ریشهی سامی کهن «*عطر» به معنای «بو دادن، متصاعد شدن» با «*قطر» به معنای «در پی هم آمدن، چکیدن» همریشه است. در زبانهای کهن ایرانی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: עִטְרָן (عیطِران: قطران، صمغ سرو) آرامی، עֲתַר (عَطَر: عطر) عبری، ܥܶܛܪܳܐ (عِطْرا: بو، گردباد) سریانی،
بیشترین شاخهزایی این واژه در پارسی رخ داده و به چنین کلماتی انجامیده است: «عطر»، «عطار»، «عطاری»، «معطر»، «عاطر»، «عطرفروش»، «عطرسای»، «عطرافشان»، «عطرگردان»، «عطرآمیز»، «عطرسازی» پارسی،
در سایر زبانهای ایرانی نو هم از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: «عَطْر» و «یُعْطِر» (به خود عطر زدن) عربی، «عیتیر» (عطر) و (عَطّار) ترکی، әтір (اَتیر: عطر) قزاقی، «عِطْر» اردو، աթթար (اَتتار: عطار) ارمنی،
در زبانهای هندی هم «عطر» از پارسی به این شکلها وامگیری شده است: इत्र (ایتْر) هندی، আতৰ (عَتُور) آسامی، আতর (آتَر) بنگالی، અત્તર (اَتَّر) گجراتی، ಅತ್ತರು (اَتَّرو: عطر) کانادا، अतर (اَتَرر) مایْثیلی، അത്തർ (اَتَّر) مالایام، इतर (ایتَر) مالوی، अत्तर (اَتَّر) مراثی، ଅତର (اُتُرُو) اوریا، ਅਤਰ (اَتَر) پنجابی، அத்தர் (اَتَّر) تامیلی، అత్తరు (اَتَّرو) تلوگو،
مشتقهای «عطر» در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است:
نظامی گنجوی: «چو آمد زلف شب در عطرسایی به تاریکی فرو شد روشنایی»
و: «کاین قصه که عطرسای مغز است گر رنگ و فریب نیست، نغز است»
سعدی شیرازی: «مگر شکوفه بخندید و بوی عطر برآمد؟ که ناله در چمن افتاد بلبلان حزین را»
حافظ شیرازی: «من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟ لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم»
و: «شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم»