالا از اینجاست که चम्पक (چَمْبَکَه: زنبق) سانسکریت پدید آمده است. هرچند یک احتمال دیگر آن است که از بن آریایی «*دَمْب» به معنای «دندان» آمده باشد و به خاطر شباهت برگهایش به دندان یا شمشیر به این اسم خوانده شده باشد.
نام این گیاه در زبانهای کهن و نوی ایرانی چنین ثبت شده است: «چَمْبَک» پهلوی، ճանբակ (چَنْبَک) ارمنی کهن، զամբաղ / զամպախ (زَمْبَک/ زَمْپَخ) ارمنی میانه، «زنبق/ ذَنبَه» پارسی و عربی، zambak (زنبق) آلبانیایی، «زَمْبَک/ زَنْبَق/ زَمْبَق» (زنبق) ترکی، «چَمْپا» اردو، ზამბახი (زَمْبَخی) گرجی. चंपा (چَمْپا) هندی هم از سانسکریت گرفته شده است.
این کلمه در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است: tsampaki /zampaki (زَمْپَکی/ تْسَمْپَکی) یونانی، замба́к / самба́к (زَمْبَک/ سَمْبَک: زنبق) بلغاری، замбак (زَمْبَک: زنبق) مقدونی، zambac رومانیایی،
این واژه در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است:
انوری ابیوردی: «ز مار مهره تو آری ز ابر مروارید ز گاو عنبرسارا ز یاسمین زنبق»
خواجوی کرمانی: «و یا زنبق ناشکفته به گل چو ماشورهی سیم بر روی مُل»
شیخ جامی: «گل زنبق و لیکن ناشکفته فراز یاسمین و لاله خفته»
سلیم تهرانی: «مگر محاسب دیوان باغ شد زنبق که بر میان زده از غنچههای خود تومار»