سطر


آخرین به روزرسانی:
سطر


         ریشه‌ی سامی کهن «*سطر» به معنای «بریدن، نوشتن، روی خط کنار هم چیدن» در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: 𒊬 (شَتارو: نوشتن، حک کردن) اکدی، Rts (سطر: پخش کردن، پراکندن، توزیع) و ܣܛܰܪ (حک کردن، نوشتن، نشانه‌گذاری) سریانی، rts (نوشتن، ثبت کردن) سبائی، 

         وامگیری این ریشه در زبان‌های آریایی بسیار دیرینه بوده و اغلب کلمات خویشاوند رایج در پارسی از سریانی گرفته شده‌اند، نه عربی. شاخه‌زایی این بن در زبان پارسی هم گسترده‌تر از عربی است. در زبان‌های زنده‌ی ایرانی این واژگان از این بن برخاسته‌اند: «ساطور» (وام‌واژه‌ی سریانی) و «سطر» و «مسطور» و «سطور» پارسی، «سَطْر» و «أسطار/ أسطُر» (سطرها) عربی، 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

انوری ابیوردی: «سگ قصاب حرص را ارزد           استخوان ریزه بر قفا ساطور

... ای به جایی که هرچه تو گویی                شد بر اوراق آسمان مسطور»

عطار نیشابوری: «همی‌زد از قضا قصاب ساطور                ز زخم او دو نیمه گشت زنبور»

سعدی شیرازی: «نقابی است هر سطر من زین کتیب    فرو هشته بر عارضی دل‌فریب»

مولانای بلخی: «سوی شما نبشت او بر روی بنده سطری        خط خوان کیست این جا کاین سطر را بخواند

نقشش ز زعفران است وین سطر سر جانست    هر حرف آتشی نو در دل همی نشاند »

و: «دو سه سطرست که می‌خوانی ز سر تا پا و پا تا سر         دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود »