عیار


آخرین به روزرسانی:
عیار


بن «*عیر» در زبان‌های سامی دیگر دیده نمی‌شود و تنها در عربی شاخه‌زایی کرده و «سرزنش کردن، شرمنده کردن» معنی می‌دهد. حدسم آن است که این ریشه با بن «*عور» (کور شدن، قرض کردن) خویشاوند است. این ریشه‌ در عربی این واژگان را زاده است: «عَیَّر» (سرزنش کردن)، «تَعایَر» (همدیگر را رسوا کردن)، «مُعَیِّر» (رشواگر، نکوهشگر) 

این بن در پارسی چرخشی معنایی پیدا کرده و بر «محک زدن، ارزیابی کردن» دلالت می‌کند. از اینجا چنین واژگانی زاده شده‌اند: «عیار»، «مُعیّر» (محک زننده‌ی سکه)، «معیرالممالک»، «صاحب‌عیار»، «خوش‌عیار»، «معیار»، 

در عربی همچنین «عار» (ولگردی) و «عَیَّار» (ولگرد، یاغی) را هم داریم که اغلب از ریشه‌ی «*عیر» دانسته شده‌اند، که نادرست است. اینها از وامگیری کلمه‌ی «اَیّار» (یار، سرباز اشکانی) برآمده‌اند که در دوران اسلامی به «عیّار» پارسی تبدیل شد و اینان همان طبقه‌ی قدیم سربازان بودند که در برابر استیلای خلیفه سرکشی می‌کردند و کاروان‌های حج و خزانه‌های دولتی خلفا را غارت می‌کردند و اموالی را که خلفا از مردم غارت کرده بودند، دوباره میان تنگدستان تقسیم می‌کردند. این واژه در عربی به صورت «عَیّار» (راهزن، یاغی) وارد شده و این کلمات اخیر از آنجا برخاسته‌اند و بنابراین با «یار» پارسی هم‌ریشه‌اند و در عربی دخیل محسوب می‌شوند. به همین ترتیب «عایَر» (وزن کردن، اندازه گرفتن) هم احتمالا از پارسی به عربی رفته، چون با بقیه‌ی مشتق‌های «*عیر» در عربی سازگاری ندارد.

این واژگان در شعر و ادب پارسی با بسامدی میانه کاربرد داشته‌اند: 

نظامی گنجوی: « سخن باید که با معیار باشد             که پر گفتن خران را بار باشد»

         و: « وای بر زرگری که وقت شمار              زرش از نقره کم بود به عیار»


مولانای بلخی:‌ «مرا جواب چو زر داد من زرم دایم              مگر که سیمبر خوش عیار بازآید»

حافظ شیرازی: « هزار نقد به بازار کائنات آرند         یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد»