ریشهی پیشاهندواروپایی «*sweks» به معنای «شش» احتمالا در شکل اولیهاش «*weks» بوده و واج «س» بعدتر، ولی خیلی زود بدان افزوده شده است. در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را به دست داده است: ‘hx (هِکْس: ۶) یونانی، sex (۶) و sedecim (۱۶) لاتین، sex (۶) نردیک کهن، sehs (۶) آلمانی کهن، six/ syx (۶) انگلیسی کهن، sesse (۶) هلندی میانه، usts (ششم) پروسی کهن، шесть (شِسْتی: ۶) اسلاوی کهن کلیسایی، sex (۶) فریزی کهن، sehs (۶) ساکسونی کهن، 𐍃𐌰𐌹𐌷𐍃 (سَیْهْس: ۶) و 𐍃𐌰𐌹𐌷𐍃 𐍄𐌹𐌲𐌾𐌿𐍃 (سَیْهْستیگْیوس: ۶۰) و 𐍃𐌰𐌹𐌷𐍃𐍄𐌰 (سَیْهْسْتَه: ششم) گتی، sæx (۶) سوئدی کهن و دانمارکی کهن، se (۶) ایرلندی کهن،
از این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی چنین کلماتی را سراغ داریم: sex (۶) سوئدی، zes (۶) هلندی، Sechs (۶) آلمانی، six (۶) انگلیسی، seis (۶) اسپانیایی، šeši (۶) لیتوانیایی و لاتویایی، шесть (شِسْت: ۶) روسی، шэсць (شِسْتْس: ۶) بلاروسی، шість (شیسْت: ۶) اوکراینی، sex/sax (۶) اسکات، זעקס (زِکْس: ۶) ییدیش، sex (۶) ایسلندی و سوئدی، seks (۶) دانمارکی و نروژی، se (۶) ایرلندی،
بن «*sweks» در زبانهای آریایی به ریشهی «*سْوَتْش» بدل شده و در زبانهای کهن ایرانی چنین کلماتی را زاده است: SawCx (خْشْوَش: ۶) و awtSx (خْشْتْوَه: ششم) و itSawSx (خْشْوَشْتی: ۶۰) اوستایی، *𐎧𐏁𐎢𐏁 (خْشْوَش: ۶) پارسی باستان، षष् (سَس: ۶) و «سَسْتی« (۶۰) و «سُدَسَه» (۱۶) سانسکریت، 𐨮 (شَه: ۶) گنداری، 𑀙 (چَه: ۶) پراکریت و پالی، «شَش» (۶) و «شَسْت» (۶۰) و «شَشوم» (ششم) و «شانْزْدَهْ/ شازْدَه» (۱۶) پهلوی، «شَش» (۶) و «شَسْت» (۶۰) و «شاژْدَهْ» (۱۶) تورفانی، «شُهْ» (۶) و «شُهُم: ششم» و «شُهْسْدَسُم» (شانزدهم) و «شاژْدَه» (۱۶) و «شَشْت» (۶۰) پارتی، «خوشو/ اوغوشو» (۶) و «کوشّتی» (۶۰) و «اوغْشْمی» (ششم) و «خوشرتس» (۱۶) سغدی، «آخّ/ اَخْس» (۶) و «آخیتْس» (۶۰) و «اَخْتیم» (ششم) و «*اوخَّرْدیس» (۱۶) خوارزمی، «کْسَسْتَه» (۶۰) و «کْسِیْمَه» (ششم) و «اوکْسَسو» (۱۶) سکایی، «شِشَک» (خوشهی پروین، با اشاره به شش ستارهاش) طبری، ݎܘܫܘ / ܘݎܘܫܘ / ܐݎܘܫܘ (خوشو/ اوخوشو/ اخوشو: ۶) سریانی، SaS (شَش: ۶) پازند، վեց (وِتْس: ۶) و վեցկին (وِتْسْکین: ششتایی، ششباره) و վեցիր (وِتْسیر: ششم) و վեցհարիւր (وِتْسْهارْویر: ۶۰۰) و վեշտասան (وِشْتَسان: ۱۶) ارمنی کهن، ექუსი (اِکوسی: ۶) گرجی کهن، «شْکَس» (۶) تخاری ب، «شاک» (۶) تخاری الف،
در زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: «شش» و «شصت» و «شانزده» و «ششم» و «شصتم» و «شانزدهم» و «شصتتیر» و «شونصد» (در زبان کوچهی تهرانی یعنی خیلی) پارسی، «شَش» (۶) بلوچی، «شَسْت/ شِسْت» (۶۰) و «شازْدَه/ دِهْشِش» (۱۶) کردی، «شْپَگ» (۶) و «شْپارَس» (۱۶) پشتون، «خی» (۶) و «خودُس» (۱۶) پراچی، «ذیسْ اَز خُغ» (۱۶) شغنی، «شو» (۶) و «شوشْتو» (۶۰) و «لُسیوخْشُو/ شولِش» (۱۶) اورموری، «اوخْشُو» (۶) یدغه، «شَل/ شاد» (۶) و «ذَسْشَد» (۱۶) وخی، «شُنْزْدَه/ شُنْزْدَهْ» (۱۶) مونجی، «شیش» (۶) گورانی، «شِش» (۶) زازا، «اَیْخْسَیْز» (۶) و «اَیْخْسَج» (۶۰) و «خْسَیْرْدَیْس» (۱۶) آسی، «شونْزَّه» (۱۶) لارستانی، «شیش» (۶) و «شَنْزْدَه» (۱۶) گیلکی، «شَش/ شیش» (۶) مازنی، «شُنْزَه» (۱۶) تالشی، «شَزْدَه» (۱۶) تاتی شمالی، «دَیْششَیْش» (۱۶) تاتی جنوبی، gjashte (۶) آلبانیایی، վեց (وِتْس: ۶) و վեցկին (وِتْسْکین: ششتایی، ششباره) و վեցիր (وِتْسیر: ششم) ارمنی، ექვსი (اِکْوْسی: ۶) گرجی، აში / ანში (اَشی/ اَنْشی: ۶) لاز، უსგუ̂ა / უსკუ̂ა (اَسْگوا/ اوسْکوا: ۶) سوانی، ამშვი (اَمْشْوی: ۶) مینگرلی، «اوخْش» (۶) یغنابی، шаш (شَش: ۶) پارسی تاجیکی، «سو» (۶) ویگالی و کمویری، शे (شی: ۶) کشمیری. छह (چَهْ: ۶) هندی هم از اینجا چنین برخاسته است.
مشتقهای این واژه مثل سایر کلمات شمارشی در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: « به چندین هنر شصت و دو سال بودم كه توشه برم ز آشكار و نهانی »
بابا افضل کاشانی: « ده بار از این نه فلک و هشت بهشت هفت اخترم از شش جهت این نامه نوشت»
ابن یمین فریومدی: « ولی دو مهره چو هم پشت یكدگر گردند
دگر طپانچهی شش را به هیچ نخرند »
مولانای بلخی: «تو گویی شش جهت منگر به سوی بیسویی برپر
بیا این سو من آن سو را نمیدانم نمیدانم»