ریشهی سامی «*عصی» به معنای «سرپیچی کردن، شورش» در زبان پارسی بیشترین شاخهزایی خود را نمایان میسازد و این مشتقها را به دست داده است: «عاصی»، «عصیان»، «عصیانگر»، «معاصی»، «معصیت»، «معصیتکار».
این ریشه در عربی از قدیم وجود داشته و در صدر اسلام در نام شخصی افراد «عاص» زیاد دیده میشود که مشهورترینش «عمرو عاص» است. با این حال واژگان برآمده از این بن در عربی زیاد تنوع و بسامد ندارند.
در شعر و ادب پارسی این کلمات فراوان به کار گرفته شدهاند:
بابا طاهر عریان: « از آن روزی كه ما را آفریدی به غیر از معصیت چیزی ندیدی
خداوندا به حق هشت و چارت ز ما بگذر، شتر دیدی ندیدی»
نظیری نیشابوری: « تا عذر گنه گوید آن روی ِ بهشتی را خالی دگر از عصیان بر جبههی آدم زن»
قدسی مشهدی: « اینجا غم محبت، آنجا سزای عصیان آسایش دو گیتی بر ما حرام کردند»
شیخ بهایی: « بیچاره بهایی كه دلش پر ز غم توست
هرچند كه عاصیست ز خیل خدم توست»