عبرت


آخرین به روزرسانی:
عبرت


         بن پیشاسامی «*عبر» به معنای «رد شدن، مسیری را قطع کردن» در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی پدید آورده است: 𒁄 (اِبِرو: عبور کردن) اکدی، עָבַר (عابَر: عبور کردن) و עבר (عَبَر: عبور، قطع کردن مسیر) و עיבר (عیبِر: بارور کردن، حامله کردن) و עבירה (عابِرَهْ: جرم، گناه) و עברי (عیبْری:‌ عبرانی، یهودی) و עברית (عیبْریت: زبان عبری) و מעובר (مِعوبار: حامله، باردار) و מעבר (مَعابَر: گذرگاه‌ها) و הֶעֱבִיר (هِعِبیر: منتقل کردن) عبری، 𐩲𐩨𐩧 (عبر: از حد خود تجاوز کردن، هتک حرمت) سبایی، 

در پارسی از این ریشه چنین واژگانی برخاسته‌اند: «عبرت»، «عبور»، «عابر»، «معبر»، «تعبیر»، «تعابیر»، «مُعَبّر»، «معتبر»، «اعتبار»، «بی‌اعتبار»، «کم‌اعتبار»، «اعتبارزایی»، «اعتبار دادن»، «عبارت»، و «عبیر». این کلمه‌ی آخری به نظرم به خاطر این که بوی این ماده نافذ بوده و در همه جا پراکنده می‌شده به آن داده شده است، و احتمالا با معنای «عنبر» هم تداخلی داشته است. 

حدسم آن است که نام قوم «عبرانی» و اسم زبان «عبری» هم از همین بن برخاسته و به کوچگرد بودن این قوم در سرزمین کنعان اشاره داشته باشد. 

         این ریشه در سایر زبان‌های ایرانی چنین کلماتی زاده است: «تَعْبیر» و «عَبَر» (عبور کردن) و «عِبارَه» (موضوع، عبارت) و «مَعْبَر» (گذرگاه) و «عِبْرَه» (مثال، نمونه) عربی، «تَعْبیر» و «ایبْرِت» (عبرت) و «ایتیبار» (اعتبار) و «موتِبِر» (معتبر) ترکی، «ئیبْرَه‌ت» (عبرت، مثال) و «ئیبارَه» (عبارت) ترکی اویغوری، «ایبْرَت» (عبرت) و «ایبُرَه/ ایبُرَت» (عبارت) ازبکی، «ایبْرِت» (عبرت) کردی، ғибрат (گیبْرَت: عبرت) قزاقی، иғтибар (ایگْتیبار: اعتبار) باشکیری، «مُعْتَبَر» اردو، «یْبارات» (عبارت) ترکمنی، 

         این واژگان در زبان‌های هندی به این صورت‌ها وارد شده‌اند: एतबार/ ऐतबार (اِتْبار/ اَیْتْبار: اعتبار) و इबारत (ایبارَت: عبارت) هندی، 

         برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده‌اند: «تابیر» (تعبیر) و «ایکْتیبار» (اعتبار) اندونزیایی و مالایی، «تابیری» (تعبیر) سواحیلی،  гыйбрәт (گییْ‌بْرات: عبرت) و гыйбарә (گییْ‌بَرا: عبارت) تاتاری، 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

ابوسعید ابوالخیر: «عالم چو عبارت از همین امواجست  نبود دو زمان بلکه دو آن پاینده »

عطار نیشابوری: « طیار گشت در افق غیب تا ابد                هر کو ازین سرای حوادث عبور یافت »

سعدی شیرازی: « مگر کز خوی نیکان پند گیرند                 وز انجام بدان عبرت پذیرند »