طبخ


آخرین به روزرسانی:
طبخ


         بن سامی «*طبخ» به معنای «پختن» با بن «*ذبح» به معنی «کشتن جانور برای خوراک یا قربانی» خویشاوند است. این بن‌ها در زبان‌های کهن ایرانی از دیرباز به این شکل‌ها وجود داشته‌اند: 𐎄𐎁𐎈 (دبح: ذبح، قربانی کردن) اوگاریتی، טְבַח‎ (طَبَخ: ذبح کردن) آرامی، ܛܒܚ‎ (طَبَخ: پختن) و ܛܲܒܵܚ (طَبّاخ: نانوا، آشپز، ماه شهریور) سریانی، טבח (طبخ) و טַבַּחַת‎ / טַבָּח (طَباخه/ طَباخ: نانوا) و מִטְבָּח‎ (میطْبّخ: مطبخ) و זבח‎ (زِبْخ: ذبح) عبری، «تباهیک» (نوعی غذای گوشتی) خوارزمی، 

         این بن در پارسی بیش از عربی شاخه‌زایی کرده و چنین واژگانی را زاده است: «طبخ»، «مطبخ»، «طباخ‌خانه»، «ذبح»، «مذبح»، «ذبیحه»، «تَباهه» (گوشت نازک و نرم)،

         در زبان‌های زنده‌ی دیگر ایرانی از این بن چنین واژگانی را می‌شناسیم: «طَبَخ/ یطبخ» (پختن) و «طباهِج» (نوعی غذای گوشتی، وامگیری از خوارزمی) و «مَطْبَخ» (آشپزخانه، رستوران) و «ذَبْح» (سر بریدن چارپا) و «ذَبیحَه» (قربانی) عربی، «طِباخ» (اجاق، شهریورماه) کردی، «موتْفَک/مَتْبَخ» (مطبخ) ترکی، 

         این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده‌اند: мутвак (موتْوَک: مطبخ) مقدونی و صربی-کروآتی،‌ mitbah/ matbah (مطبخ) و madbah (مذبح) مالتی، «مَزْبَهْ» (مذبح) مالایی و اندونزیایی، «مَدْهَباهو» (مذبح) سواحیلی، 

         این کلمات در شعر و ادب پارسی با بسامدی میانه به کار گرفته شده‌اند:

انوری ابیوردی:«حال آدم گوی و نوح و قصه ذبح خلیل ناقه صالح چه بود و رخش رستم چون دوید»

خاقانی شروانی: «زآن طبخ ها که دیگ سلامت همی‌پزد خوش‌خوارتر ز فقر ابایی نیافتم »

فیض کاشانی: « بانو از اسباب طبخ آش و نان           خواجه از بازار می گوید سخن »

احمد نراقی: « این سخن پیداست او را واگذار            رو به سوی ذبح اسماعیل آر »