صفر


آخرین به روزرسانی:


نگرش مرسوم این واژه را عربی می‌داند و می‌گوید چون اعراب در ماه صفر برای غارت و تاراج به جنبش درمی‌آمدند، این کلمه چنان معنایی پیدا کرده است. برداشتی که آشکارا نامربوط و از نوع ریشه‌شناسی عامیانه است. «صفر» در عربی و زبان‌های سامی دیگر ریشه‌ ندارد، و در مدخل «زر» بحث کردم که بن عربی «*صفر» به معنی زرد (که ماه صفر را هم ساخته) نیز احتمالا از زبان‌های آریایی وامگیری شده و سامی‌تبار نیست. چنین بنی البته در زبان‌های سامی وجود دارد، اما «سوت زدن» معنی می‌دهد که ربطی به معناهای جاری ندارد.

درباره‌ی «صفر» (در ریاضی) حدسم آن است که ریشه‌اش «*kel» پیشاهندواروپایی باشد به معنای «پنهان کردن، پوشاندن»، و این بن را در مدخل «سوراخ» شرح داده‌ام. به احتمال زیاد این واژه از arus (سورَه) اوستایی به معنای «غیاب، تهیا» مشتق شده باشد. برخی از منابع که آریایی‌تبار بودن واژه را متوجه شده‌اند، آن را از शून्य (سونْیَه: خالی) سانسکریت مشتق دانسته‌اند که خویشاوند همان واژه‌ی اوستایی است، اما چون ارتباطی میان سانسکریت و عربی وجود نداشته، نادرست است. واج «ن» که در سانسکریت وجود داشته فقط در زبان‌های هندی باقی مانده و از آنجا تا هندوچین رفته است. در باقی زبان‌های ایرانی و انیرانی این کلمه با واج «ر» دیده می‌شود که در اوستایی وجود دارد و در زبان‌های ایرانی در همین معنا تداوم یافته و սոր (سُر: سوراخ) و զրո (زْرُو: صفر) ارمنی و «سوفَه» (نقب) سیستانی و «سِرْوْ» (سوراخ) وخی را پدید آورده است.

به این ترتیب ریشه‌ی عربی «*صفر» به معنای «خالی کردن» هم از همین واژه مشتق شده و بن سامی اصیل نیست. «صِفر» در زبان‌های ایرانی رواجی کامل دارد که نمونه‌هایش چنین است: ספרה‎ (صفور) عبری، «سیفیر» کردی و ترکی آذری و استانبولی نو، «شیفْرِه» ترکی استانبولی عثمانی، սըֆըր (سَفَر) ارمنی، «صِفْر» اردو، 

در زبان‌های هندی نیز این کلمه یا از سانسکریت باقی مانده که واج «ن» میانی را حفظ کرده و یا آن را از دست داده که در این حالت از پارسی وامگیری شده است: सिफ़र (سیفَر) و शून्य (سونْیَه) هندی، ਸਿਫ਼ਰ (سیفَر) پنجابی، ಸುನ್ನ (سونَّه) کانادای کهن، ಸೊನ್ನೆ(سُونِّه) کانادا، ‌ਸੁੰਨ (سون) پنجابی،শূন্য (سون‌جُو) بنگالی، શૂન્ય(سونْیَه) گجراتی، शून्य (سونْیَه) مراثی، ଶୁନ୍ୟ (سون‌یُو) اوریا، ශුන්යය (سون‌یایَه) سینهالی، శూన్యము (سونْیَمو) تلوگو،

استفاده از «صفر» در تاریخ ریاضیات دستاوردی بسیار مهم و کلیدی بوده و بر خلاف برداشت مرسوم، در حوزه‌ی تمدن ایرانی ابداع شده است. کهن‌ترین نمونه‌های یافت شده از کاربرد این مفهوم به ایران شرقی و باریکه‌ی شمال هند که بخشی از قلمرو ایران بوده مربوط می‌شود و در هندوستان (شبه‌قاره) و عربستان که خاستگاه صفر پنداشته شده، این مفهوم بسیار دیر و با وقفه‌ای چند قرنی ظاهر شده است. خود این نکته که «صفر» در زبان‌های ایرانی بیشترین خویشاوند را دارد نیز جای توجه دارد.

به خاطر اهمیت این مفهوم، «صفر» به شکلی جهانگیر در زبان‌های دیگر وامگیری شده و تقریبا همه‌جا -به جز در زبان‌های هندی و هندوچینی- گرته‌ای از همین واژه‌ی پارسی (و نه مثلا سانسکریت) ‌بوده است: zephirum لاتین قرون وسطایی، cyfre/ cyffre فرانسوی کهن، chiffre فرانسوی، siphre انگلیسی میانه، zero/ cipher انگلیسی، cifer/ cipher هلندی میانه، cifjer هلندی، Ziffer/ Chiffre آلمانی،zefiro/ zero ایتالیایی، зеро́ (زِرُو) روسی، zero رومانیایی و پرتغالی، cero/ cifra اسپانیایی، sifra/ cifra چک، szyfr لهستانی، siffra سوئدی، ゼロ (زِرُو) ژاپنی، 제로 (جِرُو) کره‌ای، «سیفَر» مالایی، «سیفوری» سواحیلی،

وامگیری از سانسکریت را هم در این زبان‌ها می‌بینیم:‌ ឝូន្យ (سونْیَه) خمر کهن،សូន្យ (سُن) خمر،ສູນ (سون) لائو،သုည (سونْیَه) برمه‌ای، သုင်ႇၺႃႉ (سونْگ‌نْیا) و သူၼ် (سوون) شان، သုည (سون) مون، สูญ(سوون) تای، ᦉᦳᧃ (سون) لو،शून्य (سون‌یَه) نپالی، ສູນ(سون) لائو، 

این واژه در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است:

بیدل دهلوی: « تقریر بیش و كم چند؟ چشمی گشا و بنگر                  جز صفر بر نیاید هیچ از حساب مطلق»