ریشهی «عشوه» درست معلوم نیست. در فرهنگهای لغت قدیمی مثل «غیاثاللغات» و «منتهیالارب» آن را از ریشهی عربی «*عشو» مشتق دانستهاند به معنای «کاری را پنهانی انجام دادن» یا «وعدهی دروغ». اما چنین ریشهای در زبانهای سامی وجود ندارد و مشتقهای دیگری از آن را هم در عربی سراغ نداریم. از کاربردهای قدیمی آن چنین برمیآید که معنای اصلیاش همان «وعدهی دروغ دادن» بوده باشد و اغلب با فعل معین «دادن/ خریدن» (عشوه دادن/ خریدن) به کار گرفته میشده است که به ویژه به دلبری زنانه منسوب شده و در آن کانون معنایی شاخهزایی کرده است.
این کلمه در پارسی مشتقهایی به دست داده از جمله: «عشوهگری»، «پرعشوه»، «بدعشوه»، «عشوهخرکی»، و در پارسی قدیم: «عشوهدِه»، «عشوهفروش»، «عشوهخر»،
در شعر و ادب پارسی این کلمه بسیار استفاده شده است و در مقابل در متون عربی بسیار کمیاب است.
عنصری بلخی: «از دیده سرشکهای رنگین رانم خود را چه دهم عشوه یقین میدانم»
ابوسعید ابوالخیر: «با گلرخ خویش گفتم ای غنچه دهان هر لحظه مپوش چهره چون عشوهدِهان »
سنایی غزنوی: «معشوقه از آن ظریفتر نیست زآن عشوهفروش و عشوهخر نیست»
مسعود سعد سلمان: «ای جهان سختی تو چند کشم؟ وای فلک عشوهی تو چند خرم؟»
عینالقضات همدانی: «سودا بودست هر آنچه پنداشتهایم دردا که به عشوه عمر بگذاشتهایم»