ریشهی عربی «*عمم» به معنای «همه» در زبانهای سامی خویشاوند دیگری ندارد و در ابتدای دوران اسلامی در زبان عربی رواج پیدا میکند. این بن از «همه/ هم» در زبانهای ایرانی وامگیری شده و احتمالا خاستگاه آن زبان پهلوی است. یعنی «همه» پهلوی یا پارتی بر اساس بابهای عربی صرف شده و واژهسازی کرده است. این روند در بستر زبان پارسی دری رخ داده، چون مشتقهای این بن در پارسی پرشمارتر و رایجتر از عربی هستند.
در زبان پارسی ریشهی «*عمم» چنین کلماتی را زاده است: «عام»، «عامه»، «عامیانه»، «عوام»، «عوامانه»، «عمومی»، «عمومیت»، «تعمیم»، «اعم از...»، «عمامه»، «عمامهدار»، «عمامهپیچی»، «معمم»، «عوامفریب»، «عامیون-اعتدالیون»، «عامهپسند/ عوامپسند»، «عامگرا»، «ملأعام»، «عوامالناس»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «عامّ» (همه) و «عُمومیَّه» (همهجانبه، فراگیر) عربی، «اومومی» (عمومی) و «عام» اردو، «عامّ» و «اومومّیِت» (عمومیت) و «اومومی» (عمومی) ترکی، «عُمومی» چغتایی، «اومومییْ» (عمومی) ازبکی، «ئوُمُومیي» (عمومی) ترکی اویغوری،
در زبانهای دیگر از اینجا چنین کلماتی وامگیری شدهاند: আমামা (اَمامَه: عمامه) بنگالی، ਅਵਾਮ (اَوامی: عوام) پنجابی، «اوموم» (عموم) مالایی،
این کلمات در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
ناصرخسرو قبادیانی: « ده جای به زر عمامه مطرب صد جای دریده موزه مؤذن»
صائب تبریزی: « چنان شد عام در ایام ما ذوق گرفتاری که آزادی کند دلگیر اطفال دبستان را»
ملکالشعراء بهار: «ز کارهای عموم آنچه را نخواست عوام به فتوی خرد آن کار ناصواب انگار»