ریشهی پیشاهندواروپایی «*sne» به معنای «ریختن، جاری شدن، شنا کردن» خویشاوند «*neh» است که در مدخل «ناوگان» بدان پرداختهام. «*sne» در زبانهای کهن اروپایی این کلمات را پدید آورده است: 𐌔𐌍𐌀𐌕𐌀 (سْناتا: شنا) و 𐌔𐌍𐌀𐌕𐌄 (مطهر، پاکیزه) اومبری، snam (شنا) و snaid (شنا کردن) ایرلندی کهن،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*شْنا» بدل شده که همین معنای «شنا کردن، شستن» را میرساند. در زبانهای کهن ایرانی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: Ans (سْنا: شستن) و AnsA (آسنا: شستشو) و Anssu (شستن تن و لباس) و Ansarf (فْرَسْنا: تطهیر) اوستایی،स्ना (سْنا: شستشو، حمام) و स्नाति (شستن، حمام رفتن) و स्नात (سْناتَه: پاکیزه، مطهر) و स्नौति (سْناوتی: جریان یافتن، چکیدن) سانسکریت، 𑀡𑁆𑀳𑀸𑀅 (نْها: پاکیزه، شسته شده) پراکریت مهاراستری، 𑀡𑁆𑀳𑀸𑀤 (نْهادَه: پاکیزه، شسته شده) پراکریت ساوراسنی، «شْناز» (شستشو) و «شْنازیدَن» (شستن) و «شْناپ» (شنا) پهلوی، «شْناز» (شنا) پارتی، «یْساناهْ» (حمام) و«یْسانایْ» (شستشو) و «هَیْسْن» (حمام کردن) سکایی، «سنای» (شستن) و «سْنام» (غسل) و «وشنام» (گیاهی شوینده) سغدی، «وشنان/ اشنان» (گیاهی شوینده) و «سْنا» (شستن) خوارزمی،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی را میشناسیم: «شنا/ آشنا/ آشناب/ شِنار»، «شناگر»، «شِنو رفتن» (در زورخانه)، «شِناو/ شناویدن» (شستن)، «اَشنان» (گیاهی برای شستشو)، «شناور»،
در سایر زبانهای ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «اُوشْناگ» (شنا) بلوچی، «نَکایْ» (شنا کردن) آسی، «سونی» (شستن) پراچی، «سینُویْ» (شستن) یغنابی، «اِشْلوم» (گیاهی برای شستشو) راوری، «سِنُو» (شنا) خراسانی، «هَسْنو» (شنا) طبری. नहाना (نَهانا: شستن) هندی هم از همین ریشه آمده است.
این واژگان در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «به دست چپ و پای کرد آشناه به دیگر ز دشمن همیجست راه»
و: «بزرگان به آتش نیابند راه ز دریا گذر نیست بی آشناه»
فرخی سیستانی: «روان اندرو کشتی و خیره مانده ز پهنای او دیدهی آشناور»
رابعه بلخی: « عشق دریایی کرانه ناپدید کی توان کردن شنا ای هوشمند»
اسدی توسی: «چنان رود خون بُد که بر کوه و دشت سوار آشناوار بر خون گذشت»
ازرقی هروی: «اجل بازوزنان هرسو همیشد به خون اندر چو مرد آشناور»
مولانای بلخی: «گفت دانی آشنا کردن؟ بگو؟ گفت: نی، ای خوشجواب خوبرو»