اغلب این کلمه را به ریشهی عربی «*شکو» مربوط دانستهاند، اما این برداشت نادرست است و این بن در زبان عربی و زبانهای سامی وجود ندارد. این ریشه در زبان پارسی شکل گرفته و بر اساس بابهای عربی صرف شده و برخی از مشتقهایش به عربی هم وارد شده است. به احتمال زیاد بن «*شکو» از تحریف ریشهای دیگر مثل «*شکن» (شکستن، خرد کردن) آریایی یا «*شکن» (خاکسار بودن) سامی برآمده باشد و زمان تحول آن قرن چهارم هجری است. چون پیش از آن در متون ادبی یافت نمیشود و تازه در این مقطع ابوالفضل بیهقی و عسجدی مروزی آن را در نثر و نظم پارسی به کار میگیرند.
واژگان برآمده از این ریشه در پارسی عبارتند از: «شکایت [بردن/ کردن/ داشتن]»، «شاکی»، «شکایات»، «شِکوِه»، «شکوهگری»، «شاکیبازی [درآوردن]»، «شکوائیه»
این کلمات در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته میشدهاند:
عسجدی مروزی: « جفای چرخ بسی دیده اند اهل هنر از آن بهر زه شکایت نمی کنند احرار»
مسعود سعد سلمان: « این همه هست شکر ایزد را از چنین کارها شکایت نیست»
صائب تبریزی: «غافل کند از کوتهی عمر شکایت شب در نظر مردم بیدار بلندست»