ریشهی عربی «*عدم» به معنای «نابودی، غیاب» در زبانهای سامی کهن وجود ندارد و در دوران اسلامی در عربی و پارسی شاخهزایی کرده است. واژگانی که از این بن در پارسی برخاستهاند عبارتند از: «عدم»، «معدوم»، «اعدام»، «اعدامی»، «عدیم»،
در سایر زبانهای ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را میشناسیم: «عَدَم» و «مَعْدوم» و «یَعْدَم» (نابود کردن) و «عادِم» (از بین رفته، غایب شده) عربی، «عَدَم» و «ایدام» (اعدام) ترکی، «عَدَم» اردو،
این واژگان در متون ادبی و شعر پارسی زیاد تکرار شدهاند:
نظامی گنجوی: «ز هستی تا عدم مویی امید است مگر کان موی خود موی سپید است»
مولانای بلخی: «معدوم را کجاست به ایجاد دست و پا فضل خدای بخشد معدوم را وجود»
ملا احمد نراقی: «آن عدم چون با قدم مربوط شد نور با ظلمت بهم مخلوط شد»