شب


آخرین به روزرسانی:
شب

 

         بن پیشاهندواروپایی «*kwseps» به معنای «شب» در زبان‌های اروپایی شاخه‌زایی نکرده و در زبان‌های آریایی به صورت «*خْشَپ» درآمده است. این ریشه در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است:𒅖𒉺𒀭𒍝  (ایسْپَنْزَه: شب) هیتی، paCx (خْشَپ: شب) و nApaSxa (اَخْشَپان: تاریکی شب) و rapaSxaWan (نَوَخْشَپار: نُه شب، واحد زمان) و aYinfASx (خْشافْنیَه: شام، خوراک شامگاهی) اوستایی، 𐎧𐏁𐎱 (خْشَپ: شب) پارسی باستان، क्षप् (کْسَپ: شب) و «کْسَپاچَرَه» (جانور شب‌خیز) سانسکریت، «شَب/ شَپ» (شب) و «شَبَگ» (شبه، نوعی سنگ سیاه) و «شَبیگ» (شبی، لباس خواب) پهلوی، «شَب» تورفانی، «شَب» و «شَبانیگ» (شبانه) و «شام» (شام، غروب) پارتی، WaS (شَوْ: شب) پازند، գիշեր (گیشِر: شب، تاریک) و գիշերային (گیشِرایین: شبانه) و գիշերաց (گیشِراتْسا: شبانگاه) و շապիկ (شَپیک: زیرپوش، زیرپیراهنی) ارمنی کهن، «سْسَوا» (شب) و «سَوَتْسوکَه» (شبگرد) ختنی، «غشپه/ خشپا/ اغشپ» (شب) و «نیمیخْشپ» (نیمه‌شب) و «خْشام» (شام، غروب) و «خْشام‌خوری‌ی» (غذای شبانه، شام) سغدی، «اخیب» (شب) و «شاماک» (پستان‌بند، لباس خواب کوتاه) و «شبخون» (شبیخون، از دید سرکاراتی مرکب از: شب + خون/ هْوَنَه: فشار، هجوم) خوارزمی، 

         در پارسی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: «شب»،‌ «شبانگاه»، «شب‌هنگام»، «شبنم»، «نیم‌شب»، «نصف‌شب»، «شبانه»، «امشب»، «دیشب»، «پریشب»، «شبیخون»، «شب‌بو»، «شب‌چره» (عصرانه)، «شبگرد»، «شب‌کار»، «شاپرک»، «شبانروز»، «شبانه‌روزی»، «شام» (غروب، خوراک شبانگاهی)، «شعبده» (تحریف شده‌ی شب‌بازی)، «خیمه‌شب‌بازی»، «خیمه‌شب‌باز»، «شعبده‌باز»، «شبگیر»، «شباهنگ»، «شباویز»

در پارسی قدیم هم از این بن چنین واژگانی را داشته‌ایم:‌ «شبانوَر/ شبان» (خفاش)، «شوهَنگ» (شبیخون، مرکب از:‌ شو: شب + هنگ: فشردن)، «شبغازه» (آغل)، «شَبَه» (نوعی سنگ سیاه)، «شاماک/ شَماخ» (لباس کار کوتاه، پستان‌بند زنانه)، «شبی» (زیرپیراهنی، لباس خواب)، «شب‌بازی» (چشم‌بندی)، 

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: шаб (شَب) پارسی تاجیکی، «شُو» (شب) لری و سنگسری و لاری، «شُویْ» (شب) تاتی، «شِوْ/ شَو» (شب) و «شوم» (شام) بختیاری، «شِوْ/ شَپیک» (پیراهن، شبی) و «شیوْ» (شام) کردی، շապիկ (شَپیک: زیرپوش، زیرپیراهنی) و գիշեր (گیشِر: شب، تاریک) ارمنی، გიშერი (گیشِری: شب) و «وَخْشَمی» (غروب، شام) گرجی، «شاپ» (شب) وخی، «خاب» (شب) و «اَخیب» (پریروز) و «شوم» (شام) شغنی، و «شامَّه» (شام) امره‌ای،ӕхсӕв / хсӕв (آیْخْسَوْ/ خْسَیْوْ: شب) و «خْسَیْوَیْر» (شام) آسی دیگوری، «شَپ» (شب) و «شَپُوک» (قاچاقچی) و «شَپْچَر/ شَپْچَل/ چَپْچَر» (خفاش) بلوچی، «شِوْ» (شب) لکی و کاشانی، «شِب» (شب) گیلکی، «شُو» (شب) مازنی و کُمزاری و اورموری، «شو» (شب) بشکردی، «ساوْ» (شب) جوشقانی و کُمجانی، «شِم» (شام) روشانی، «شَوْ» (شب) هرزنی و کرینگانی، «شَوْ» (شب) تالشی، «شَوَه» (شب) و «شَمْکُوریک» (خفاش) گورانی، «شَوَه» (شب) زازا، «خْشُووُ» (شب) یدغه، «خْشَوَه» (شب) و «خْشِمَه» (شام) مونجی، «شْپَه» (شب) و «شومَه» (شام) پشتون، хишап (خیشَپ: شب) و «خْشُوم» (شام) یغنابی، «شَب/ شاب» (شب) و «پَرَشوب» (فردا) و «شام» یزغلامی، «خُب» (شب) و «پَرَخِب» (پریروز) و «خِب» (دیشب) سریکلی، «سُو» (شب) قهرودی و نراقی و محلاتی و ابوزیدآبادی، «آکْشام» (شب، غروب) ترکی استانبولی، «اَخْشام» (شام، غروب) ترکی آذری، «سَبیجَه» (شبی، ‌لباس خواب) عربی. 

در این میان «شَبی» (لباس خواب) پارسی در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده و به alzeviche پرتغالی و azabache اسپانیایی تبدیل شده است. క్షప (کْسَپَه: شب) تلوگو هم از همین‌جا آمده است.

         حدس می‌زنم ریشه‌ی عربی «*شبب» به معنای «جوان بودن، برآمدن [ماه؟]، تابیدن [مهتاب؟]» نیز از همین جا آمده باشد. این ریشه در سایر زبان‌های سامی وجود ندارد و خاستگاه و شاخه‌زایی‌اش در عربی نیز به بن‌های جعلی وامگیری شده شبیه است. اگر این حدس درست باشد این واژگان نیز به همین‌جا باز می‌گردند که در پارسی و عربی مشترک‌اند: «شباب/ شیب»، «شاب» (جوان)، «شیبان» (نام یک طایفه‌ی عرب).

         مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

رودکی سمرقندی: «ز عدل تست به هم باز و صعوه را پرواز            ز حکم تست شب‌ و روز را به‌هم پیوند»

منوچهری دامغانی: « شبی گیسو فروهشته به دامن                         پلاسین مقعر و قیرینه گرزن

                  ... شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریك             چو بیژن در میان چاه او من»

عماره مروزی: « مار است این جهان و جهانجوی مارگیر                از مارگیر مار بر آرد شبی دمار »

ابن سینا: « هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز                         معلوم شدم كه هیچ معلوم نشد»