شتابان


آخرین به روزرسانی:
شتابان


ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*stemb / *stemp/ *step» به معنای «تکیه کردن، حمایت کردن» را در مدخل «ستبر» بررسی کرده‌ام. این بن خویشاوند نزدیکی دارد به شکل «*stebh» که «فشردن، عجله داشتن» معنی می‌دهد و در زبان‌های اروپایی کلماتی اندک از آن برآمده‌اند از جمله spausti (فشردن) و spudinti (شتافتن) لیتوانیایی و stump (بخشی از درخت بریده شده که در زمین باقی می‌ماند؛ میانه‌ی قرن پانزدهم) انگلیسی.

در زبان‌های آریایی این بن به ریشه‌ی «*سْتَپ» تبدیل شده و همین معنا را حفظ کرده و در زبان‌های باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: «اُوشْتافْتَن» (شتافتن، مرکب از: اَبی + شْتاف) و «اُوسْتاپ» (شتاب) پهلوی، «اَویشْتاب» (فشردن، شناختن) و «اَویشْتابیشْن» (ستم، فشار) پارتی و تورفانی، 

         در زبان پارسی از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: «شتاب/ شتاو»، «شتابنده»، «پرشتاب»، «شتاب‌گیر»، «شتاب‌دهنده»، «شتابان»، «شتافتن»، «شتابزده»

         در سایر زبان‌های ایرانی از این ریشه چنین واژگانی پدید آمده‌اند: «ایشْتاپ» (شتاب) بلوچی، «شْتاپ» (تنگنا، مزاحمت) و «شْتاپِل» (فشردن، مزاحم شدن) ارمنی، «شیوْ/ شیب» (شتاب) ترکی استانبولی،

         مشتق‌های این بن در شعر و ادب پارسی زیاد دیده می‌شوند:

سعدی شیرازی: « ور به مردی ز باد درگذری           ور به شوخی چو برف بشتابی»

شیخ جامی: « به ره حرص شتابنده نکرد                           بر در شاه و گدا بنده نکرد »

بیدل دهلوی: « درنگ از فرصت هستی مجویید          متاع برق در رهن شتاب است»

امیری اصفهانی: « كه عمری در این راه بشتافتم                  نه رستم نه وارسته‏ای یافتم»