شُش.


آخرین به روزرسانی:
شُش.


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*kus/ *kues» به معنای «دمیدن، هیس کردن» خویشاوند بن «*kewh/ *skewh» به معنی «پوشاندن» است که این دومی در زبان‌های اروپایی کهن به چنین واژگانی منتهی شده است: kustis (کوسْتیس: مثانه، حباب، لوله) و kusth (کوسْتِه: حفره، کیسه، غده) یونانی، cystis (کیسه، غده) لاتین، шумъ (شومو: سروصدا) اسلاوی کهن شرقی و کلیسایی، 

         در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از اینجا چنین واژگانی برخاسته‌اند: kyste /cyste (غده، کیست) فرانسوی، chist (غده) رومانیایی، шуме́ть (شومِت: سروصدا کردن) وшум (شوم: سروصدا) روسی، šaũkti (فریاد زدن، هیاهو کردن) و šaũksmas (نعره، جیغ) لیتوانیایی، шум (شوم: سروصدا) اوکراینی و بلاروسی و بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی، šȗm (سروصدا) اسلوونیایی و چک و اسلواکی، 

در میان این کلمات برخی در پارسی جدید وامگیری شده‌اند: «کیست»، «شماطه» (ابزار زنگ زدن)، «[ساعت] شماطه‌دار»، که این کلمات اخیر از шуме́ть (شومِتْیْ) روسی وامگیری شده‌اند.

         بن یاد شده در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*سوش» تبدیل شده به معنای «تنفس، دمیدن» و از آنجا در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی زاده شده‌اند: Sus (سوش: شش) اوستایی، «سْوَس» (شش) و «سوسْنَه» (دیوی شبیه به مار که به دست ایندره کشته می‌شود، در اصل یعنی: فش‌فش کننده) و «سوسْمَه» (جز جز کردن، ترق توروق کردن) و «سْواسَه» (نفس نفس زدن، هن هن کردن) و «سْوَسَنَه» (دمنده) و «سْوَسیتی» (دمیدن، هیس هیس کردن) و «نیوَسیتَه» (دمش، فوت) و «سْوَسَتْهَه» (خرخر کردن، هیس هیس کردن) و «اَسوسانَه» (دمنده) سانسکریت، «سوش» (شش) پهلوی، «سْوَهیشْن» (نفس نفس زدن، آه کشیدن) پارتی، «سووَه» (شش) و «پَسوس» (خاموش شدن) سکایی، «سو/ سویْ» (فین کردن، دماغ گرفتن) خوارزمی، 

در زبان‌های زنده‌ی ایرانی این مشتق‌ها را از این بن سراغ داریم: «شش/ شوش/ شوشه» و «آبشش» و «شش‌داران» پارسی، «سِگَیْ» (شش) و «اَسْپَه» (خفگی) پشتون، «سوِه/ سوَه» (نفس کشیدن) و «شُش/ سوس» (شش) کردی، «سی/ سیسی» (شش) گورانی، «سُس/ سوس» (شش، توخالی) آسی، «خوخ» (شش) شغنی، 

«شش» از کلمات کهن احیا شده‌‌ایست که به تازگی در پارسی رواج یافته و در شعر و ادب پارسی زیاد دیده نمی‌شود.